او باد، ساكت گرديد.(147)
خاموش گشته ايم و فراموش ، كى شويم ؟ 		بس اينقدر، كه در همه جا گفتگوى ماست
ما را طواف كعبه ، به جز دور يار نيست 		كز هر طرف رويم ، خدا روبروى ماست
هر جا كه هست روى زمين ، ارغوان سرخ 		آبش ز خون ما، گلش ‍ از خاك كوى ماست
گر بسته اند، مردم ظالم زبان خلق 		غم نيست ، چون كه غالب دلها به كوى ماست .(148)فصل هشتم : شرح خطابه فاطمه
فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) را پس از يك روز اقامت چند روزه اجبارى در ((كوفه )) به همراه زين العابدين (عليه السلام ) و زينب كبرى (سلام الله عليها) و ساير اسيران خاندان اهل بيت (عليه السلام ) آماده مى كردند، تا به مقصد ((شام )) حركت دهند.
ولى قلب پاك و مهربان اين بانوى جوان را، دو فاجعه بسيار دردناك ، سخت در هم مى فشرد، يكى اين كه شوهر جوان و باوفاى او ((حسن مثنى )) مجروح جنگ كربلا بود، و هنوز در اختيار او قرار نداشت ، و اين زن جوان در تب جدايى او مى سوخت ، و ديگرى اين كه داغ سنگين از دست دادن پدر، و برادران ، و ساير عزيزان او هم چيزى نبود كه به سادگى بتوان ، غم آن را از خاطر فراموش كرد.
اما چيزى كه تا حد زيادى قلب فاطمه را تسكين مى بخشيد، ايراد خطبه اى بود كه ، پس از خطبه عميق و آتشين زينب (سلام الله عليها) آن را در كوفه صورت داده بود، و چنانكه در فصل پيشين اين نوشتار خوانديم ، مردم بى وفا و يا پيمان شكن كوفه را به اشك و آه و ضجه و ناله وا داشته بود، تا شايد از كرده هاى نارواى خويش پشيمان شوند و روزى بيدار گردند و جبران خطاى بزرگ خويش را كنند.
آرى ، ايراد آن سخنرانى ، از سويى فاطمه (سلام الله عليها) را خرسند مى داشت ، كه بدين وسيله اداى رسالت مهمى را صورت داده و دشمن را به ميدان فضاحت و رسوايى و شكست كشانده بود، و از سويى ديگر بخش مهمى از هدف بزرگ پدرش حسين بن على (عليه السلام ) را كه در ((قالب اسارت )) مى بايست صورت گيرد، و پرده فريب و تزوير ((بنى اميه )) را كنار بزند، جامه عمل پوشانده بود.
آن وقت كه حضرت حسين (عليه السلام ) مى خواست قيام مقدس ‍ عاشوراى خود را آغاز كند، به هنگام خارج شدن از مدينه ((امه سلمه )) همسر گرامى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را از خطر قتل بيم مى داد، و نيز از اسارت اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نگران بود، اما امام حسين (عليه السلام ) ضمن آنكه پذيرايى از قتل و شهادت را براى حفظ كيان اسلام اعلام مى داشت ، خطاب به ((ام سلمه )) فرمود:
قد شاء ان يرى حرمى و رهطى و نسائى مشردين ، و اطفالى مذبوحين مظلومين ...(149)
مادرم ! اضافه بر كشته شدن خودم ، اين يك خواست الهى است ، كه زنان و دختران و خواهرانم ، به اسارت روند، و كودكانم نيز مظلومانه شربت شهادت نوشند.
آن حضرت خطاب به برادر خود ((محمد بن حنفيه )) نيز، به هنگام حركت از مكه فرمود:
ان الله قد شاء ان يراهن سبايا.(150)
اين خواست خدا هست كه ، زنان را اسير ببيند.
بنابراين ، اسارت اهل بيت (عليه السلام ) دنباله و تكميل كننده ((مكتب شهادت )) بوده ، و فاطمه دختر جوان و شجاع حسين (عليه السلام ) نيز با خطابه پرشور خود، اين اسارت را به جلوه و جمال برترى ، زينت بخشيده است . چنانكه عظمت اين خطابه را كه در فصل پيش خوانديم ، آن گاه روشن تر مى شود، كه محورهاى مهم آن را مورد توجه قرار دهيم .
بارى ، اين خطابه را يك زن جوان اسير داغدار، در ميان هياهوى يك جمعيت فريب خورده ، و در مقابل چشم ماموران مزدور مسلح ، و در فضاى حكومت نظامى شهر كوفه ايراد نموده است ، كه توجه به نكات برجسته آن ، ما را با عظمت اهل بيت (عليه السلام ) و مقام درخشان ايمانى و دانايى و شجاعت فاطمه دختر سيدالشهداء (عليه السلام ) بيشتر آشنا مى سازد.
اكنون نكات عمده و برجسته اعتقادى ، تفسيرى ، تاريخى ، اخلاقى و اجتماعى سخنرانى فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) را كه بيانگر مبانى اعتقادى ((مكتب اهل بيت (عليه السلام ((- مى باشد را، به طور خلاصه مورد شرح قرار مى دهيم :
1 - حمد و ثناى الهى
حمد و ستايش الهى را، كه فاطمه در آغاز خطابه خويش بيان داشته ، از آن چنان عمق و استحكام و ظرافتهاى ادبى و عرفانى برخوردار است ، كه خطبه هاى امام على (عليه السلام ) در نهج البلاغه را و خطابه هاى حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) در طى سفر به كربلا و به خصوص ‍ خطابه هاى آن حضرت ، در روز عاشورا را تداعى مى كند، و اوج بندگى را نمودار مى سازد.
2 - امامت على (عليه السلام )
مسئله حياتى امامت على (عليه السلام ) پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از نظر اهل بيت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن قدر داراى اهميت بوده ، كه بر سر آن فداكارى ها كرده ، جان ها داده اند، و حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) هم قربانى همين هدف گرديده ، و نيز اهل بيت (عليه السلام ) هم ، بدين خاطر همه مرارتها را به جان خريده اند، و فاطمه هم موضوع عهد و فرمان الهى در مورد وصيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مبنى بر امامت على (عليه السلام ) را، براى مردم كوفه بيان داشته و مورد تاكيد قرار داده است .
3 - افشاى فريبكارى
دشمن براى فريب دادن و بسيج نيروها عليه حسين (عليه السلام )، آن حضرت را خارجى و بيگانه و عصيانگر عليه دين و خليفه مسلمانان معرفى كرده بود!
((عمرو حجاج )) در كربلا، درباره كشتن ، حضرت امام حسين (عليه السلام )، به ياران خود مى گفت :
لا تر تابوا فى قتل من مرق من الدين و خالف الامام ....(151)
درباره كشتن كسى كه از دين خارج شده و با امام (يزيد) مخالفت و عصيان ورزيده ، ترديدى به خود راه ندهيد.
((يزيد بن معاويه )) هم در مجلس جشن خود، سر مقدس حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) را در طشت طلا گذاشته بود و مى گفت : راءس ‍ خارجى !(152)
اين سر يك مرد عصيانگر عليه خلافت است !
حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) هم در روز عاشورا، بسيار كوشيد تا به مردم فريب خورده اى كه دشمنان ، آن حضرت را به ناروا، به آنان معرفى كرده بودند، خود را اين گونه معرفى كند:
انى ابن بنت نبيكم ، فو الله ما بين المشرق و المغرب ابن بنت نبى غيرى ...(153)
من پسر دختر پيامبر شما هستم ، به خدا سوگند ميان مغرب و مشرق ، فرزند دختر پيغمبرى غير از من وجود ندارد.
بدين جهت فاطمه هم پس از خطابه زينب كبرى (سلام الله عليها)، در مقام تكذيب تبليغات دروغين دشمن و معرفى چهره حضرت سيدالشهداء و قيام مقدس او برمى آيد، و اعلام مى دارد: آنان كه در كنار ((نهر فرات )) كشته شده اند، فرزندان پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده اند.
4- تكرار تاريخ
اين بانوى جوان و آگاه ، پرونده سياه مردم كوفه را ورق مى زند، سوء سابقه و بى وفايى ديگر آنان را يادآور مى شود، و درباره كشته شدن جد خود على (عليه السلام ) در كوفه ، و نيز درباره مظلوميت فرزند ديگر على (عليه السلام )، يعنى عموى خود امام حسن (عليه السلام ) در آن شهر مى گويد: شما ديروز پسر ديگر على (عليه السلام ) را نيز تنها گذاشتيد و كشتيد.
5- سابقه درخشان
مسئله مهم ، سابقه درخشان و بى نظير امام على (عليه السلام ) جد او، موضوع ديگرى است ، كه فاطمه آ