 را براى مردم كوفه بيان كرده و مى گويد: على (عليه السلام ) را خداوند از كودكى به آغوش اسلام هدايت كرده است .
راستى هم سابقه امام على (عليه السلام ) در قاموس زندگى او يك امتياز منحصر به فرد و يك نقطه بسيار درخشان است ، و اسلام آوردن على (عليه السلام ) را در نه سالگى ، در حالى كه حسين او را اين مردم كشته اند و نوه اش از او سخن مى گويد، مورخينى مانند: ابن عبدالبر اندلسى (154 ) محمد بن جرير طبرى (155) ابن اءثير جزرى (156) و ديگران آورده اند، و فاطمه مردم را، متوجه آن سابقه درخشان على (عليه السلام )، و خطاى بزرگ آنان گردانيده است .
6- سابقه بى وفايى و حيله گرى
مردم كوفه بر حال زنان و كودكان اسير گريه مى كردند، اما برخى نمى دانستند اينان فرزندان على بن ابى طالبى هستند، كه براى حراست از اسلام لحظه اى آرام و قرار نداشت ، و به قول فاطمه : در راه احياى دين خداوند، نبردها و مجاهدتهاى فراوان انجام داده بود.
فاطمه يادآور شد كه ، خدعه و حيله گرى و سست عنصرى و مردنمايى مردم كوفه ، كه آنان را به نكبت و ذلت مبتلا ساخته ، و نتوانسته اند از اطاعت و امتحان الهى سرفراز بيرون آيند، سابقه ديرينه اى دارد. آنان با امام على (عليه السلام ) و امام حسن (عليه السلام )، جد و عموى او هم اين گونه رفتار كرده اند، و حتى اين مردم سست عنصر، گاهى دل على (عليه السلام ) را چنان به درد مى آوردند، كه آن اسوه مقاومت و عنصر پولادين ناله برمى آورد:
اى مرد نمايان كودك خصلت ! اى كاش شما را نمى ديدم و نمى شناختم ، زيرا نتيجه شناختن شما براى من جز غصه و غم چيز ديگرى نبود. خدا شما را بكشد، كه قلب مرا چرك آلود و سينه ام را انباشته از غيض و خشم ساختيد.(157)
7- كينه و عقده گشايى
فاطمه با بيان اين جمله كه : شمشيرهاى شما از خون اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خون چكان است ، و اين خونريزى ، به خاطر كينه ديرينه و عقده گشايى شماست ؛ پرده را از روى يك خصلت نارواى اخلاقى جاهلى و يك بيمارى روانى خطرناك آن مردم برداشت و آنان را فريب خورده و آلت دست تبهكارانه ((بنى اميه )) معرفى نمود.
آن وقتى كه هم حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) در كربلا ((امويان )) را از جنگ و خونريزى و امام كشى باز مى داشت ، و خواستار تعيين جرم و گناه خود مى گرديد! با كمال تاسف آنان پاسخ مى دادند: ما به خاطر بغض و كينه اى كه از پدر تو على (عليه السلام ) به دل داريم ، با تو مى جنگيم ، آخر او در جنگ ((بدر)) و ((حنين )) اجداد و بزرگان ما را كشته است !(158)
آرى ، اين روح كينه توزى و انتقام جويى جاهلى در فرهنگ ((بنى اميه )) و مزدوران آنان موج مى زد، و حتى پيشواى نالايق آنان ((يزيد بن معاويه )) هم در مجلس جشنى كه در ((كاخ سبز)) خود در شام ترتيب داده بود، و اسيران اهل بيت (عليه السلام ) و سرهاى بريده شهيدان مظلوم كربلا را، در آن حضور داده بود، با افشاى ناراحتى و عقيده باطنى خود فرياد مى كشيد:
اى كاش اجداد و بزرگان من ، كه در جنگ ((بدر)) كشته شدند، امروز حاضر بودند، و انتقامى را كه من از فرزندان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) گرفتم مشاهده مى كردند، و غريو خوشحالى سر مى دادند و مى گفتند: اى يزيد! دست تو درد نكند!.(159)
8- آگاهى تاريخى
دختر جوان حسين (عليه السلام ) با بيان موضوع اسيران ((ترك )) و ((كابل )) در آن سن و سال ، آگاهى و دانايى خود را به مسايل تاريخى و اجتماعى اعلام داشته است .
((جرجى زيدان )) درباره وضع اسارت ((تركان )) مى نويسد: تركان كه مردمى بيابان گرد، و بى اعتقاد بودند، با روميان صلح كردند و بر ضد انوشيروان پيمان بستند، و كم كم در نواحى تركستان اقامت كردند. اما پس از پيدايش اسلام عربها از ماوراءالنهر گذشتند و به تركستان رسيدند و شهرهاى بخارا، سمرقند، فرغانه و ((اشروسنه )) و جاهاى ديگر را در زمان امويان گشودند، و مسلمانان غالبا ترك بچه ها را به عنوان اسير يا برده ، يا به جاى جزيه خريد و فروش مى كردند، و آنان را مماليك مى خواندند و در داخل خانه هاى خلفا و بزرگان به خدمت مى گرفتند.(160)
درباره وضع جغرافيايى ((كابل )) هم ((مسعودى )) مى نويسد: كابل آن روز شامل كوههاى سرسبز متصل به سند و زابلستان و با ميان و بخشى از شهرهاى ((فيروز)) و ايران كنونى مى گرديده است .(161)
به قول ((جرجى زيدان )) قهرا آن طور كه امويان با عجمها، يعنى غير عربها، رفتار اهانت آميز داشتند، و كارهاى پست را به آنان واگذار مى كردند(162) درباره اسيران و بردگان ((كابل )) نيز، چنين رفتارى را داشته اند، و فاطمه دختر حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) اين مسايل تاريخى و اخلاقى ناپسند را هم خوب مى دانسته ، و بنى اميه را به خاطر پيروى از اين گونه خصلتهاى قساوتمندانه نكوهش كرده ، و مظلوميت اهل بيت (عليه السلام ) را هم بيان داشته است .
9- قرآن و سرنوشت ستمگران
فاطمه دختر دانشمند سيدالشهداء (عليه السلام ) به قرآن كريم و تفسير آن آشنايى و تسلط داشته ، و در مورد عظمت اهل بيت (عليه السلام ) و نيكان و پاكان و نيز سرنوشت تيره و دردناك ظالمان و ستمگران و دنياطلبان ، تعدادى از آيات قرآن كريم را به عنوان شاهد و تاييد سخنان خود، براى آن مردم فضيلت فراموش كرده ، قرائت نموده است .
10- شعر و حماسه
اين بانوى آگاه و هوشمند، در آن هياهوى وحشتناك توانسته است شعر و شعار دشمن را استماع كند، آن را به خاطر بسپارد، و ضمن سخنرانى آن را بخواند و پاسخ قاطع به آن بدهد، چنانكه شعر ((ميمون بن قيس )) معروف به ((اعشى )) شاعر عصر جاهليت را مى دانسته ، و آن را شاهد مثال بر بى گناهى اهل بيت (عليه السلام ) و اوج حسد و بدبختى ((بنى اميه )) مطرح نموده است .
11- آفت خطرناك
فاطمه در اين خطابه ، بيمارى خطرناك روحى ديگرى از مردم كوفه را، كه قساوت قلب و سنگدلى آنان بوده است ، يادآور مى شود و با تعبير: ((قست قلوبكم ،)) آثار بسيار وحشتناك آن را، كه از دست دادن فهم و شعور و بصيرت مى باشد، و سرانجام اين وضع روانى دردناك ، انسان را به كرى و كورى باطن مى كشاند، و انسان وارونه مرتكب هر گونه جنايتى مى گردد را، بيان مى دارد.
12- عاقبت دردناك
پيروزى هاى ظاهرى چند روزه ، كه به بهاى از دست دادن شرافت و اصالت انسانى به دست مى آيد، و افراد با هياهوى احمقانه ، خود را پيروز و سربلند مى دانند، در منطق فاطمه پيروزى اصيلى نيست ، و براى آن نبايد خرسند و خوشحال بود، زيرا خداوند متعال كيان قدرتهاى پوشالى چند روزه را در همين دنيا فرو مى پاشد و خداوند ((خير الماكرين )) مكارى ها و سياست هاى پوشالين را به زودى نقش بر آب مى كند، چنانكه ((بنى اميه )) كيفر كردار زشت خود را زود ديدند، و ((عمر سعد)) هم در پاسخ حسين (عليه السلام ) به مسخره مى گفت : اگر به گندم رى نرسيدم ، به جو آن قناعت مى كنم ؛(163) طولى نكشيد كه به همراه قاتلان ديگر به چنگال بدبختى گرفتار شدند و بدون اينكه لذت حكومت و رياست را بچشند، با نكبت و ذلت ، به كام مرگ فرو افتادند(164) و نفرت و لعنت ابدى را براى خود به وجود آوردند.
13- حساب قيامت
كيفر و مجازات سنگين قيامت براى ستمگران و امام كشهاى ((بنى ام