شتند، افراد زيادى فرار كردند و سر به كوه و صحرا گذاشتند، اموال و زندگى مردم را غارت و چپاول كردند، و افراد زيادى را هم كشتند.))(189)
بارى ، در اين واقعه دل خراش و شرم آور، ماموران ((يزيد)) با اسب به مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدند. تجاوز فراوانى نسبت به ناموس مسلمانان صورت گرفت ، هفتصد نفر از رجال معروف و سرشناس قريش و مهاجر و انصار كشته شدند، و تعداد كشته شدگان ساير مردم ، از مرد و زن را، تاريخ ده هزار نفر ثبت كرده است .!(190)
3- در همان سال 63 هجرى ، مسلم بن عقبه ، براى سركوبى ((عبدالله بن زبير)) و تسليم نمودن مردم ((مكه )) به سوى آن شهر لشكر كشيد، كه ((مسلم )) در اثر بيمارى در راه مرد و ((حصين بن نمير)) فرماندهى سپاه را عهده دار شد، و به مكه حمله كرد، كه موجب خراب شدن و آتش سوزى كعبه گرديد.(191)
آرى ، فاطمه دخت والا گهر امام حسين (عليه السلام ) به همراه زين العابدين (عليه السلام ) و عمه ها و خواهر و ساير بازماندگان شهيدان كربلا به مركز خلافت چنين افراد خشن و ضد اهل بيت پيامبرى (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد مى شوند، و در چنگال چنين افراد كينه توز و بى خبر از احكام الهى و معيارهاى انسانى اسير مى گردند.
حال به چند نمونه از هتاكى ها و برخوردهاى خشن مردم شام ، كه نتيجه تبليغات و بدآموزى هاى حاكمان اموى بود، و عكس العمل اهل بيت (عليه السلام ) را، در برابر آنان توجه نماييد.
ناله هاى زين العابدين (عليه السلام )
با توجه به شرايط بسيار نامناسبى كه بر شام حكم فرما بود، در همين مدت كوتاهى كه فاطمه دختر سيدالشهداء (عليه السلام )، زينب و ام كلثوم و امام زين العابدين (عليه السلام ) در آن شهر بسر مى بردند، روزگار بر آنان بسيار سخت و دردناك گذشته است !
آن طور كه تاريخ گواهى مى دهد و ((سيد بن طاووس )) هم از امام صادق (عليه السلام ) از پدر خود، امام محمد باقر (عليه السلام )، روايت نموده ، امام زين العابدين (عليه السلام ) فرموده است : مرا بر شتر فرتوت بدون جهازى سوار كرده بودند، زنان را عقب سر ما با استران حركت مى دادند، سر بريده پدرم بر سر نيزه بود و آن را از جلوى من حمل مى كردند، و اگر كسى از ما گريه و ناله اى سر مى داد، ماموران خشن و هتاكى كه ما را محاصره كرده بودند، او را با نيزه مورد حمله خود قرار مى دادند و مركب ها را با شتاب و وضع دلخراشى مى راندند.(192)
در كتاب الفصول المهمة آمده است : عبيدالله بن زياد، امام زين العابدين (عليه السلام ) را به غل و زنجير كشيده و بر شتر بى جهازى سوار نموده ، و از كوفه تا شام روانه ساخته بود.(193)
امام زين العابدين (عليه السلام ) فرموده است : وقتى ما را به كاخ يزيد وارد مى كردند، يك سر ريسمانى را به گردن من ، و قسمت ديگر آن را به گردن زينب (سلام الله عليها) و ام كلثوم و سكينه و ساير بانوان داغديده بسته بودند، و در حال كه ماموران با تهديد تازيانه ما را حركت مى دادند، به مجلس يزيد وارد كردند.(194)
درباره مراحل قبلى اين وضع ، ((ديلم بن عمر)) روايت كرده است : وقتى اهل بيت اسير را جلو مسجد شام آوردند، من در آن جا حضور داشتم و على بن الحسين (عليه السلام ) هم در ميان آنان بود، كه مشاهده كردم يكى از پيرمردهاى شامى به آن حضرت نزديك شد و فرياد زد: الحمد لله الذى قتلكم اهلككم و قطع قرن اءلفتنة ...(195)
خداى را حمد مى كنم ، كه شما را كشت و نابود كرد و شاخ فتنه و آشوبگرى را شكست ، و بعد دشنام هاى زيادى نثار آن حضرت نمود، ولى امام (عليه السلام ) با مهربانى با او سخن گفت ، و از او پرسيد: آيا مسلمانى و قرآن خوانده اى ؟ و آن گاه كه آن پيرمرد جواب مثبت داد، امام (عليه السلام ) او را به فهميدن آيات قرآن ، كه ذى القربى (196) و اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را معرفى مى كند(197) توجه داد و آن پيرمرد فريب خورده از خواب غفلت بيدار شد و عذرخواهى نمود!(198)
هم چنين به خاطر فريبكارى هاى ((بنى اميه )) و بيگانگى مردم غفلت زده شام بود، كه امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده است : وقتى امام زين العابدين (عليه السلام ) پدر خود را از دست داده بود، و در شام با اسارت به سر مى برد ((ابراهيم بن طلحة بن عبيدالله )) در آن شهر به امام (عليه السلام ) نزديك شد و در حالى كه صورت خود را پوشانده بود، با زخم زبان تندى به امام زين العابدين (عليه السلام ) گفت : من غلب ؟!
اكنون چه كسى پيروز شده است ؟ ولى امام (عليه السلام ) با يك لحن منطقى پاسخ داد: اگر مى خواهى بدانى چه كسى پيروز شده ، اندكى صبر كن تا وقت نماز برسد آن گاه اذان و اقامه بگو، و ببين نام چه كسى را به زبان جارى مى كنى ؟ زيرا آن كسى كه نام او زنده و پاينده است ، پيروز خواهد بود(199).
به هر حال ، امام زين العابدين (عليه السلام ) وضع نگران كننده خود و اهل بيت اسير پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در قالب چند شعر اينگونه بيان كرده است :
من در شهر دمشق با وضع رقت بارى ، به اين سو و آن سو كشيده مى شوم ، و گويا من از بردگان زنگبار هستم ، كه هيچ گونه يار و مددكارى ندارد!
در حالى كه جد من پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و در همه جا از او تجليل مى شود، و مولايم هم اميرالمومنين (عليه السلام ) است .
اما در عين حال ، اى كاش مادر مرا نزاييده بود، و اصلا زنده نبودم كه يزيد مرا در شهرها اسير ببيند(200).
بارى ، اين جا بود كه امام زين العابدين (عليه السلام ) ناله سوزناك و دردمندانه اى از دل برداشت و اين گونه با جد خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به زمزمه پرداخت :
اى محمد! اى جد بزرگوار من ! و اى بهترين پيامبران ! آن كسى كه مورد علاقه شديد تو بود كشته شد و نسل و ذريه تو را مورد اهانت و ستم قرار دادند.
اكنون خاندان تو مانند بردگان بيگانه ذيل گرديده اند، و با ناگوارى آنان را در ميان مردم مى گردانند.
امروز دشمنان به توهين و بدگويى اهل بيت تو مى پردازند، در حالى كه اين گونه بدگويى ها و ناسزاها، تاثيرى بر ساحت پاك آنان نمى گذارد.
اما در عين حال ، اى جد بزرگوار، اى كاش به ما نظرى مى انداختى و وضع زنان ما را كه همچون كنيزان عرضه كرده اند، مشاهده مى كردى .(201)
در مجلس ((يزيد))
فاطمه دختر شجاع سيدالشهداء (عليه السلام ) خطابه اى را كه شرح آن در فصل هفتم بيان شد، ايراد كرد و به همراه كاروان اسيران اهل بيت (عليه السلام ) تحت نظر مزدوران ((عبيدالله زياد)) حاكم كوفه ، روانه ((شام )) گرديد.
شهر ((شام )) را جشن و چراغانى نموده بودند، يزيد از جايگاه بلندى كه برايش ترتيب داده شده بود، صحنه ورود اسيران را تماشا مى كرد و نغمه شادى و پيروزى سر مى داد. بعد هم مجلس جشن پيروزى رسمى تشكيل داد، رجال دربار، افراد سرشناس ، مزدوران اموى ، و حتى براى به نمايش گذاشتن قدرت خود، اشخاص غير مسلمان و يهوديان را هم به آن مجلس دعوت نمود.
در آن مجلس ، امام زين العابدين (عليه السلام ) را كه هنوز بيمار بود و رنج سفر اسارت بر بيمارى او مى افزود، زينب ، ام كلثوم ، دختران على (عليه السلام )، سكينه و فاطمه دختران امام حسين (عليه السلام ) و ساي