نمى گذاشتم كار به اين جا بكشد، خداوند حسين (عليه السلام ) را رحمت كند!(207)
بارى ، يزيد كه ساعاتى پيش نغمه كفر سر مى داد و با كشتن حسين (عليه السلام ) و يارانش خود را پيروز مى پنداشت ، اكنون خود را شكست خورده و مغلوب مى بيند، بدين جهت در برابر اسيران اهل بيت (عليه السلام ) با اطرافيان خود به مشورت پرداخت ، كه متاسفانه يكى از مزدوران خود فريخته پيشنهاد كشتن آنان را داد! اما ((نعمان بن بشير)) كه در دربار ((يزيد)) حاضر بود و در دل به خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) علاقه اى داشت گفت :
اءنظر ما كان الرسول يصنعه بهم ؟ فاصنعه بهم .(208)
فكر كن و ببين اگر اكنون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) زنده بود، با آنان چگونه رفتارى مى كرد؟ بنابراين ، تو هم اكنون با آنان آن گونه رفتار كن .
آن گاه يزيد كه تحت فشار افكار عمومى قرار گرفته بود، دستور داد به اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آزادى نسبى داده شود، و براى اين منظور در خانه اى كه در جوار كاخ او قرار داشت ، آنان بتوانند به عزادارى و سوگوارى بپردازند!(209)
حركت از شام
فريادهاى مظلومانه و حق طلبانه فاطمه دخت ارجمند سيدالشهداء (عليه السلام ) و نيز خطابه هاى زينب (سلام الله عليها) و زين العابدين (عليه السلام ) و ام كلثوم در كوفه و شام و هم چنين تاثير ريختن خون حضرت حسين (عليه السلام ) و ساير پاكان و مظلومان و مجاهدان راه خداوند، روزگار را بر ((يزيد بن معاويه )) حاكم سفاك و خونخوار اموى بسيار تنگ و سخت نمود. ((يزيد)) چند ماه قبل از آن ، طى نامه اى به فرماندار خويش در ((مدينه )) درباره حسين بن على (عليه السلام ) و عبدالله بن زبير نوشته بود:
فخذهما باالبيعة لى ، فان امتنعا فاءضرب اءعنا قهما، و ابعث لى برؤ وسهما...!(210)
از آنان براى من بيعت بگير، و اگر آنان از بيعت و تسليم شدن در برابر من خوددارى كردند، گردن آنها را بزن و سرهاى بريده آنان را براى من بفرست !
اما ((يزيد))، اكنون از آن امام كشى و خونريزى سخت به ستوه آمده ، تحت فشار افكار عمومى قرار گرفته ، به اهل بيت پاك و اسير خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرصت عزادارى مى دهد، امام زين العابدين (عليه السلام ) را سر سفره خصوصى خود مى نشاند، با آن حضرت غذا و نان و نمك مى خورد، و در پنهان هم مى گويد:
لعن الله ابن مرجانة ، اما و الله لو انى صاحبة ، ما سئلنى خصلة اءبدا الا اءعطيتها اياه ، ولد فعت الحتف عنه بكل ما استعطت ولو بهلاك بعض ‍ ولدى ...(211)
خداوند، پسر مرجانه ((عبيدالله بن زياد)) را لعنت كند، به خدا سوگند اگر خودم در كربلا حاضر بودم ، هر درخواستى حسين (عليه السلام ) داشت آن را مى پذيرفتم و هر طور مى شد او را از مرگ نجات مى دادم ، اگر چه لازم مى شد در اين راه ، بعضى از فرزندان خود را از دست بدهم ، اما با تقدير الهى چه توان كرد؟!
آن گاه ((يزيد)) دستور داد، كاروان اسيران اهل بيت (عليه السلام ) را با احترام و امكانات لازم ، از شام به سوى مدينه حركت دهند.
آرى ، جو خشم و نفرتى كه به خاطر كشتن حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) و ياران و اسارت دختران او، فاطمه و سكينه (سلام الله عليها) و زينب و زين العابدين (عليه السلام ) عليه يزيد به وجود آمده بود، چنان عرصه زندگى را بر او تلخ و تنگ نمود، كه اقامت بيش از هفت روز را براى آنان در شام صلاح ندانست و دستور آزادى و حركت اسيران اهل بيت (عليه السلام ) از شام را صادر كرد، تا آنان به مدينه و در جوار حرم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رهسپار گردند.(212)
((نعمان بن بشير)) مامور نگهبانى و حفاظت از كاروان اسيران اهل بيت (عليه السلام ) شده است ، اما عمق فاجعه به قدرى دل خراش است ، كه زنان خاندان ابوسفيان و يزيد را هم آشفته و سوگوار ساخته و ناله عزادارى از كاخ سبز يزيد هم در فضاى شهر طنين غم آلود اندوخته است (213) و حتى آنان هم كاروان اسيران را، كه چند روز قبل با وضع رقت بارى وارد شام شده بودند، با احترام بدرقه كردند.
((نعمان بن بشير)) براى نگهبانى و راهنمايى اهل بيت (عليه السلام ) ده ها نفر افراد كارآزموده انتخاب كرده ، براى انتقال آنها كجاوه هاى مجهز و زرنگار بر پشت شترها بسته و بالاخره با وضع حكومتى و تشريفات دربارى مى خواهد زنان و كودكان داغدار سيدالشهداء (عليه السلام ) را از شام و در مقابل چشم مردم روانه مدينه گرداند، اما وقتى زينب (سلام الله عليها) اين وضع را مشاهده مى كند، از نقشه مرموز و اغفالگرانه يزيد سخت نگران مى شود، و با يك دنيا آه و اشك ، از دل دردمند خروش برمى آورد: شرايط موجود ما، با كجاوه هاى زرنگار چه تناسبى دارد؟ آن گاه از سوار شدن و استفاده از آنها خوددارى مى كند، تا آن گونه كه خود مى خواهد و صلاح اهل بيت (عليه السلام ) اقتضا مى كند، حركت كاروان صورت گيرد.
زينب (سلام الله عليها) دستور مى دهد: اجعلوها سوداء، حتى يعلم الناس انا فى مصيبة و عزاء لقتل اءولاد الزهراء (سلام الله عليها).(214)
اين كجاوه را سياهپوش كنيد، تا مردم بدانند ما مصيبت زده هستيم و در سوگ و عزاى فرزند فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به سر مى بريم .
دستور زينب (سلام الله عليها) دختر قهرمان على (عليه السلام ) عملى شد، فاطمه و سكينه (سلام الله عليها) دختران امام حسين (عليه السلام )، امام زين العابدين (عليه السلام ) و ساير بانوان و كودكان با احترام در كجاوه هاى سياهپوشى كه روى شترها نصب گرديده بود قرار گرفتند، و آنان به حسب ظاهر با عظمت و شكوه ، اما در باطن با چشمهاى اشك آلود و دلهاى پر از غم و اندوه جانكاه ((شهر شام )) را به مقصد ((شهر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ((- ترك گفتند.
بر مزار حسين (عليه السلام )
فاطمه دخت ارجمند سيدالشهداء (عليه السلام ) به همراه كاروان بازماندگان اسير خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به سوى مدينه ره مى سپارند، كاروان به سرزمين عراق رسيده ، آن جا يك دو راهى به چشم مى خورد، يك راه به طور مستقل به مدينه منتهى مى شود، و در راه ديگر، از مسير كربلا به سوى مدينه مى توان عبور كرد.
اين جا بود كه بانوان از ((نعمان بن بشير)) سرپرست و راهنماى كاروان درخواست نمودند، آنان را از مسير كربلا و از مزار حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) عبود دهد، اين پيشنهاد پذيرفته شد و كاروان از آن مسير ادامه راه مى داد.(215)
از سوى ديگر، به گواهى تاريخ ، اولين كسى كه كنار مزار حضرت امام حسين (عليه السلام ) حضور يافته و زيارت اربعين آن حضرت را انجام داده ((جابر بن عبدالله انصارى )) صحابى بزرگوار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده است (216) جابر، در عين حالى كه از دو چشم نابينا بوده ، از مدينه بدين منظور حركت كرده ،(217) و خدمتگزارى هم براى راهنمايى همراه خود برداشته است .
((عطية بن سعد عوفى )) هم كه اهل كوفه ، مفسر قرآن ، راوى حديث و از ياران امام على (عليه السلام ) بود، از مدينه به همراه ((جابر)) راه كربلا را پيش گرفته بود، آنان با زحمت و عجله زياد خود را به كربلا و به كنار قبر حضرت سيدالشهداء (عليه السلا