 وقت مردم مدينه از بنى هاشم و ديگران ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد از خانه ها بيرون دويدند، شهر يك پارچه ضجه و ناله شد، آن گاه همه مردم با راهنمايى ((بشير بن جذلم )) خود را بيرون شهر و به حضور امام زين العابدين (عليه السلام ) و زينب و ام كلثوم و فاطمه (سلام الله عليها) رساندند و در حالى كه مدتها آه و ناله آنان امان نمى داد، بالاخره اندكى آرام گرفتند و به سخنرانى دردمندانه امام زين العابدين (عليه السلام ) گوش فرا دادند.(225)
بدين ترتيب ، فاطمه دختر جوان و داغديده امام حسين (عليه السلام ) در حالى كه از شوهر خود ((حسن مثنى )) هم چندان اطلاعى نداشت ، به مدينه بازگشت و زنان بنى هاشم و دوستداران اهل بيت (عليه السلام ) از او استقبال كردند.
و گويا به خاطر همين بى پروايى هاى ((بنى اميه )) و طرفداران آنان بوده ، كه خود را پيروز و كامياب مى پنداشته اند، كه فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) گفته است : به خدا سوگند، كسى از افرادى كه خود را ذليل و زبون كرده اند، بدين خاطر، به چيزى دست نيافته (و به جايى نرسيده اند) و نيز از منافع و لذتهاى خويش هم ، بيش از آنچه افراد با مروت و جوانمرد بدان دست يافته اند، بهره اى نبرده اند.
بنابراين ، اسرار زيباى الهى (عزت نفس ) را مستور و محفوظ داريد (و خويشتن را به خاطر دست يافتن به منافع و خوشى ها، ذليل و زبون نسازيد.)(226)
فصل يازدهم : روزگار مدينه
فاطمه دختر سيدالشهداء (عليه السلام ) پس از بازگشت از سفر كربلا و كوفه و شام و تحمل مصايب و سختى هاى آن ، در حالى كه پدر، برادران و بسيارى از عزيزان و ياران خاندان خود را از دست داده بود، در مدينه اقامت كرد.
همان طور كه در قبل نيز توضيح داديم ، آن روزها سن و سال اين بانوى جوان به حدود بيست سال مى رسيد، شوهر او ((حسن مثنى )) فرزند ((حسن بن على (عليه السلام ((- و پسر عموى فاطمه ، در نبرد عاشورا جان سالم بدر برده بود، زيرا در عين حالى كه او به همراه عموى خود حضرت امام حسين (عليه السلام ) در جهاد عليه دشمنان اسلام شركت داشت و سخت مجروح نيز شده بود، وقتى دشمن مى خواست سر او را از بدن جدا سازد، دايى او ابوحسان ((اسماء بن خارجه فزارى )) از اين كار جلوگيرى به عمل آورد، او را به كوفه منتقل نمود، و ((حسن مثنى )) پس از معالجه و بهبودى ، در مدينه به اعضاى خانواده خود پيوست .(227)
شيخ مفيد و ديگران ، حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى (عليه السلام ) و شوهر فاطمه دخت امام حسين (عليه السلام ) را مردى بزرگوار، باشخصيت ، دانشمند و پرهيزگار دانسته اند، كه به مدينه بازگشت در كنار همسر خود فاطمه به زندگى خود ادامه مى داد، و چون گذشته طبق وصيت پدرش صدقات و املاك كشاورزى را، كه اميرالمومنين (عليه السلام ) آنها را تاسيس نموده بود، اداره مى كرد(228) و چون ديگر فرزندان بنى هاشم و اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) زندگى عادى خود را سپرى مى نمود.
درباره ازدواج آنها
ازدواج فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) با پسر عموى او ((حسن مثنى )) - همان طور كه مطالعه كرديم - بر اساس خواستگارى ((حسن )) و موافقت و مصلحت حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) قبل از سفر به كربلا صورت گرفت ، و محصول آن هم فرزندانى شد كه شرح آن را در زير مى خوانيم . اما از طرفى هم اين ازدواج ، از سوى ((منظور بن زبان فزارى )) جد مادرى حسن مثنى ، مورد انتقاد قرار گرفت كه : فرزندان افرادى كه با قوم و خويش ازدواج مى كنند، افرادى ضعيف و نحيف خواهند بود. بنابراين ، بهتر بود حسن مثنى دختر يكى از عربهاى بيگانه و غير قوم و خويش را به ازدواج خويش درآورد!
اما حسن كه ((منظور بن زبان )) را فهميده بود، گفت : اتفاقا خداوند از دامن فاطمه فرزندان سالم و شجاع و نيرومندى به من عطا فرموده است .
آن گاه حسن فرزندان خود، عبدالله ، حسن مثلث و ابراهيم را، به ترتيب فرا خواند و نزد ((منظور)) آمدند، و منظور هم هر سه فرزند را شجاع و دلير و خوب توصيف نمود، اما سفارش كرد: حسن كوشش كند، غير از اين سه فرزند داراى فرزند ديگرى نگردد.!(229)
فرزندان فاطمه (سلام الله عليها)
چنانكه مطالعه كرديم ، فاطمه از پسر عموى خود حسن مثنى داراى سه فرزند پسر شد، كه هر يك از آنان مردان دين و جهاد و فداكارى در راه اهل بيت (عليه السلام ) گرديدند، كه در اين جا اندكى پيرامون عقايد و زندگى آنان مطالبى را ارائه مى كنيم :
1- عبدالله محض
اولين فرزند فاطمه و حسن مثنى ، ابو محمد ((عبدالله )) بود، كه چون پدر او ((حسن بن حسن (عليه السلام ((- و مادرش فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) بود، و از لحاظ حسب و نسب و فضايل اخلاقى خالص و ممتاز بودند، و نيز عبدالله اولين كس از اولاد حسن (عليه السلام ) بود كه با اولين اولاد امام حسين (عليه السلام ) وصلت كرد، او را ((عبدالله محض )) يعنى ((عبدالله خالص و ممتاز)) مى ناميدند.(230)
اصالت عبدالله محض ، از سوى پدر و مادر به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) منتهى مى گرديد، و بدين جهت درباره ايمان و عقيده و دانش ‍ و صداقت و اطاعت او، از امامان (عليه السلام )؛ علامه عبدالحسين امينى مى نويسد: عبدالله محض فرزند ((حسن مثنى )) را عالم بزرگ شيعى ، ابوجعفر ((شيخ طوسى )) در كتاب رجال خود از اصحاب امام صادق (عليه السلام ) شمرده ، و ((جمال الدين مهنا)) او را شبيه ترين افراد به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و بزرگ بنى هاشم در زمان خود دانسته ، و او را پس از پدرش ((حسن مثنى )) متولى املاك كشاورزى و صدقات اميرالمومنين (عليه السلام ) معرفى كرده است .
علامه امينى مى نويسد: اگر چه درباره ((عبدالله )) مطالب ضد و نقيضى وارد شده ، اما ((سيد بن طاووس )) در كتاب اقبال خود، صلاحيت و اعتقاد خوب او را نسبت به امامت امام جعفر صادق (عليه السلام ) تاييد نموده ، و امام صادق (عليه السلام ) هم طى نامه اى به عبدالله ، او را به عنوان بنده صالح خدا توصيف فرموده ، و براى وى و فرزندان عموى او (كه عارف به حق امامان بوده و ظلم ستيزى داشته اند) دعاى خير و درخواست سعادت نموده است .(231)
((ابن ابى الحديد)) مى گويد: از مردان بزرگ و نامدار، عبدالله بن حسن بن على بن ابيطالب (عليه السلام ) است ، كه به ((عبدالله محض )) شهرت دارد، پدر او حسن بن حسن (عليه السلام ) و مادر او فاطمه دختر حسين بن على (عليه السلام ) مى باشد. شخصيت عبدالله هم تا بدان پايه بود، كه هر گاه از زيباترين ، سخاوتمندترين ، و بزرگوارترين افراد سوال مى شد، در جواب مى گفتند: عبدالله بن حسن .(232)
اگر چه همان طور كه اشاره كرديم ، عبدالله محض متولى زمينهاى وقفى امام على (عليه السلام ) در مدينه بود و به اين كار مى پرداخت ، اما از باب اين كه او چون ديگر ((بنى هاشم )) نمى توانستند خون به ناحق ريخته شده حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) را فراموش كنند، و از طرف ديگر دشمنان اهل بيت (عليه السلام ) از باب ((الخائن خائف )) براى حكومت خويش بيمناك بودند، عبدالله محض به دستور ((منصور دوانيقى )) زندانى شد، مدت سه سال در زندان به سر برد، و سرانجام به سال 145 هجرى به دستور ((منصور)) در سن هف