نوان تبرك بر مى دارند و از آن استفاده مى كنند، اما شما پسر دختر پيغمبر خود را، كه فقط يك نسل با او فاصله دارد مى كشيد، و فرزندان آنان را به اسارت مى گيريد؟!
اى يزيد! مطلبى از اين مهمتر بگويم : آيا داستان ((كنسيه حافر)) را شنيده اى ؟ مى دانى داستان آن از چه قرار است ؟
مسيحيان ، براى آن ((كنسيه )) احترام زيادى در نظر مى گيرند و عقيده دارند: سم مركبى كه حضرت عيسى (عليه السلام ) بر آن سوار مى شده ، در اين نقطه قرار داشته است ، و از آن تاريخ و بر اساس اين عقيده ، به اين سرزمين احترام مى گذارند، اما شما پسر دختر پيغمبر خود را مى كشيد؟ اما بايد بدانيد كه هرگز خير و سرنوشت خوبى نخواهيد داشت ... .(256)
هم اكنون نيز در جوار مسجد جامع ((دمشق )) بقه و نقطه مقدسى قرار دارد، كه اين جانب آن را زيارت كردم ، و گفته مى شود، سر مقدس ‍ حضرت سيد الشهداء (عليه السلام ) مدتى ، در آن جا قرار داشته است ، چنانكه بهمين مناسبت در ((مصر)) مسجد عظيم ((راس الحسين - (عليه السلام ((- ساخته شده و مورد احترام و مركز عبادت خداوند و ملجاء دردمندان و حاجتمندان است .
در نقاط مختلف ايران هم ، به بقعه ها و مراكزى برخورد كرديم ، كه عنوان ((قدمگاه )) دارد، و بسيار عقيده دارند، امام رضا (عليه السلام ) و ساير افراد خاندان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و فرزندان على (عليه السلام ) و ذريه فاطمه (سلام الله عليها) بر آن نقطه توقف كرده ، يا از آن جا عبور نموده اند، و بالاخره براى آن نقطه زمين ، به عنوان يادگارى و يادبود پيشوايان دين ، تجليل و احترام در نظر مى گيرند و حتى گاهى توسل و تبرك مى جويند.
آرى ، اين معنا، كه اگر بتوان به اثرى از آثار معصومى دست پيدا كرد، و بر اعتقاد خود افزود، و نيز تبركى به دست آورد، مورد توجه مسلمانان قرن اول اسلام هم بوده است ، و افراد مختلفى در اين باره جستجوگر و پى گير بوده اند، كه داستان زير يكى از نمونه هاى چنين ارزش و عقيده اى است :
4- نگهدارى آثار پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
آن طور كه تاريخ گواهى مى دهد، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) به خاطر ايمان و دانايى و امانتدارى خود، از جمله افرادى بوده ، كه در حفظ و نگهدارى آثار متعلق به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كوشش و مهارت و دقت به خرج مى داده است .
((ابى مقدام )) كه نام اصلى او ((ثابت بن هرمز حداد)) بوده (257) مى گويد: من با پسرم ((عمرو)) از سفر حج به مدينه بر مى گشتيم ، كه در بين راه مادر ((عمرو)) (يعنى همسرم ) از دنيا رفت . وقتى به مدينه وارد شديم ، من تصميم گرفتم به ملاقات امام محمد باقر (عليه السلام ) بروم ، براى اين منظور روانه خانه آن حضرت شدم ، اما مشاهده كردم وى اسب خود را زين نموده و آماده رفتن به جايى است .
آن حضرت با ديدن من ، سوال كرد: اى ابو مقدام ! حالت چطور است ؟
گفتم حال من خوب است ، فدايت شوم .
آن حضرت فرمود: آمده اى از من براى ملاقات با عمه ام اجازه بگيرى ؟
گفتم : آرى ، چنين است ، اى مولاى من .
آن حضرت فرمود: عجله مكن تا من دنبال كار خود بروم و برگردم .
پس از بازگشت امام باقر (عليه السلام ) در حالى كه عمه او فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) در خانه آن امام بود به حضورش ‍ رسيدم .
فاطمه به من خوش آمد گفت ، متكايى براى من گذاشت تا راحت بنشينم ، آن گاه به احوال پرسى پرداخت و از حال من جويا شد.
گفتم : حال من خوب است ، اى دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) جانم به قربانت . بعد سوال كردم : اى دختر رسول خدا! آيا آثارى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد تو وجود دارد؟ تا من آن را ملاحظه كنم و بهره مند گردم ؟
فاطمه ، فرزندان خود را فراخواند، پنج نفر نزد او حضور يافتند.
فاطمه گفت : اينان گوشت و خون پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستند، آن گاه ظرفى را كه در آن خمير مى كردند، و نيز يك ((ماهى تابه فلزى )) را به من نشان داد و گفت : اين ظرفى است كه پر از گوشت و ((تريد)) مى كردند و به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هديه نموده بودند.
ابو مقدام مى گويد: وقتى من اين آثار مقدس و متبرك رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مشاهده كردم ، برداشتم و به منظور تيمن و تبرك ، با دست خود آن ها را لمس نمودم .(258)
5- امانتدار ميراث امامت
دليل ديگرى كه قدرت ايمان و تعقل عظمت و جلال فاطمه دختر حضرت حسين (عليه السلام ) را بيان مى دارد، اين است كه آن حضرت ، روز عاشورا در كربلا، وصيت نامه خود را به فاطمه تحويل مى دهد، تا او نگهدارى كند و به دست امام بعد از خود برساند.
((زياد بن منذر)) معروف به ((ابى جارود)) مى گويد: امام محمد باقر (عليه السلام ) فرمود: چون هنگام شهادت حسين بن على (عليه السلام ) رسيد، دختر بزرگ خود فاطمه را نزد خود طلبيد و كتاب بهم پيچيده و وصيت نامه اى را تحويل او داد، زيرا على بن الحسين (عليه السلام ) به بيمارى معده مبتلا شده بود، حال وخيم و سختى داشت و در حال احتضار به سر مى برد، اما آن گاه كه على بن الحسين (عليه السلام ) بهبودى يافت ، فاطمه آن كتاب و وصيت نامه را تحويل او داد، و آن كتاب بدين گونه به دست ما رسيده است .
زياد بن منذر، مى گويد: اى مولاى من ! خداوند مرا قربانت گرداند، در آن كتاب چه مطالبى نوشته بود؟
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: به خدا سوگند، در آن كتاب آنچه از زمان خلقت آدم ، تا زمانى كه دنيا به پايان مى رسد و جامعه بشريت بدان احتياج داشته و دارد، بيان شده است . به خدا سوگند حتى احكام حدود و مجازات خراشى را كه كسى بر ديگرى وارد مى آورد، در آن تبيين گرديده است .(259)
به هر حال ، فاطمه فرزند حسين (عليه السلام ) است ، و از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فضايل و ارزشهاى انسانى را به ارث برده ، در كنار برادر خود زين العابدين (عليه السلام ) و برادر زاده اش امام باقر (عليه السلام ) و نيز در كنار زينب و ام كلثوم (سلام الله عليها) و ساير فرزندان اهل بيت (عليهم السلام ) پرورش يافته است .
اضافه بر اين ، مسافرتها و كورانهاى سخت زندگى او را عنصرى آبديده و آزموده گردانيده ، و به اين همه كمالات و تعالى معنوى و انسانى عروج نموده است .
بى جهت نيست ، كه ابوالقاسم ((على بن اسحاق بن خلف قحطان بغدادى )) ساكن ((كرخ )) و معروف به ((زاهى )) شاعر قهران شيعى ، در قصيده طولانى خود، درباره سيد الشهدا (عليه السلام ) عقل و بصيرت و شخصيت انسانى فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) را مورد ستايش و تمجيد قرار داده است .(260)
6- وفادارى و نمك شناسى
در كتاب زينب قهرمان دختر على (عليه السلام ) صفحه 352 تحت عنوان ((تقدير از نعمان )) داستانى را از بحار الانوار، جلد 45، صفحه 146 و تاريخ طبرى ، جلد 3، صفحه 266، درباره تقدير اهل بيت (عليهم السلام ) از نگهبانى خوب ((نعمان بن بشير انصارى )) كه از سوى ((فاطمه دختر على - (عليه السلام ((- مطرح شده بود آورده ايم .
اما همان داستان را، كه ((شيخ مومن بن حسن مومن شبلنجى )) به وسيله ابن صباغ مالكى از كتاب الفصول المهمة روايت كرده