 ، و صحيح تر هم به نظر مى رسد، بدين گونه مى خوانيم :
فاطمه دختر حسين (عليه السلام ) بانوى كريم و بزرگوارى بود، پس از قتل حسين (عليه السلام ) وقتى او را به همراه ساير بازماندگان كربلا، به وسيله مرد امينى از شام كه با آنان خوشرفتارى كرد، به مدينه اعزام داشتند، فاطمه به خواهر خود سكينه گفت : اين مرد با ما رفتار خوب و شايسته اى داشت ، آيا چيزى همراه دارى كه به او هديه اى بدهيم ؟
سكينه گفت : به غير از دو دستبند و دو بازوبند، چيز ديگرى نزد من نيست .
فاطمه گفت : ايرادى ندارد، همان را بده ، تا به آن مرد هديه كنيم ، آن گاه آن مقدار طلايى را كه موجود داشتند، براى آن مرد امين فرستادند.
امام مرد شامى ، آن را نپذيرفت و گفت : اگر من از خدمت هدف مادى داشتم اين مقدار طلا هم برايم كافى بود، ولى به خدا سوگند، اين را بدانيد كه ، من اين خدمت را جز براى رضايت خدا، و خويشاوندى شما با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) انجام ندادم ، و بدين دليل مزد و پاداشى هم نمى پذيرم .(261)
اما بالاخره ، فاطمه دختر بزرگوار امام حسين (عليه السلام ) بدين وسيله وفادارى و نمك شناسى خود را، در برابر احسان و نيكى يك مرد امين و خدمتگزار، اظهار داشت .
اين مقام بلند و شخصيت ارجمند فاطمه دختر حضرت سيد الشهدا (عليه السلام ) بود، و اين عنصر مقدس ، عابد، عالم و امانتدار ميراث نبوت و امامت ، همان كسى است كه دشمنان تبهكار مزدور او را در كربلا مورد هجوم و غارت قرار دادند و با كمال قساوت قلب ((گوشواره )) از گوش او كشيدند!
آن گاه نبايد سوز دل بر آوريم و ناله سر دهيم كه :
نفرين به جماعتى ، كه سستى كردند 		مسحور شدند و بت پرستى كردند
لعنت به تمام آن كسانى ، كه ز حرص 		بر آل نبى دراز دستى كردند.(262)فصل سيزدهم : شخصيت علمى و روايت احاديث
فاطمه دختر مومن و دانشمند سيد الشهدا (عليه السلام ) پس از سفر پر مخاطره كربلا - با كوله بارى از تجربه ها و خاطره هاى پر معنا، و از سوى ديگر با غم ها و اندوه هاى طاقت فرسا، به مدينه بر مى گردد.
مدينه شهر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود، و از آن سرزمين ، وحى و نبوت و معارف اسلامى بسان خورشيد به ساير سرزمينهاى مسلمان نشين پرتو افشانى مى كرد، اما در مقابل به همان موازاتى كه آن شهر قداست و مركزيت داشت و افراد منافع پرست و فرصت طلبى هم يافت مى شدند، كه براى كسب مقام و موقعيت و به دست آوردن نان و آب و مال و منال ، از عنوان و قداست آن مركز عظيم سوء استفاده مى كردند و حتى به تحريف معارف دينى و اعمال اغراض ديرينه خود، كه گاهى براى احياى سنت هاى جاهلى ضد دينى صورت مى گرفت ، اقدام مى نمودند.
از جمله اين گونه سوء استفاده ها، حديث سازى و جعل مطالب ناروا و گاهى ضد دين بود، كه آن را با تهديد و تطميع افراد صورت مى دادند و متاءسفانه اين گونه مطالب را، كه اصولا با موازين اسلامى هم سازگار نبود، به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت مى دادند!
بارى ، ماجراى ((جعل حديث )) و تحريف در ارزشهاى اسلامى ، داستان دردناك و نگران كننده اى دارد، كه ((مسلم بن حجاح قشيرى نيشابورى )) متولد 206 و متوفاى سال 261 هجرى ، آن را موجب نگرانى و نكوهش قرار داده (263) و دانشمند بزرگ شيعى ، علامه شيخ عبدالحسين امينى هم ، تعداد حديث سازان حرفه اى و دروغگو را، كه مطالب ناروايى را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اصحاب و ياران و دوستداران خاندان آن حضرت ، به دروغ نسبت داده اند، با معرفى مطالب و ساير خصوصيات آنان ، به تعداد هفتصد نفر معرفى كرده است .(264)
البته اين فاجعه دينى و فرهنگى را، خود پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم پيش بينى كرده بود و به همين دليل فرموده است : هر كس از روى عمد مطالب ناروا و دروغى را به من نسبت دهد، جايگاه او در آتش دوزخ خواهد بود.(265)
اما همان طور كه اشاره شد، سود جويى ها و فرصت طلبى هاى افراد ناصالح ، موجب مى شده كه اين گونه مجازاتهاى سنگين را هم ناديده گرفته ، و براى دست يافتن به هدفهاى پست و بى اعتبار دنيا، هم چنان به حديث سازى و تحريف حقايق دامن زنند، كه مدارك فراوان تاريخى گواه آن است .(266)
اما در برابر اين فاجعه فرهنگى و تحريف حقايق ، خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ياران و دوستداران آنان هم ، ساكت نمى نشستند، و هر كدام به سهم خود، با توجه به اين كه به سرچشمه وحى و نبوت نزديك افراد بودند، و معارف حق را از اجداد و پدران و ياران مورد اعتماد خود مى شنيدند، براى ديگران بازگو مى كردند و بخش وسيعى از تبليغات و تحريفات مسموم و گمراه كننده غرض ورزان و فرصت طلبان را، نقش بر آب مى ساختند، و از اين ناحيه به حفظ و گسترش معارف اسلامى همت مى گماشتند.
در اين ميان ، از فاطمه دخت آگاه و دانشمند حسين بن على (عليه السلام ) - كه آن روزها بيش از سى سال داشته - مى توان نام برد، كه پس از بازگشت به ((مدينه )) و اقامت در آن سرزمين مقدس ، در عين تحمل داغ مرگ عزيزان و پرداختن به عبادت ((محفل درس و بحث تشكيل مى دهد، فقه و حديث بيان مى دارد، راه موعظه و هدايت مردم را پيش مى گيرد، و به عنوان يك مرجع دينى ، احكام اسلامى را آموزش ‍ مى دهد، خانه او مركز مراجعه مردم مى شود، و حتى پس از شهادت شوهر خود، تا مدتى براى اداى اين رسالت ، از ازدواج و انتخاب همسر جديد هم خوددارى مى نمايد)).(267)
آرى ، فاطمه دختر سيد الشهدا (عليه السلام ) در روزگارى كه در مدينه اقامت گزيده ، به عنوان يك زن مومن و دانشمند، كه ميراث دار حسين (عليه السلام ) و امامت است ، از طرفى راوى احاديث دينى از ديگران مى گردد، و مقام متعالى روايت حديث و معارف دينى را به خود اختصاص مى دهد، و از طرف ديگر او احاديثى را به ديگران منتقل مى كند، تا آنان احاديث و معارف اسلامى را به گوش ديگران برسانند و آن را گسترش دهند.
ناگفته نماند كه ، مقام علمى فاطمه تا آنجا بوده كه ، امام باقر (عليه السلام ) هم با آن بانوى دانشمند درباره ((صدقات رسول خدا - (صلى الله عليه و آله و سلم ((- مذاكره و گفت وگو مى كرده است .(268)
روايت حديث
درباره مقام علمى و عنوان مهم روايت حديث فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) عمر رضا كحاله (269) و احمد بن على بن محمد، معروف به ((ابن حجر عسقلانى )) مورخ و دانشمند مشهور مصرى ، متولد 773 و متوفاى سال 852 هجرى ، مى نويسند:
فاطمه دختر حسين بن على بن ابى طالب هاشمى مدنى ، از جده خود فاطمه زهرا (سلام الله عليها) با واسطه ، و از پدر خود حسين (عليه السلام )، از برادرش زين العابدين (عليه السلام )، از عمه خود زينب كبرى (سلام الله عليها)، از بلال موذن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، از عبدالله بن عباس ، از اسماء دختر عميس و از عايشه دختر عبدالله ، روايت بازگو نموده است .(270)
اين شخصيت ها، كه مرجع اخذ حديث و بيان معارف دينى بوده اند، عموما از نظر عالمان دينى و حديث شناس ، هر كدام داراى مقام بلند علمى بوده ، و مقام ايمان و وثاقت آنان مورد ستايش و اعتماد قرار گرفته و به همين دليل پيرامون آنان ، كه مرجع حدي