هجرى ، در سن حدود 67 سالگى در مدينه از دنيا رفت ، ((ابو هريره )) بر جنازه او نماز خواند و در قبرستان ((بقيع )) مدفون گرديد.(282)
راويان فاطمه (سلام الله عليها)
همان طور كه فاطمه دختر سيد الشهدا (عليه السلام ) به عنوان يك زن آگاه و مومن و مورد اعتماد، احاديث و معارف دينى را از پدر، جده ، عمه و برخى ديگر از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با واسطه و بى واسطه براى ديگران بازگو نموده ، افرادى هم احاديث و معارف دينى را از زبان اين بانوى بزرگ و دانشمند شنيده اند و براى ديگران بازگو نموده اند، كه وضع تعدادى از ((راويان حديث از فاطمه - (سلام الله عليها((- به طور خلاصه بدين قرار است :
1- انس بن مالك بن نضربن ضمضم بن زيد بن حرام ، از ياران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بودند، از ده سالگى براى آن حضرت خدمتگزارى مى كرد، در ((صلح حديبيه )) عمره و حج ، سفر به طائف و جنگ حنين ، در كنار پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) حضور داشت . انس بن مالك از پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، فاطمه زهرا (سلام الله عليها)، عبدالله بن رواحه ، مالك بن صعصعه ، ابوذر غفارى ، معاذبن جبل ، عبادة بن صامت ، ثابت بن قيس ، عبدالله بن عوف ، مادر خود ((ام سليم ))، از فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) روايت نقل نموده است .(283)
اما متاءسفانه اين صحابى جليل القدر و مجاهد، در عين حالى كه در ((غدير خم )) حضور داشت و شاهد تعيين مقام خلافت امام على (عليه السلام ) هم بود، پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به بهانه فراموش كردن داستان غدير، از تاءييد و حمايت على (عليه السلام ) طفره رفت ، در اواخر عمر به بيمارى پيسى صورت مبتلا شد، و در بين سالهاى 91 تا 93 هجرى از دنيا رفت ، و در كنار قصرى كه ساخته بود، به خاك سپرده شد.(284)
2- شيبة بن نعمان ، معروف به ((ابونعامه )) اهل كوفه بود و شيخ طوسى ، او را شيعه و از ياران امام زين العابدين (عليه السلام ) شمرده است .(285) او از سعيد بن جبير، موسى بن طلحه ، خالد، و فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) حديث بازگو كرده است .(286)
3- مصعب بن محمد بن عبدالرحمن ، كه والى مكه بود و او را مردى صالح و مورد اعتماد شمرده اند، او از ابو صالح ، ابى سهيل بن نافع بن مالك ، و فاطمه دخت گرامى حضرت امام حسين (عليه السلام ) حديث روايت نموده است .(287)
4- ثابت بن هرمز حداد، معروف به ((ابى مقدام )) كه از ياران و راويان از امام زين العابدين (عليه السلام ) و امام باقر (عليه السلام ) بوده ، از آن دو بزرگوار، و ديگران ، و نيز از فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) روايت نقل كرده است .(288)
5- عايشه ، دختر ((طلحة بن عمارة بن عزمه )) بانويى است ، كه ((عمر رضا كحاله )) او را راوى حديث ، از فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) معرفى كرده است .(289)
6- عبدالله ، فرزند حسن مثنى و فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) كه به ((عبدالله محض )) معروف است ، از مادر خود فاطمه (سلام الله عليها) حديث روايت كرده است .(290)
7- حسن مثلث فرزند ديگر حسن مثنى و فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) شخصيت علمى و ايمانى ديگرى است ، كه ((ابن حجر عسقلانى )) و ((عمر رضا كحاله )) وى را راوى حديث از مادر خود(291) و از ياران امام محمد باقر (عليه السلام ) معرفى كرده اند.(292)
8- ابراهيم غمر، فرزند ديگر حسن مثنى و فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام )، به اعتراف ((ابن حجر عسقلانى )) و ((عمر رضا كحاله )) مرد دانشمند ديگرى است ، كه از مادر خود فاطمه ، حديث روايت نموده است .(293)
9- يحيى بن ابى ليلى ، شخص ديگرى است ، كه ((عمر رضا كحاله )) وى را، راوى حديث از حضرت فاطمه (سلام الله عليها) معرفى كرده است .(294)
10- محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان بن عفان ، معروف به ((محمد ديباج )) فرزند شوهر دوم فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) پس از همسر او ((حسن مثنى )) است ، كه او را مردى عالم ، مورد اعتماد، سخاوتمند و راوى احاديث فراوانى دانسته اند(295) وى از پدر خود، ابن على ، ابى زناد، نافع ، و فاطمه مادر خود حديث روايت نموده است .(296)
11- امام جعفر، را ((ابن حجر عسقلانى )) و ((عمر رضا كحاله )) نيز از بانوان راوى حديث از فاطمه دختر حسين بن على (عليه السلام ) دانسته اند، كه احتمال داده مى شود، اين زن مادر همسر ديگر حسن بوده و ((حبيبه )) نام داشته و كنيز رومى بوده است .(297)
12- حسين بن على بن الحسين (عليه السلام ) برادر زاده فاطمه ، كه مردى فاضل و پرهيزكار بوده است كه ، از فاطمه حديث روايت كرده است .(298)
روايات فاطمه (سلام الله عليها)
همان طور كه در بالا مطالعه كرديم ، فاطمه دختر دانشمند حضرت سيدالشهدا (عليه السلام )، راوى حديث بوده ، افرادى هم از وى حديث روايت كرده اند، و احاديثى را هم كه اين بانوى بزرگوار گاهى با واسطه و گاهى بدون واسطه از معصومين (عليه السلام ) بيان داشته ، در زمينه مسائل مختلف اعتقادى و اخلاقى و احكام دينى بوده است ، كه تعدادى از آنها را كه در آثار دانشمندان و نويسندگان و محدثان پر تلاش به دست آورده ايم ، مورد مطالعه قرار مى دهيم :
1- محبت على (عليه السلام )
امام زين العابدين (عليه السلام ) از فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) و آن حضرت از مادر خويش فاطمه زهرا (سلام الله عليها) روايت مى كند كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شب عرفه اى به خانه ما آمد و فرمود: خداوند متعال به شما اهل بيت (عليه السلام ) مباهات مى كند، و همه شما، و به خصوص على (عليه السلام ) را مورد مغفرت و عنايت خويش قرار داده ، من هم فرستاده خدا به سوى شما هستم ، كه نه نسبت به قوم و خويش نامهربانم ، و نه مهربانى من نسبت به آنان بر اساس حساب قوم و خويشى مى باشد، بلكه اين جبرئيل است كه اكنون حضور دارد، و به من خبر مى دهد كه : سعادتمند لايق و كامل كسى است كه ، على (عليه السلام ) را در زمان حيات من نيز بعد از وفات من دوست بدارد، و محب او باشد.(299)
البته كنز العمال در دنباله حديث آورده : بدبخت ترين افراد كسانى هستند كه بغض على (عليه السلام ) را داشته باشند.
2- برگشتن خورشيد
عبدالله بن حسن (عليه السلام )، از مادر خود فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) روايت مى كند كه امام حسين (عليه السلام ) فرموده است : در حالى كه وحى به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل مى شد، سر مبارك او در دامن على (عليه السلام ) قرار داشت ، و اين ارتباط الهى با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) طول كشيد. وقتى كار وحى پايان يافت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سر برداشت و فرمود: اى على ! نماز خود را خوانده بودى ؟
على (عليه السلام ) عرض كرد: نه ! اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ).
آن گاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست به دعا برداشت كه : اى خدا! تو مى دانى كه على (عليه السلام ) در حال انجام كار تو و كار رسول تو بود، اكنون با قدرت خويش خورشيد را برگردان ، تا على (عليه السلام ) نماز خود را بخواند.
اسماء بنت عميس مى گويد: من با چشم خويش ديدم كه آفتاب غروب كرده بود، ولى در اثر دعاى رسول خدا (صلى ا