له عليه و آله و سلم ) باز طلوع كرد، و على (عليه السلام ) نماز خود را خواند، و آن گاه آفتاب باز غروب كرد.(300)
اين روايت را ((ابن عساكر)) متولد 500 و متوفاى سال 573 هجرى در كتاب تاريخ دمشق آورده (301) و محقق اين كتاب ، محمد باقر محمودى ، طى هشت صفحه ، آن را از پيش از ده طريق از طرق روات و كتابهاى اهل سنت آورده است .(302)
3- غفلت از غدير!
فاطمه و سكينه ، دختران امام حسين (عليه السلام )، از عمه خود ((ام كلثوم )) دختر على (عليه السلام ) روايت كرده اند كه ، ام كلثوم گفته : مادر فاطمه (سلام الله عليها) افرادى را مورد سرزنش و عتاب قرار داد و فرمود: آيا داستان ((غدير خم )) را فراموش كرده ايد كه ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هر كس من مولا و پيشواى او هستم ، على (عليه السلام ) هم مولا و پيشواى اوست ؟
و آيا فراموش كرده اند كه ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب به على (عليه السلام ) فرمود: اى على ! تو نسبت به من ، مثل هارون نسبت به موسى (عليه السلام ) هستى ؟(303) كه هارون برادر و جانشين موسى (عليه السلام ) بود.
4- در عيادت فاطمه (سلام الله عليها)
عبدالله بن حسن ، از مادر خود فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) روايت كرده است : وقتى بيمارى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) شدت گرفت ، گروهى از بانوان مهاجر و انصار به طور دست جمعى از آن بانوى بزرگ اسلام عيادت كردند.
آنان گفتند: اى دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) حالت چطور است ؟ شب را چگونه به صبح آوردى ؟
فاطمه (سلام الله عليها) پاسخ داد: اكنون حال من چنين است ، كه از دنياى شما سخت بيزارم ، و از مردهاى شما هم بسيار تنفر دارم ، زيرا آنان را امتحان كردم ، و در آنان لياقتى نديدم ، بدين جهت از آنان نااميد شدم و آنان را بدور افكندم !
آنان چون شمشيرهاى كند و دم شكسته اى بودند، كه به خاطر بى لياقتى خود، پس از تلاش فراوان براى اسلام ، فريب خوردند و به بازى گرفته شدند، و هر كسى كه وجودش بيهوده و بى حاصل باشد، از سلاح خود براى سركوب دشمن بهره اى نخواهد برد، و به پريشانى و سرگردانى و سستى عقيده و هوسرانى و خودكامگى و انحراف مبتلا خواهد شد، و آينده تباه و تاريك و دردناكى در پيش خواهد داشت !
آرى ، اى زنان عيادت كننده و ناراحت ! اين را بدانيد، كه خداوند هم بر اعمال و رفتار مردهاى شما سخت خشمگين است ، و آنان به عذاب و عقاب دردناك جاويدان گرفتار خواهند شد. من هم چون وضع مردان شما را چنين ديدم ، ناچار زمام كار را به عهده خود آنان واگذاشتم ، تا ننگ و عار را خود پذيرا شوند، و سزاى اعمال خود را ببينند، و از رحمت و عنايت خداوند محروم گردند.
واى به حال اين مردم ! چگونه رهبر و پيشوايى را كه از او كسى شايسته تر نبود، و او چون كوهى استوار حافظ پايگاه رسالت و خاندان نبوت و مهبط وحى الهى و هدايت خلق و داناى به مسايل دين و دنيا بود، از جايگاه خود دور ساختند؟ و از اين همه امتياز محروم گرديدند، و به خسران و زيان بزرگى مبتلا شدند؟!
راستى اين مردم ، چرا از ابوالحسن (عليه السلام ) رميدند؟ از شمشير آخته اش وحشت داشتند، يا از شجاعت و عدالتش مى ترسيدند؟ يا از فداكارى ها و تلاشهايى كه براى سركوب دشمنان اسلام نموده بود، و براى احياى دين خداوند سر از پا نمى شناخت ، و در برابر هيچ قدرت نالايقى سر تسليم فرود نمى آورد، نگران بودند؟!
به خدا سوگند، اگر زعامت امت را در اختيار على (عليه السلام ) باقى مى گذاشتيد، و او را بر خود امير و فرمانروا قرار مى داديد، هر كس را كه در برابر حق و عدالت تسليم نمى شد، به راه صواب و سداد وادار مى ساخت ، و به سرچشمه وحى و هدايت رهنمون مى گردانيد...(304)
5- مقام على (عليه السلام ) و شيعيان
محمد بن على ، امام باقر (عليه السلام ) از فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) و آن بانو از پدر خود سيد الشهدا و عموى خود حسن بن على (عليه السلام ) روايت نموده ، كه آنان گفته اند: وقتى من وارد بهشت شدم درختى را مشاهده كردم ، كه به زيورها و زينتهاى فوق العاده اى آراسته بود... از جبرئيل سوال كردم : اين درخت زيباى فوق العاده متعلق به كيست ؟
جبرئيل گفت : اين درخت متعلق به پسر عموى تو، على بن ابى طالب (عليه السلام ) است . آن گاه كه خداوند متعال به بندگان خويش دستور مى دهد وارد بهشت شوند، شيعيان على (عليه السلام ) را هم وارد مى كند، تا به اين درخت برسند، آن گاه به آنان لباسهاى زيبا و گران قيمت بهشتى مى پوشانند و بر مركبهاى زيبا سوار مى گردانند، و كسى با صداى بلند اعلام مى دارد: اينان شيعيان على بن ابى طالب هستند، كه در دنيا در برابر اذيت و آزار ديگران صبر و مقاومت به خرج داده ، به وظايف دينى خود عمل نموده ، و امروز اين گونه سربلند و سرفراز مى باشند.(305)
6- مزد رسالت
عطاء بن اءبى رباح ، مى گويد: به فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) گفتم فدايت شوم ، حديثى را براى من بيان كن ، تا به وسيله آن بتوانم با افراد ناصالح بحث و استدلال كنم .
فاطمه گفت : پدر حضرت حسين (عليه السلام ) براى من بيان كرد كه ، وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به مدينه آمد و مهاجران از ((مكه )) بر آن حضرت وارد شدند، ((انصار)) كه از مشكلات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مطلع شده بودند، به حضور او رسيدند. تا سهمى از دارايى خود را در اختيار او گذارند، وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از تصميم آنان با خبر شد، مدتى سر خود را به زير انداخت و سپس سر خود را بلند كرد و فرمود: من ماءمور نشده ام كه از شما كمك مالى بگيرم ، شما آزاد هستيد، بلكه من ماءمور هستم كه به شما علم و دانش و آگاهى بخشم .
در آن حال جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )! خداوند سخن قوم تو و تقاضاى آنان را شنيد، و تكليفى را بر آنان واجب كرد، بگو: مزد رسالت از شما نمى خواهم ، بلكه مودت و محبت مرا در حق خويشانم داشته باشيد.(306)
افراد با شنيدن اين سخن ، از نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيرون رفتند و مى گفتند: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خواهد تا آسمان ها و زمين برقرار است ، همه چيز و همه كس را در برابر ((فرزندان عبدالمطلب )) تسليم كند!
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وقتى از سخن آنان مطلع شد، سراغ على بن ابى طالب (عليه السلام ) فرستاد، و پيغام داد آن حضرت مردم را به مسجد دعوت كن ، و بر بالاى منبر قرار گرفته اعلام كند: اى مردم ! هر كس مزد كارگزارى را كم گذارد، جايگاه خويش را آتش دوزخ قرار داده است ، هر كس خود را به غير ((موالى خويش )) منسوب گرداند، جاى خود را در دوزخ قرار داده است ، و هر كس ((والدين )) خود را ترك نمايد، جايگاه خويش را در آتش دوزخ قرار داده است .
امام حسين (عليه السلام ) فرمود: با شنيدن اين سخنان ، يكى از افراد برخاست و گفت : اى ابوالحسن ! منظور از اين جملات چيست ؟
على (عليه السلام ) فرمود: خدا و رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آن داناترند. آن گاه على (عليه السلام ) نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بازگشت و داستا