اب بمصيبة فيذكرها، و ان قدم مشهدها، فيحدث له الاسترجاع ، الا كتب الله من اءلاءجر مثل ما يصيب .(338)
هر مسلمانى به مصيبتى مبتلا شود، و به ياد آن بيفتد، اگر چه وقت آن گذشته باشد، در عين حال بگويد: ما متعلق به خدا هستيم ، و به سوى او بازگشت مى كنيم ، خداوند پاداش اولين بارى را كه به آن مصيبت گرفتار شد نيز، به حساب او مى نويسد.
36- صلاح و هلاكت امت
عبدالله بن حسن بن على (عليه السلام ) از مادر خود فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام )، و او از پدر خويش ، و او از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده است كه ، فرمود: ان صلاح اول هذه الامة بالزهد و اليقين ، و هلاك آخرها بالشح و الامل .(339)
به راستى صلاح و سعادتمندى اولين مسلمانان صدر اسلام ، به خاطر زهد و عدم وابستگى آنها به دنيا، و يقين و ايمان آنها به معارف اسلامى بوده ، و هلاكت و نابودى مسلمانان آخر زمان هم ، به خاطر حرص شديد به (مال و مقام دنيا) و آرزوهاى باطل و دور و دراز خواهد بود.
37- سعادت دنيا و آخرت
ابراهيم بن حسن بن حسن بن على (عليه السلام )، از مادر خود فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام )، و او از پدر خود على بن ابى طالب (عليه السلام ) روايت كرده ، كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: من اعطى اءربع خصال فى الدنيا، فقد اعطى خير الدنيا و الاخرة ، و فاز بحظه منها: ورع يعصمه عن محارم الله ، و حسن خلق يعيش ‍ به فى الناس ، و حلم يدفع به جهل اءلجاهل ، و زوجة صالحة تعينه على امر الدنيا و الاخرة .(340)
به هر كس چهار خصلت در دنيا عطا شده ، به يقين به سعادت دنيا و آخرت ، و كاميابى آنها دست يافته است : پرهيزگارى و روح خدا ترسى اى كه او را از آلودگى به گناهان باز دارد، اخلاق نيك و نرمى كه بتواند در ميان مردم با سازگارى زندگى كند، صبر و حوصله اى كه بتواند به وسيله آن ، برخورد نابخردانه نادان را از خويش دفع نمايد، و همسر لايق و شايسته اى داشته باشد، كه او را در مورد تاءمين امور دنيا و آخرت يارى كند.
در قلمرو شعر و ادب
مقام علمى فاطمه دختر دانشمند امام حسين (عليه السلام ) نسبت به شناخت و بيان احاديث و علوم دينى منحصر نمى شد، بلكه به شعر و علوم ادبى هم آشنايى داشت ، از شعر و شعراى متعهد تجليل به عمل مى آورد، و حتى گاهى شعر آن ها را تصحيح مى كرد. موضوع تجليل او را از كميت بن زياد اسدى شاعر را در فصل 12 تحت عنوان ((سخاوت و بزرگوارى )) آورديم ، و موضوع تصحيح شعر ((ابورمح خزاعى )) را اكنون مورد مطالعه قرار مى دهيم :
تصحيح شعر
ابو عبدالله ، محمد بن عمران بن موسى بن سعيد بن عبيدالله مرزبانى ، اديب و محدثى كه اصالت او خراسانى بوده ، به سال 296 در ((بغداد)) به دنيا آمده (341) و به سال 384 هجرى در بغداد از دنيا رفته ، و در كتاب المفيد كه در مورد شعر و احوال شاعران است .(342) درباره ((ابورمح خزاعى حجازى شاعر(343))) مى گويد: وى به حضور فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) رسيد، و مرثيه اى كه در درباره حضرت حسين (عليه السلام ) سروده بود، بدين صورت انشاد كرد:
اءجالت على عينى ، سحائب عبرة 		فلم تصح بعد الدمع ، حتى ارمعلت
تبكى على آل النبى محمد 		و ما اءكثرت فى الدمع لا، بل اءقلت
اءولئك قوم ، لم يشيموا سيوفهم 		و قد نكاءت اءعداؤ هم ، حين سلت
و ان قتيل الطف من آل هاشم 		اءذل رقابا من قريش ، فذلت .(344)
ابرهاى اشك بر چشم مى چرخد، و پس از اين اشك ها بهبوى نمى يابد، تا اين كه قطره هاى اشك پيوسته از آن سرازير گردد.
چشم من ، بر آن نبى ، حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) گريه مى كند، و گريه آن زياد نيست ، بلكه كم هم مى باشد.
آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) قومى هستند كه ، شمشير آنان در غلاف بود و شكست نخوردند، اما دشمنان آنان كه شمشير كشيدند، به شكست و نابودى خويش اقدام كردند.
و به راستى ، كشتگان ((طف )) از آل هاشم ، موجب ذلت و سرشگستگى قريش گرديدند!
فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) با شنيدن مصراع آخر شعر گفت : اى ابورمح ! اينگونه شعر مى گويى ؟
ابورمح گفت : پس چگونه شعر بگويم ؟ خدا مرا فداى تو گرداند.
فاطمه گفت : بگو: اذل رقاب المسلمين ، فذلت .
ابورمح گفت : از امروز به بعد، شعر خود را جز اينگونه كه تو اصلاح كردى ، نمى خوانم .(345)فصل چهاردهم : زندگى جديد و برگ آخر
همان طور كه در فصل هاى نخستين اين كتاب اشاره كرديم ، و با توجه به شواهد تارخى به دست آورديم ، روزگارى كه فاطمه دختر سيدالشهدا (عليه السلام )، در نهضت عاشوراى سال 61 هجرى ، در كربلا حضور يافته بود، حدود بيست سال داشته است .
آن گاه هم كه وى از كربلا به مدينه بازگشت ، با شوهر بزرگوار خود ((حسن مثنى )) كه بهبودى يافته بود، ساليانى زندگى كرد، و از او داراى سه فرزند به نامهاى : عبدالله و حسن و ابراهيم گرديد، كه شرح آن را در فصل يازده مطالعه كرديم .
اما وقتى ((حسن مثنى )) شوهر نازنين فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) به دستور ((وليد بن عبدالملك مروان )) به وسيله زهر مسموم گرديد، و در 35 سالگى شهيد شد، و در قبرستان ((بقيع مدينه )) به خاك آرميد، همان طور كه در فصل يازدهم بيان كرديم ، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) آن قدر علاقه به ((حسن )) داشت ، و براى او تجليل به عمل مى آورد كه ، روى قبر شوهر خيمه اى زد، مدت يك سال در آن اقامت گزيد، و شب را به شب زنده دارى و عبادت ، و روزها را به روزه دارى مى گذرانيد، و آن گاه كه يك سال از اين وضع گذشت ، به خدمتگزاران خويش دستور داد: همين كه شب فرا رسيد، خيمه را جمع كنند، و سوگوارى يك ساله را پايان دهند.
اما آن گاه كه خيمه را بر مى چيدند، كه به داخل شهر و خانه نقل مكان كنند، صدايى - كه شايد از سوى مخالفان بوده - شنيدند كه : آيا آنچه را از دست داده بودند يافتند؟ در آن حال كس ديگرى - كه شايد باز هم از مخالفان بوده - پاسخ داد: بلكه مايوس شدند و به مكان و خانه خويش ‍ بازگشتند.(346)
به هر حال ، فاطمه دختر حضرت حسين (عليه السلام ) پس از وفات شوهر خود، مدت طولانى خانه نشين شد، و روزگار خود را با غم و اندوه فاجعه كربلا و سوك شوهر مى گذرانيد، كه ((عبدالله بن عمرو عثمان )) با اصرار زياد به خواستگارى فاطمه (سلام الله عليها) آمد و با وى ازدواج كرد.(347)
گفت وگو پيرامون ازدواج
درباره ازدواج فاطمه دختر سيدالشهدا (عليه السلام ) با عبدالله بن عمرو بن عثمان ((ابوالفرج اصفهانى )) كه مرام زيدى داشته ، و نيز ديگران مطالب آشفته اى آورده اند، مبنى بر اين كه ، اولا حسن مثنى به هنگامى كه در بستر مرگ قرار داشت نسبت به ((عبدالله بن عمرو بن عثمان )) حساسيت داشت كه ، پس از مرگ او در صدد ازدواج با فاطمه است ! و ثانيا فاطمه هم پس از پايان ((عده وفات )) بدون فاصله ((با عبدالله بن عمرو)) ازدواج كرد!(348) كه هر دو قسمت اين موضوع قابل تامل است ، و علماى شيعه و حتى ساير مورخان آن را نپذيرفته اند. زيرا نسبت دادن چنين مطلبى به ((حسن مثنى )) با آن سطح فكرى و ايمانى ، و با آن شخصيت متعالى سازگار نيست و اضافه بر اين ، چنين مطلبى در منابع معتبرى هم نيامده است .
اما اين كه فاطمه ، پس ا