ز ((عده وفات )) و بدون فاصله ازدواج كرده باشد، اين هم با غيرت انسانى ، به خصوص با شخصيت ايمانى و علمى و خانوادگى بانوى والا رتبه اى ، چون فاطمه دختر حسين (عليه السلام )، سازگارى ندارد، و منابع معتبرى هم آن را نقل نكرده اند، بلكه ((ابوالفرج اصفهانى )) و ديگران مطلبى آورده اند، كه حتى اين مطلب بر خلاف ادعاى اول ((ابوالفرج )) است .
ابوالفرج مى نويسد: احمد بن سعيد، به سند خود از اسماعيل بن يعقوب روايت كرده كه چون ((عبدالله عمرو)) از فاطمه خواستگارى كرد، فاطمه به خواستگاران او جواب رد داد، و حاضر به ازدواج با او نشد، ولى مادر فاطمه كه به آن ازدواج مايل بود، او را سوگند داد كه ، همسرى ((عبدالله )) را بپذيرد، و براى اين منظور، به ميان آفتاب رفت و سوگند خورد كه ، از آنجا برنمى خيزد، تا وقتى كه فاطمه ازدواج با ((عبدالله )) را بپذيرد، فاطمه هم ناچار به خاطر اصرار و براى جلب رضايت مادر (و مصالحى كه او در نظر داشت ) ازدواج با ((عبدالله )) را پذيرفت .(349) البته بعد از آن كه به اعتراف همه مورخان ، فاطمه (سلام الله عليها) يك سال بر مزار همسر 35 ساله شهيد خويش در ((بقيع )) خيمه زده و به عزادارى پرداخته بود.
اضافه بر اين ، بايد توجه داشت ، حساب ((عبدالله بن عمرو)) چون ((عبدالله عمر)) و ((محمد بن ابى بكر)) از نظر اهل بيت (عليهم السلام ) با حساب آباء و اجداد آنان جدا بوده است ، و آنان در اثر معاشرت با اهل بيت (عليهم السلام ) و تحول شرايط زمان ، به حدى رسيده بودند، كه بتوانند با دودمان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خاندان رسالت ، ارتباط و حتى پيوند ازدواج داشته باشند، چنانكه محدث قمى (350) و ديگران اصل ازدواج فاطمه (سلام الله عليها) با ((عبدالله بن عمرو بن عثمان )) را مورد تاييد قرار داده اند.(351)
علاوه بر اين ، تعدادى از مورخين ، عبدالله بن عمرو، را، مردى سخاوتمند، كريم ، شريف ، شجاع ، نيكوكار، و راوى حديث از پدر خود (عمرو)، عبدالله بن عمر، ابن عباس ، عبدالرحمن بن ابى عمره ، حسين بن على (عليه السلام )، رافع بن خديج و ديگران دانسته اند.(352) و علم و دانش و ديندارى و ارتباط او با معارف اهل بيت (عليهم السلام ) مورد تاييد قرار گرفته است .
به هر حال ، فاطمه دختر سيدالشهداء (عليه السلام ) با توجه به مصائب فراوان ، به ازدواج مجدد چندان مايل نبود و شايد هم مى خواست بقيه عمر را، در سوك عزيزان كربلا و مرگ شوهر محبوب خود تنها بگذراند، اما بر اساس مصالح دينى و اجتماعى و اصرار مادر خود و جلب رضايت او ازدواج با ((عبدالله )) را پذيرفت .(353)
فاطمه ((با برقرارى پيوند ازدواج به خانه ((عبدالله بن عمرو عثمان )) وارد شد، و در آن خانه مورد محبت و علاقه فراوان عبدالله قرار گرفت ، در قلب او جاى داشت ، و عبدالله هم با همه وجود به خدمت او مى پرداخت ، زيرا وى به همسر با شخصيت و بزرگوارى دست يافته ، كه از نظر اصالت خانوادگى ، و سخاوت و كمالات انسانى در سطح بلندى قرار داشت ، و بايد گفت : فاطمه (سلام الله عليها) مظهر جمال و كمال بود، و كمتر زنى را مى توان يافت ، كه اين دو خصلت ارزشمند در او تحقق يافته باشد، و به راستى هر زنى داراى اين دو خصلت باشد، به اوج عظمت و قله شخصيت عروج كرده ، و بدين جهت فاطمه (سلام الله عليها) بر سويداى قلب عبدالله حكومت مى كرد و زندگى آنان سرشار از وفا و صفا مى گذشت )).(354)
بارى ، زندگى تازه فاطمه (سلام الله عليها) با عبدالله بن عمرو، در مدينه هم چنان ادامه مى يافت و فاطمه از همسر جديد هم داراى سه فرزند گرديد، كه به نامهاى : محمد، قاسم و رقيه ناميده شده اند.(355)
عبدالله بن عمرو، غير از علم و دانش و روايت حديث و ارتباط با معارف دينى ، در زمينه شعر و شاعرى هم قدرت و توانايى داشت و غزلهايى هم مى سرود، به همين جهت ، محدث قمى مى نويسد: عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان ، از شعراى مشهور ((بنى هاشم )) بود، به غزل سرايى شهرت داشت ، و يك بار هم درباره ((جيداء)) مادر ((محمد بن هشام مخزومى )) دايى ((هشام بن عبد الملك )) حاكم مكه ، غزل طنزآميزى سرود، و محمد او را در مكانى ميان مكه و نزديك طائف ، به نام ((عرج )) زندانى كرد. قبل از آن او را در بازار گردانيدند، مدت نه سال به زندان محكوم كردند، و او را آن قدر شلاق زدند، كه جان خود را از دست داد، و به همين جهت كه او در ((عرج )) زندانى شده بود، با عنوان شاعرانه ((عرجى )) شهرت يافته است .(356)
علاوه بر اين ، به ((عبدالله بن عمرو)) لقب ((مطرف )) هم داده بودند، زيرا وى مرد زيبا و خوش سيمايى نيز بود، و به خاطر زيبايى او ((مدرك بن حصن )) سروده بود: من هر گاه به حضور ((عبدالله بن عمرو)) وارد مى شوم ، در برابر جلوه زيبايى او به خضوع مى افتم و احساس آرامش مى كنم .(357)
چنانكه ((عبدالله )) وقتى هم ، كه در زندان ((محمد بن هشام )) در ((عرج )) به سر مى برد، سروده بود: مثل اين كه من در ميان آنان آدم بى اصل و نسبى بودم ، و با آل ((عمرو)) نسبت و قوم و خويشى نداشتم .
آنان مرا ذليل و تباه كردند، اما چه جوانمردى را به ذلت كشاندند، و روزگار زشت و غير قابل توصيفى را براى او به وجود آوردند.
من به هنگام هجوم سختى ها و گرفتارى ها، صبر و مقاومت را پيشه مى سازم ، در حالى كه سر نيزه هاى آنان به گلوى من فشار مى آورد.
هر روز مرا در ميان مردم مى گردانند، و من از اين ظلم و آوارگى به خدا شكايت مى برم .(358)
فرزندان ديگر
همان طور كه در فصل يازده مطالعه كرديم ، فاطمه دخت ارجمند حسين (عليه السلام ) از همسر اول خود ((حسن مثنى )) داراى سه فرزند پسر شده بود. همچنين مورخين نوشته اند: فاطمه از همسر دوم خود ((عبدالله بن عمرو)) هم داراى سه فرزند به نامهاى : محمد، قاسم و رقيه گرديده بود(359) كه از خصوصيات زندگى قاسم و رقيه در تاريخ جز نام و نشان چيزى به دست نياورديم ، فقط ((ابن قتيبه دينورى )) مى نويسد: قاسم بن عبدالله ، از خود نسلى به جاى نگذاشته است .(360)
اما درباره فرزند اول او، يعنى ((محمد بن عبدالله بن عمرو)) خوشبختانه تاريخهاى مختلف ، مطالب لازم و در خور توجهى را بيان داشته اند، كه به مطالعه آن مى پردازيم :
محمد ديباج
فرزند اول فاطمه دختر سيدالشهدا (عليه السلام ) از ((عبدالله بن عمرو بن عثمان )) محمد است ، كه به خاطر زيبايى و جمال پر جلوه اى كه داشته است ، او را ((محمد ديباج )) ناميده اند(361) و به نظر مى رسد ((ديباج )) همان عربى شده ((زيبا)) باشد.
خلاصه ، محمد ديباج برادر مادرى ((عبدالله بن حسن محض )) به برادر خود ((عبدالله )) علاقه زيادى داشت ، عبدالله هم محمد را بسيار دوست مى داشت و با او در مسايل ظلم ستيزى با خلفاى جور در ارتباط بود، و در جلسه اى كه در ((ابواء)) براى تصميم گيرى براى مبارزه با ((منصور دوانيقى )) تشكيل داده بودند محمد شركت داشت .(362)
به همين دليل وقتى ((منصور دوانيقى )) از اين محبت و ارتباط مبارزاتى با خبر شد، دستور داد ((محمد ديباج )) را به مدينه بياورند، آن گاه او را مورد سرزنش زياد قرار داد، و دستور داد شصت ضربه شلاق به او بزنند، و او را به زندان بيندازند.(363)
((ابن قتيبه دينورى )) و ديگران نوشته 