.
همه افراد اعم از خوب و بد، نزد تو يكى است ؛ خداوند ترا جزا و پاداشى دهد كه سزايش هستى و از آنچه (بدعت ) پديد آوردى ، به سختى مؤ اخذه ات كند.
عمر خشمگين از منبر فرود آمد و با عده اى از طرفدارانش به در خانه على عليه السلام رفت و بعد از كسب اجازه وارد شد و گفت :
اى اباالحسن ! امروز از فرزندت ، حسين ، چه كه نديدم ؛ با صداى در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با ما سخن گفته و اوباش و اهل مدينه را بر من مى شوراند.
در اينحال نخست امام حسن عليه السلام در پاسخ او فرمود:
آيا كسى كه اجازه حكم از خداوند متعال و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ندارد، بر شخصى چون حسين عليه السلام ، فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، خشم كرده و هم كيشانش را اوباش مى خواند؟! به خدا قسم جز به دست اوباش به حكومت نرسيدى ؛ پس خداوند تحريك كننده اوباش را لعنت كند.
حضرت على عليه السلام ضمن دعوت امام حسن عليه السلام به آرامش ‍ فرمود:
ابا محمد! آرام ؛ به يقين تو هرگز زود به خشم نيامده و از خاندان پست و فرومايه نبوده و عرق آشفته حالان در تو نيست ؛ سخنم را بشنو و در سخن گفتن شتاب مكن .
عمر گفت :
اباالحسن ! آندو به چيزى جز به خلافت ، نمى انديشند.
امام على عليه السلام فرمود:
ايشان به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نزديك تر از آنند كه در پى آن باشند وليكن تو آندو را به حق شان خشنود نما تا پس از ايندو همه از تو راضى شوند.
عمر پرسيد:
خشنودى شان در چيست ؟
امام على عليه السلام فرمود:
باز گشت از خطا و توبه و خوددارى از گناه .
عمر گفت :
اباالحسن ! فرزندت را ادب نما تا با سلاطين كه فرمانروايان روى زمين اند، كارى نداشته باشند.
حضرت على عليه السلام فرمود:
من گنهكاران را بر گناهشان و كسانى را كه بيم لغزش و نابودى شان دارم ، ادب مى كنم و ليكن كسى كه پدرش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شيوه و منش او ادب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ، ادبى بهتر از آن نيست تا به آن رو كند. اى فرزند خطاب ! ايشان را خشنود نما.
عمر بيرون آمد و در راه ، عثمان و عبدالرحمن بن عوف او را ديدند و عبدالرحمن از نتيجه كار پرسيد و عمر گفت :
آيا قدرت استدلال و بحث با على و فرزندان چون شيرش براى كسى مى تواند باشد؟!
عثمان گفت :
فرزند خطاب ! ايشان فرزندان پرمايه عبد مناف اند و ديگران بى مايه .
عمر را اين سخن ناخوش آمد و گفت :
ديگر اين سخنان فخرآميز را از روى حماقت تكرار مكن .
به دنبال اين جريان ، عثمان خشمگين شد و جامه او را گرفته و پرتابش كرد و گفت :
گويا آنچه را گفتم ، قبول ندارى ؟!
پس عبدالرحمن آندو را از هم جدا كرد و مردم پراكنده شدند. (29)
ان الحسين بن على فى السماء اكبر منه فى الارض . (30)
بطور يقين حسين بن على در آسمان والاتر از زمين است .
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بخش اول : مسلم و كوفه 
مسلم و كوفه : 
پيش از ورود به بحث تفصيلى پيرامون اين رادمرد، بر خود لازم مى دانيم چند موضوع ضرورى را طرح كنيم تا هنگام جلو رفتن در مباحث و فصول كتاب ، ما را يار باشند و به ما كمك كنند.
نخست پيرامون نسب اين سفير سخن خواهيم گفت و سپس از طريق شناخت پدرش عقيل ، به حقيقت وى دست خواهيم يافت چرا كه : الولد سر ابيه و بعد به بررسى شخصيت خودش خواهيم پرداخت .
همچنين بايستى از محل ماءموريت وى آگاهى داشته باشيم . لذا درباره كوفه اين شهر تازه بنياد و جامعه نوپا كه حوادث بزرگ روز را در خود شاهد بوده است ، مطالبى بيان خواهيم داشت .
بنابراين ، اين سه فصل با مقدمه اى ، بحث بخش نخست را تشكيل مى دهد كه ، مدخلى است بر زندگى اين رادمرد و قهرمان تاريخى جاويد.
زمينه ها، نسب مسلم بن عقيل هاشمى 
روزى كه اراده آسمانى ، طبيعت متمايز جنس بشرى را بيان كرد و روزى كه وحى خداوند تبارك و تعالى حقيقت متباين انسانى را در قرآن بدين گونه بيان كرد كه :
انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا (3).
و معيار ثابت و هميشگى برترى را بدين گونه اعلام داشت كه :
ان اكرمكم عندالله اتقاكم (4)
در آن روز عملا مردم روى زمين به گروهها، قبايل و امتهاى مختلف متباين و پراكنده تقسيم شده بودند. از جمله اين ملتها، ملت ريشه دار عرب بود كه به دهها قبايل منقسم گشته ، و اين فروع از آن اصل قديمى برخاسته و گسترش ‍ يافته بودند.
در قله و راءس اين هرم ، قبيله جاويد بنى هاشم بود كه چونان خورشيد در ميان قريش مى درخشيد و در مجد، عظمت ، عزت و بزرگى منشى به بالاترين مراتب و منزلت اجتماعى آن روزگاران رسيده بود. با آنكه معيارها و ارزشهاى اخلاقى و معتقدات درست ، در آن زمان متفاوت بود.
بنى هاشم ، هم در عصر جاهلى و هم در روزگار درخشان اسلامى ، برترين ، گراميترين ، بالنده ترين قبيله و داراى استوارترين عقيده بودند. و اين مطلب عجيبى نيست ، زيرا كه همين قبيله بود كه از آن ، دلاوران ملت عرب و مهتران اين امت برآمدند، بلكه آنان برترين چهره هاى تمامى بشريت و امم بودند و شاخص انسانيت و قدسيان بشر، اينان مى باشند.
در اينجا كافى است سخن حبيب خدا، سرور عرب و عجم را نقل كنيم كه مى فرمايد:
انا محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب ، ان الله خلق الخلق فجعلنى من خير خلقه و جعلهم فرقتين ، فجعلنى فى خير فرقة و خلق القبائل فجعلنى فى خير قبيلة و جعلهم بيوتا، فجعلنى فى خيرهم بيتا فانا خيركم بيتا و انا خيركم نفسا (5)
من محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب هستم . خداوند خلق را آفريد و مرا از بهترين خلق خود قرار داد. مردم را دو گروه ساخت و مرا در بهترين گروه قرار داد. و قبايل را آفريد و مرا در بهترين قبيله قرار داد و مردم را خانواده خانواده نمود و مرا در بهترين خانواده قرار داد. پس من از نظر خانوادگى از بهترين شما هستم و خودم نيز از بهترين شما هستم .
مسؤ وليت حفظ اسلام و دلسوزى مسلمانان به آنان واگذاشته شده است ؛ زيرا كه خداوند توانايى ها و استعدادهاى بزرگى در آنان به وديعه قرار داده بود لذا كفار و منحرفين ، بر آنان رشك برده ، حسد ورزيدند و كينه هاى نهانى اهل جاهليت و آزادشدگان فتح مكه عليه آنان هشدار داد و هميشه بر زبان مباركش بر زبان مباركش خبر از گزينش آسمانى و برترى خدادادى بنى هاشم بود. حضرت - صلى الله عليه و آله در اين مورد فرمود:
قال جبرئيل عليه السلام : قلبت الارض مشارقها و مغاربها فلم اجد افضل من محمد صلى الله عليه و آله ، و قلبت الارض مشارقها و مغاربها فلم اجد افضل من بنى هاشم (6)
جبرئيل - عليه السلام - گفت : شرق و غرب زمين را زير و رو كردم ليكن برتر از محمد - صلى الله عليه و آله - نيافتم . و شرق و غرب عالم را در نورديدم و زير و زبر كردم اما گراميتر از بنى هاشم نديدم .
پيامبر اكرم بر گزينش آسمانى خود و آلش تاءكيد مى كرد، با آن كه فضل و مجد حضرت نزد قريش آشكار بود. قريش ، پيامبر و ديگر جوانان بنى هاشم را آن چنان مى شناختند كه فرزندان خود را مى شناختند (7). با اينهمه پيامبر -صلى الله عليه و آله - مكرر مى گفت :
ان الله اصطفى من ولد آدم ابراهيم و اتخذه خليلا و اصطفى من 