ورنده قهرمان خاندان ابواطالب مسلم است كه بزرگ و يكى از كسانى كه به تاريخ ارزشهاى اخلاقى و مواقف حماسى را ارمغان داد. او كه صفحات سفيد از مردانگى ، بزرگى و كرامت خود بجا گذاشته است كه كسى را جز آنان ياراى نزديك شدن به آن مرتبه نمى باشد.. حسان بن ثابت انصارى - شاعر پيامبر عظيم الشاءن - در رثاى جعفربن ابى طالب چنين مى سرايد:
و ما زال فى الاسلام من آل هاشم
دعائم عز لا ترام و مفخرم
بها ليل منهم : جعفر و ابن امه
على و منهم احمد المتخير
و حمزة و العباس منهم و منهم
عقيل و ماء من حيث يعصر
يعنى : در تاريخ اسلام هميشه از بنى هاشم اركان عزت و افتخار بپا شده است كه كمتر كسى مى تواند مراتبى را براى خود تصور كند. نيك مردان بزرگى مانند: جعفر، برادرش على ، احمد پيامبربرگزيده ، حمزه ، عباس و عقيل . عطر گلاب از گل است و سرچشمه آن را در گل بايد جست .فصل : اول عقيل بن ابى طالب مجاهد 
بر لشكر برادرم گذر كردم . شبى ديدم همچون شبهاى پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله - و روزى ديدم چون روزهاى او. جز آن كه پيامبر يمان لشكريان حضور نداشت . در لشكر كسى را نديدم مگر آنكه نماز خوان بود و بانگى نشنيدم مگر آن كه تلاوت قرآن بود. اما چون بر لشكر تو گذر كردم عده اى از منافقين رو در رويم قرار گرفتند... (بخشى از پاسخ عقيل به معاويه .
كارشناس اجتماعى
بزرگان عرب نادرند و بزرگان فضيلت اندك مى باشند. عقيل در ميان بزرگان تك ستاره درخشانى است . فرزند بزرگ بطحاء را ويژگيهاى از ميان ديگر بزرگان متمايز مى سازد.
مهمترين اين مميزات عبارتند از: نسب شناسى ، علاقه زياد به صراحت راءى ، جسارت ، ابراز معلومات ، شجاعت در مواقف سخت و درگيريها، و شهامت در مراحل مختلف زندگى .
وى اقران را با داشتن اين خصوصيات مغلوب ساخت و با صفات اختصاصى خود، ديگران را مجذوب نمود. وى يكى از مهمترين افراد صاحب فضل عرب از خاندان والاى بنى هاشم است .
روشن است كه هر نسب شناسى ، انسان شناس نيست كه تكليف خود را در دفاع از شرف و شريعت چون عقيل قهرمان مواقف دشوار، انجام دهد، مخصوصا كه اين تمايز و ويژگى در آن روز زمينه راهنمايى اساسى بود كه نيكمردان را از پيشوايان گمراهى و رذيلت كه با سرنوشت امت بازى مى كردند و تلويحا عوام الناس وانمود مى كردند كه بر ديگران برترى دارند جدا مى ساخت .
به هر حال اين امتيازى بزرگ و مسؤ وليتى جدى در آن روز به حساب مى آمد و اهميت آن هنگامى بيشتر مشخص مى شد كه دارنده آن ، در بيان نظرات خود صراحت لهجه داشته باشد و آراى خود را قاطعانه بدون مداهنه و كم كردن و فريب كارى ، بيان كند، زيرا موقعيت هاى آن روز نيازمند چنين خصايصى در فرد مطلوب بود - مثلا طغيانگر يا غاصب و حكام خودسر را رسوا كند - و اين صلاحيت - تنها در گرو صراحت قول ، قوت قلب و ثبات بود. و در تمام اين ويژگيها عقيل براى خود رقيبى نمى شناخت ، او در مسجد پيامبر عظيم الشان - صلى الله عليه و آله - مى نشست و طى جلساتى ، نقاب از چهره پليد بنى اميه و همپالكى هاى آنان چون بنى العاص و ديگران بر مى داشت و زشتيهاى آنان را بر مى شمرد.
عقيل دانشمندى سياستمدار، جامعه شناس ، و روانشناس بود كه اين ويژگيها را بخاطر تيزهوشى و نبوغ خود داشت .
علاوه بر آن ، وى آگاهى عميقى نسبت به تاريخ عرب ، جنگها و صلحهاى آنان داشت ؛ زيرا تمام دانستنى هاى مربوط به قبايل ، عشاير و بيوتات اعم از مواضع مثبت و كجرويهاى آنان و مناقب و نقص هاى عرب را در خود جمع كرده بود.
عقيل درباره قبايل ، آگاهيهاى وسيعى كسب كرده بود از قبيل : اديان ، معتقدات ، بت ها، عادات ، تيره ها و بزرگان ، سرداران ، شعرا، فصحا، كوچها، سفرها، توانايى ها، تعداد نفرات و مدت رهبرى ، جنگها، درگيريها، پيمانها و سوگندهاى جنگ و صلح ، انگيزه هاى درگيريهاى آنها، قربانى ها و نتايج آن ، آنچه از مدح ، رثا و هجاء درباره آنان گفته شده بود... و اطلاعات ديگرى كه بر ديگران پنهان بود.
ما معتقديم عقيل يك دائرة المعارف بود كه تمام آنچه را كه ديگران نمى دانستند در خود جمع كرده بود. عقيل دانستنى هاى دقيقى درباره زنان كسب كرده بود كه جزو اسرار زنان بود و بر اغلب مردان پوشيده مى ماند. او درباره زنان صالحه در خانه هايشان و زنان بدكردار آنچه را كه ممكن بود مى دانست . جاحظ در اين باره مى گويد:
عقيل مردى نسابه بود و مادران را مى شناخت ، وى زبان گويايى داشت و پاسخهاى استوارى ارائه مى كرد، كسى را با وى توان رقابت نبود. (15)
به دليل اين آگاهيها بود كه پرادعاترين فرد، جراءت نداشت كه در محضر كسى چون عقيل از اصل و نسب خود و مفاخر قومى دم زند هر چند كه در آن زمان تفاخرات بى اصل و اساس ، مرض رايج و اصل مقبولى بود كه همه ، بدان متوسل مى شدند، مفاخرات دروغين و بى ارزشى كه به دست اين و آن در مقابل ادعاهاى دروغ ، تكليف شرعى داشت كه حقيقت را بدون مجامله و با صراحت و صداقت بيان كند.
مدعيان در زمان جاهليت از اظهار لحيه در مقابل عقيل هراس داشتند. و مى دانستند كه عقيل با تيزهوشى ، فراست و دانايى خود، اصل و نسب آنان را بيان كرده ، منقصب آنها را خواهد گفت چه برسد به زمان اسلام كه عقيل در برابر ادعاهاى دروغ ، تكليف شرعى داشت كه حقيقت را بدون مجامله و با صراحت و صداقت بيان كند.
هر كه با تاريخ اسلام آشنا باشد در مى يابد كه معاوية بن ابى سفيان - اولين پادشاه جنبش امويان پس از عثمان - بشدت از سخنان عقيل كه افتخارات پوچ آنان را نقش بر آب مى كرد، هراسان بود.
بنى اميه كه كمترين نصيبى از فضيلت نداشتند و از وادى افتخار و شرف دور بودند، در صدد جعل و نشر افتخارات دروغ براى خود و پدرانشان بودند. و اين عقيل بود كه با صراحت و دقت نظر، آنان را رسوا مى كرد. لذا معاويه سعى مى كرد با وى مماشات كند و بر او سخت نگيرد و خواسته هاى وى را برآورده سازد. شايد كه دل وى را به دست آورده مانع از خشم وى گردد و از زبان گزنده عقيل در امان ماند. ليكن عقيل آگاه از اين سياست معاويه ، همواره - چنانكه در صفحات بعد خواهيم گفت - مترصد فرصت اداى تكليف بود.
چگونه كسى مانند معاويه و امثال او مى تواند در حضور عقيل به تفاخر پرداخته و فضيلت را بازيچه خود سازد، و حال آنكه او همان طور كه پدرانشان را مى شناخت مادرانشان را نيز مى شناخت . اينجاست كه به ياد درخواست برادرش على - عليه السلام - از وى درباره يافتن زنى كه دلاوران او را زاده باشند، پس از فقدان فاطمه بتول دخت گرامى پيامبر - صلى الله عليه و آله - مى افتيم .
همين آگاهى عميق نسبت به انساب و بزرگى جامعه شناسى عقيل است كه ريشه طيبه بنى هاشم و امتداد آن تا ابراهيم خليل - عليه السلام - را در برابر وى قرار مى دهد و شرف و مجد خود و خاندان خويش را كما هوحقه در مى يابد. او برگزيدگان روى زمين و منتسبين به بنى هاشم را خوب مى شناسد. همواست كه پسر عم خود محمد مصطفى - صلى الله عليه و آله - را درك مى كند.
مگر ابوطالب پدر عقيل نيست كه به عنوان حامى محمد - صلى الله عليه و آله - تعيين شده است و مكلف به حمايت از اوست ؟
مگر عق