يل و برادرانش نديده اند كه چگونه پدرشان به اندازه علاقه به تمام فرزندانش به تنهايى به محمد - صلى الله عليه و آله - عشق مى ورزد و با علاقه نمو او را نظاره مى كند؟
آرى ، عقيل محمد امين را از همان جوانى درك مى كند و شاهد است كه چگونه اين مجسمه انسانيت براى كارى سترگ آماده مى گردد. او را درك مى كند و به رسالت او گواهى داده ، تصديقش مى كند. و بدينسان است كه آگاهى عقيل از همان آغاز وى را متعهد به قبول حق و دفاع از آن در تمام مراحل زندگى مى كند و تسليم دعوت آزادى بخش پيامبر از ابتداى امر مى گردد.
عقيل به نفس خود اطمينان داشت ، از شخصيتى قوى و صراحت راءى برخوردار بود. حاضر جواب ، نترس و سليس بود. در پاسخگويى در نمى ماند و كسى نتوانست بر او عيبى بگيرد و يا نقصى را در او نشان دهد. اگر در او نقطه ضعفى مشاهده مى شد سر زبانها مى افتاد و بارها آن را به رخ وى كشيده سعى مى كردند از منزلت او بكاهند؛ بخصوص كه در آن زمان ارزشگذارى افراد براساس موضعگيريهاى آنان در قبال دعوت اسلامى صورت مى گرفت .
اگر در او نقطه تاريكى مى يافتند بر او تاخته ، به احتجاج با او مى پرداختند و يا تاخير از اسلام آوردن را بر او عيب مى گرفتند. با توجه به اين نكته كه عقيل نقش بسيار فعالى را در آن روزگار ايفا كرد و دشمنان زيادى براى خود به وجود آورد، دشمنانى كه مترصد ضربه زدن به او بودند و مى خواستند به هر شكلى به او انگى بزنند. ليكن مى بينيم هيچ كس بر عقيل نقصى وارد نساخته است .
به هر حال عقيل از اسلام آورندگان اوليه و از سابقين در اسلام بوده است ليكن بخاطر شرايط امنيتى و جو عمومى كفر در مكه ، ايمان خود را مكتوم مى داشت .
عقيل از نزديكترين افراد به وحى آسمانى و از روشن ترين مردم نسبت به شخص پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - و منزلت وى بوده است . همچنانكه از زندگى وى بر مى آيد كه از اولى الالباب و از مصاديق آيه شريفه ذيل بوده است :
قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولوالالباب (16)
بگو (اى رسول خدا) آنانكه (مانند على (ع ) و شيعيان شاگرد مكتبش ) اهل دانشند با مردم جاهل يكسانند (هرگز يكسان نيستند) منحصرا خردمندان عالم متذكر اين مطلبند (كه عالم و جاهل مساوى نيست ).
مجاهد پولادين
عقيل زير پرچم پيامبر و دوش بدوش برادرش على - عليه السلام - جنگاور و استوار رسالت و شمشير نبوت ، جنگيد، تا آنجا كه پيامبر اكرم صريحا از محبت مضاعف خود نسبت به عقيل خبر داد كه اين مطلب را در صفحات آينده - ان شاء الله - بيان خواهيم كرد.
در حالى كه عده اى دچار توهم شده معتقدند: عقيل و عباس دو عموى پيامبر - صلى الله عليه و آله - در جنگ بدر با مشركين بوده اند. اگر اين مطلب صحت هم داشته باشد، بايد آن را ناشى از اجبار و اكراه مشركين دانست ؛ زيرا گفته شده است كه اين دو (عقيل و عباس ) مجبور به حضور در جنگ از طرف مشركين شده بودند. (17)
آشفتگى و اضطراب اين روايت و مانند آن را بيشتر درك مى كنيم كه مى خوانيم : عقيل و عباس تا فتح مكه از اعلان اسلام خود، ابا ورزيدند و بعد از فتح مكه عباس مسلمان گشت ، پس از آنكه ايمان خود را پنهان مى داشت .(18)
اما حقيقت مطلب آن است كه اين دو، مدتها قبل - حتى پيش از بدر، ايمان آورده بودند و بخاطر عدم امنيت ، ايمان خود را از مشركين كتمان مى كردند و حضور در بدر با مشركين - به فرض صحت خبر - ناشى از اجبار و اكراه بود.
عقيل - آن طور كه درباره جنگ حنين گفته اند - در حنين شجاعت و دليرى درخشانى در راه خدا از خود نشان داد؛ همان جنگى كه در آن چه بسيار مدعيان اسلام و منافقين گريختند و پيامبر را در ميان دشمن رها كردند و او را در اختيار شمشيرها، تيرها و نيزه هاى دشمن دست از جان شسته قرار دادند. جنگى كه اين آيه شريفه يكى از صحنه هاى آن را ترسيم مى كند:
و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا و ضافت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين (19)
و ياد آوريد جنگ حنين را كه فزونى جمعيت ، شما را مغرور ساخت ، ليكن اين حجم و انبوه افراد سودى به شما نرساند و زمين با همه گستردگى ، بر شما تنگ گشت ، سپس روى گردانيديد و گريختيد.
در اين جنگ تنها افراد انگشت شمارى پايدارى نشان داده به گرد پيامبر حلقه زدند و ستيزى جانكاه با دشمن آغاز كردند.
تاريخ نام و تعداد آنان را به دقت مشخص كرده است - غير از صاحب ذوالفقار على - عليه السلام - و عباس - عقيل از جمله مدافعان پايدار آن روز بود و با شمشير خود جنگ سختى را با افراد پست ، پيش برد، همان طور كه مورخين - مثلا بلاذرى (20) به حضور و پايدارى عقيل در حنين تصريح كرده و نامش را ثبت كرده اند.
به علاوه عقيل در جنگهاى ديگرى نيز همراه پيامبر - صلى الله عليه و آله - حضور داشت . منقول است كه وى در جنگ خيبر و موته بوده است و مرحوم مظفر محقق بزرگ به اين نكته اشاره كرده است . (21)
عقيل على رغم نابينانى ، از جهاد باز نايستاد و بعد از شركت در جنگهاى زمان پيامبر و فعاليت در خط مقدم ، مى بينيم بدون هراس از مرگ ، كوشش ‍ مى كند در جنگهاى متعدد عليه مخالفين با اسلام واقعى تحت رهبرى بزرگ پرچمدار عدالت و اسلام مجسم ، على - عليه السلام - شركت كند، با اين كه به جهت نابينايى وقت شركتش در جنگ گذشته بود.
عقيل از مدينه نامه اى به امام - مى نويسد و از آمادگى كامل خود براى انجام دستورات خليفه حق ، على - عليه السلام - و مبارزه با امويان ، خبر مى دهد. (22) عقيل زمانى اين نامه را مى نويسد كه جامعه ، شرايط دشوارى را تحمل مى كند. و امت اسلامى دچار سختى شده است .
در هنگامى كه امام در صدد پى ريزى نظام اسلامى است ؛ گروهى از ياغيان در صدد شق عصاى مسلمين برآمده ، تحت رهبرى معاوية بن ابى سفيان به معارضه با امام و اسلام راستين برخاسته اند.
امام در پاسخ به برادرش براى قدردانى و تشكر از وى نامه اى برايش ‍ فرستاده او را مطمئن ساخته و خاطرش را آسوده مى كند و معذورش ‍ مى دارد و از راست همتى و موضع درست او سپاسگزارى مى كند.(23)
اين پيوند اعتقادى بالنده ميان دو برادر، دشمنان كينه جو را متعجب نمى سازد، بلكه آنان را برآن مى دارد تا اين پيوند را بر اساس منافع دنيوى و مادى كه عقيل آن را پنهان مى كند، بدانند. دشمنان اين استنباط را از عملكرد امام در قبال اموال بيت المال كه اجازه كمترين تصرف نابجايى را در آن نمى داد و درهمى را به ناحق به كسى نمى داد و از فقر نسبى عقيل و قضيه آهن گداخته كه امام آن را به صورت او نزديك ساخت ، به دست آورده اند.
اين سرسختى امام در برابر بيت المال مسلمين است كه به معاويه فرصت مى دهد تا با پولهاى مردم افراد سست پيمان را بخرد و آنان را عبد هواى خود سازد.
اولين كسى كه پيوند دينى ميان امام و عقيل را چنين تفسير كرد و سعى در بدجلوه دادن اين رابطه برادرانه را داشت خود معاويه بود. او عدالتخواهى على - عليه السلام - را به صورت بخل حتى نسبت به برادر جلوه داد و نياز عقيل و علاقه اش را به خود (معاويه ) ناشى از تنگدستى و دنياخواهى عقيل ، و برترى بخشيدن دنيا را بر دين - به گمان خودشان -