ه غـفـلت نـمـود و آتـش گـرفـت . اگـر ايـننـقـل درسـت بـاشد همان مقصود پيامبر است ؛ يعنى آتش دنيا)) (ر.ك .سـيـر اعـلام النبلاء، ج 2، ص 186). ذهبى از تحريف صريح سخنپـيـامـبـر(ص ) كـه فرمود: ((آخرين صحابى من كه مى ميرد در آتشاسـت )) ابـا نـدارد كـه مـعـنـايش اين مى شود: آخرين صحابى من باسـوخـتـن در آتـش مـى ميرد! مى بينيم كه تفاوت ميان مقصود صريحپيامبر(ص ) و ادعاى اين كور و بى بصيرت ، چه قدر زياد است !
637- تنقيح المقال ، ج 2، ص 62 .
638- همان ، ص 69 .
639- سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 186.
640- تاريخ طبرى ، ج 5، ص 236.
641- مـامـقـانـى گـويـد: مـاريـه دخـتـر مـنـقـذ يـا سـعـيـد عبديه : ازنـقـل امـام بـاقـر(ع ) كـه فـرمـود [مـاريـه ] شـيعى مسلك و خانه اشمـحل اجتماع و گفت وگوى شيعيان بوده است ، استفاده مى شود كه اوبـر مـذهـب امـامـيـّه و پـرهـيـزگـار بـوده اسـت . (تـنـقـيـحالمـقـال ، ج 3، ص 82). شـوشـتـرى بـر گـفـتـار او حاشيه زده مىگـويد: مى گويم : مصنف ، سخن برخى را ديده است كه ((ابوجعفرگـفـت : مـاريـه ...))؛ و پـنداشته است كه مراد از ابوجعفر، ابوجعفرالبـاقـر(ع ) اسـت . حال آنكه مقصود او ابوجعفر طبرى است (قاموسالرجال ، ج 11، ص 35، چاپ يكم ، مكتبة الصدوق ) نمازى گويد:گفته اند كه مقصود از ابى جعفر، طبرى است ، نه ابوجعفر امام (ع )(مستدركات علم الرجال ، ج 8، ص 598).
642- يزيد بن نبيط عبدى : سماوى در ابصارالعين (ص 19) از وىبـه نـام يزيد بن ثبيط ياد كرده گويد: در برخى كتاب ها ثبيت ونبيط آمده و اين دو نام تصحيف ثبيط است . او و دو پسرش از شهيدانكـربـلايند. در زيارت ناحيه مقدسه بر وى به نام يزيد بن ثبيتدرود فـرسـتـاده شـده اسـت . هـمـان طـور كـه بر پسرانش نيز سلامفـرسـتـاده شـده است . بحث درباره آنها زير عنوان ((كسانى كه درمكه مكرمه به كاروان حسينى پيوسته اند)) خواهد آمد.
643- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 278.
644- ر.ك . ابصار العين ، ص 25.
645- ابـصـار العـيـن ، ص 25؛ ولى مـا بـه سـنـدى تـاريـخـىدال بـر ايـنـكـه بـرخـى شيعيان بصره به امام (ع ) نامه نوشته وخواستار آمدنش به عراق به طور عام يا بصره به طور خاص شدهبـاشند دست نيافته ايم . شايد سماوى به چنين سندى دست يافتهو اين سخن را به قلم آورده است !
646- ابـومـحـمـد، عـبـدالله بـن حـارث بـننـوفـل بـن حـارث بـن عـبـدالمـطلب بن هاشم ، القرشى الهاشمى ،لقبش بَبَّه و مادر او هند، دختر ابوسفيان ، خواهر معاويه ، است ... درروزگار پيامبر(ص )، ولادت يافت و حضرت غذا را با انگشت ماليدو در دهـانـش گـذاشـت . او بـه بـصره رفت و بصريان پس از مرگيـزيد بن معاويه بر او اتفاق كردند و عبدالله بن زبير نيز او راتاءييد كرد.
ابـن حـبـان گـويـد: او در سـال 79 بـر اثـر بادهاى گرم مرد و درابـواء دفـن گـرديـد. مـحـمـد بـن سـعـد گـويـد: او درسال 84 هنگام پايان فتنه عبدالرحمن بن اشعث در عمان وفات يافت. او از بـيـم حـجـاج بـه آنـجـا گـريـخـتـه بـود (ر. ك . تـهـذيـبالكـمـال ، ج 10، ص 74). ((وى پيك حسن بن على (ع ) از مداين نزدمـعـاويـه بـود... او از مـسـلمـانان بزرگ بود كه به بصره رفت ودرآنجا سكونت گزيد و خانه اى ساخت . در روزگار مسعودبن عمروو خـروج عـبـيـدالله از بصره ، ميان مردم اختلاف پيش آمد و سرانجامبـر سـر ايـنـكـه عـبـدالله بن حارث بر ايشان نماز بخواند و بيتالمال را به دست داشته باشد توافق كردند. آنگاه موضوع را بهعبدالله بن زبير نوشتند و گفتند: ما به او رضايت داده ايم .
ابـن زبـير نيز او را بر حكومت بصره باقى گذاشت ، ولى پس ازيـك سال بركنارش كرد. عبدالله بن حارث به عمان رفت و در آنجامرد. او ظاهر الصلاح بود و مردم از او رضايت داشتند.
مـردم بـصره به دليل از هم پاشيدگى اوضاع شهر از او خواستندكـه خـشـونـت بـه خـرج دهـد؛ او خـود راعـزل كـرد و در خـانـه اش نـشـست ... (ر.ك . تاريخ بغداد، ج 1، ص212؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 201).
مـامـقـانـى گـويـد: هـر چـنـد اشـخاص سه گانه - يعنى ابوموسىاصـفـهـانـى ، ابـن منده و ابن عبدالبر ـ او را توثيق كرده اند. ولىمـبـنـاى تـوثـيـق آنـان مـعـلوم نـيـسـت . پس از آنكه از ظاهر كلام شيخ(طـوسـى ) اسـتـفاده كرديم كه او مذهب اماميه دارد، موثق شمرده شدنوى از سـوى جماعت را مدحى تلقى مى كنيم كه او را در زمره راويان((حـسـن )) قـرار مـى دهـد. (ر.ك . تـنـقـيـحالمقال ، ج 2، ص 176).
نـمازى گويد: حسن (ع ) او را نزد معاويه فرستاد و ابن زياد او راهـمـراه مـخـتار و ميثم به زندان افكند... برخى از روايت هاى سودمندوى ((حسن )) است . (مستدركات علم الرجال ، ج 4، ص 508).
647- خلاصه زندگينامه وى پيش از اين گذشت .
648- تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 281؛ نـيـز ر.ك .مقتل الحسين ، مقرم ، ص 149.
649- تـاريـخ ابـن عـسـاكـر، ص 298، شـمـاره 256؛ نـيـز ر.ك .البدايه والنهايه ، ج 8، ص 178.
650- ر.ك . جلد اول همين پژوهش .
651- ر.ك . الارشـاد، ص 201؛ الاخـبـارالطـوال ، ص 228؛ الفـتـوح ، ج 5، ص 21؛ تاريخ طبرى ، ج 3،ص 271.
652- ر.ك . قـامـوس الرجـال ، ج 8، ص 214؛ و ر.ك . تـنـقـيـحالمقال ، ج 2، ص 346.
653- ر.ك . الارشـاد، ص 202؛ گـفـت و گـوى امـام بـا مـسـلم درپافشارى حضرت بر پيمودن شاهراه .
654- ر.ك . الارشاد، ص 219؛ تاريخ طبرى ، ج 3، ص 297.
655- ر.ك . الفـتـوح ، ج 5، ص 75؛مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 311.
656- ابصار العين ، ص 158.
657- مـقـتـل الحـسـيـن ، خـوارزمـى ، ج 2، ص 25؛ مـنـاقـبآل ابى طالب ، ج 4، ص 104.
658- ابصار العين ، ص 159.
659- همان ، ص 220، (الفائدة الثالثه ).
660- مـامـقانى گويد: امام زمان (ع ) اينگونه بر او درود فرستادهاسـت : السلام على جنادة بن كعب بن حارث انصارى و ابنه عمرو بنجناده . (تنقيح المقال ، ج 1، ص 234).
661- ر.ك . مستدركات علم الرجال ، ج 2، ص 239.
662- ر.ك . الاقـبـال ، ج 3، ص 79؛ و بـهنقل از آن بحار، ج 98، ص 273.
663- ابصار العين ، ص 158.
664- مـقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2، ص 25 و ر. ك . بحار، ج 45،ص 28 به نقل از مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 104.
665- مقتل الحسين ، مقرم ، ص 253.
666- بـحـار، ج 45، ص 27ـ28؛ و ر.ك .مـقـتـل الحـسـيـن ، خـوارزمـى ، ج 2، ص 25ـ26؛ مـنـاقـبآل ابى طالب ، ج 4، ص 104.
667- ر.ك . الحـدائق الورديـه ، ص 122؛ تـنـقـيـحالمـقـال ، ج 2، ص 145؛ مـسـتـدركـات عـلمالرجـال ، ج 4، ص ‍ 404؛ قـامـوس الرجـال ، ج 6، ص 119؛الاصابه ، ج 3، ص 307.
 
back page 	

 

668- ابـصـار العـين ، ص 158، سماوى گويد: از نوادگان عمار،عبدالله بن احمد بن عامر بن سليمان بن صالح بن وهب بن عمار يادشـده اسـت كه يكى از راويان و علماى شيعه و صاحب كتاب ((قضاياامـيـرالمـؤ مـنـيـن (ع ))) مـى بـاشد و آن را از پدرش از امام رضا(ع )نقل مى كند. ابصار العين ، ص 197 ـ 198.
669- تنقيح المقال ، ج 2، ص 317.
670- الاقـبـال ، ج 3، ص 79 و 347؛ بـهنقل از آن بحار، ج 45، ص 72.
671- ر.ك . قاموس الرجال ، ج 8، ص 7.
672- ر. ك . الاقـبـال ، ج 3، ص 79؛ بـهنقل از آن ، بحار، ج 45، ص 72 و 73.
673- ر.ك . ابـصـار العـيـن ، ص 121ـ122؛ تاريخ طبرى ، ج 3،ص 307 و 318.
674- ر.ك . الاقبال ، ج 3، ص 79 و 345؛ بحار، ج 98، ص 273و 340.
675- ابصار العين ، ص 126ـ127.
676- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 329.
677- همان .
678- همان .
679- همان .
680- ر.ك . ابصا