 جلوه داد و بدينسان بنياد دروغ سازى ريخته شد و از اين مقدمات ، اكاذيب ديگرى زاده گشت . محب الدين طبرى مى گويد:
نقل كرده اند كه روزى معاويه در حضور عقيل گفت : اگر عقيل ما را بهتر از برادر خود نمى دانست نزد ما نمى ماند و برادرش را ترك نمى گفت . عقيل گفت : برادرم براى دين من بهتر است و تو براى دنياى من بهترى ، و من دنيايم را ترجيح دادم ! (24)
اين سخنى است كه زيبنده يك فرد عاقل عادى نيست چه رسد به بزرگ مردى چون عقيل كه در جنگها و معركه هاى دشوار بنيادى جاهلى ، كه به صورت نوين در قالب امويان مجسم گشته بود، شركت داشت و پيكار مى نمود.
عقيل براى حضور در اين مواقف حساس پيشقراول و طلايه دار لشكر بود. چطور ممكن است چنين مردى را اين گونه ناجوانمردانه جلوه دهند و همين متهم داشت . ظاهرا جعالان و دروغپردازان كه عقيل را نخست تنگدست جلوه مى دهند و همين تنگدستى سبب رفتن او به نزد دشمن اصلى اش معاويه مى شود، يك مطلب را فراموش كرده اند، آنها در خاطر ندارند كه عقيل عموى بخشنده ترين افراد جامعه آن روز و با كرامت ترين خاندان محمد - صلى الله عليه و آله - مانند: حسن ، حسين و عبدالله بن جعفر مى باشد.
آوازه كرم و بنده نوازى اين بخشندگان در تمام جزيرة العرب پيچيده بود و نيازمندان از هر سو به طرف آنان دست دراز كرده بيش از نياز خود دريافت مى كردند آنان ثروت خود را با خداوند تقسيم كرده بودند.
آيا عقيل برادرزادگان خود را نمى شناخت ؟ چرا نزد آنان براى رفع حاجت خود نمى رفت ؟ و چرا برادرزادگان ، عموى فقير خود را درنيابند. فراموش ‍ نكنيم -آنطور كه دروغ پردازان فراموش كرده اند - عقيل درست همزمان و معاصر اين بخشندگان اهل بيت - عليهم السلام - بود نه قبل از آنان و نه بعد از ايشان .
همچنين دروغپردازان و مفتريان خواسته اند عقيل را به ضعف ايمان ، عدم احتياط در اتخاذ موضع صحيح در صحنه هاى سياسى ، دوگانگى شخصيت ، عدم تعادل ، سهل انگارى نسبت به اصول اعتقادى ، سازشكارى سياسى و غيره متهم سازند. و وانمود كنند كه عقيل بدون حمايت معاويه از عهده مشكلات زندگى برنمى آمد.
اما آنچه كه بايد در اين مورد بگوييم آن است كه : تمام اين اوصاف و عيوب ، نواقصى بودند كه عقيل در زندگى خود قهرمان مبارزه با آنها محسوب مى گشت و متصفين به اين صفات را به نبرد فرا مى خواند تا آنها را از پاى درآورد. آرى ، بزرگ منشى و بلند طبعى بنى هاشم شايسته عقيل است و خوددارى ، جبلى او مى باشد و برجستگى و صفا از صفات اوست .
عقيل جليل القدر بود و عزت نفس داشت ، بلند مرتبه و داراى منزلت والا بود تا جايى كه سمبل تفاخر و برترى محسوب مى گشت بخاطر ويژگيهاى برجسته مانند ديگر اقطاب اعتقادى بنى هاشم ، نمونه والاى شخصيت شمرده مى شد و ديگران به او افتخار مى كردند؛ مثلا، حسان بن ثابت انصارى ، شاعر پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - در بزرگى او و ديگران بزرگان بنى هاشم چنين مى سرايد:
و ما زال فى الاسلام من آل هاشم
دعائم عز لاترام و مفخر
بها ليل منهم : جعفر وابن امه
على و منهم احمد المتخير
و حمزة و العباس منهم ، و منهم
عقيل ، و ماء العود من حيث يعصر (25)
اگر حسان چنين در مدح آنان مى سرايد ديگران را نيز شايسته است كه بخاطر انتساب به اين خاندان به آنان افتخار كنند.
قدامة بن موسى بن قدامة بن مضعون جمحى از خواهرزادگان بنى هاشم ، به ستايش دايى هاى خود پرداخته مى گويد:
و خالى بغاة الخير تعلم انه
جدير بقول الحق لايتوعر
و جدى على ذوالتقى وابن امه
عقيل و خالى ذوالجناحين جعفر
فنحن ولاة الخير فى كل موطن
اذا ماونى عنه رجال و قصروا
داى من جوينده خير بود و مى دانى كه شايسته سخن حق بود و در كلام در نمى ماند.
جدم على صاحب تقواست و برادرش عقيل و دايى من جعفر ذوالجناحين است .
ما رهبران خير در همه جا هستيم در آنجايى كه مردان سستى كنند و كوتاهى ورزند.
و يا جعدة بن هبيره مخزومى فرزند ام هانى - خواهر عقيل - را مى بينم كه بحق چنين ترنم مى كند:
ابى من بنى مخزوم ان كنت سائلا
و من هاشم امى لخير قبيل
فمن ذا الذى يباى على بخاله
كخالى على ذوالعلا و عقيل
اگر بپرسى ، پدرم از بنى مخزوم است و مادرم از بنى هاشم كه بهترين قبيله است مى باشد.
چه كسى بر من به دائى خود افتخار مى كند؟ دايى هاى من كسانى مانند: على صاحب مقامات عاليه و عقيل هستند.
عقيل و دشمنانش
عقيل در كمين آزادشدگان فتح مكه و همپالكيهاى آنان مى نشست و عيوب آنان را آشكار مى كرد تا آنكه دشمنان با خدعه و نيرنگ امر را بر ديگران مشتبه نكنند و باطل را جاى حق ننشانند.
عقيل دشمنان و مشركين از قريش و سوابق آنان را يكايك معرفى مى كرد؛ زيرا به اجماع مورخين ، وى نسب شناس ترين افراد بود و مسئووليت بزرگ خود را در افشاى دشمن ، خوب حس مى كرد و از عهده انجام آن برمى آمد.
مورخين درباره او مى گويند: ... عقيل نسب شناس ترين شخص قريش بود، ليكن وى مبغوض قريشيان قرار گرفته بود؛ زيرا معايب آنان را برمى شمرد (26)
چرا عقيل دشمنان اسلام را رسوا نكند؟ مگر آنان نبودند كه بدون كمترين سازشى با اسلام جنگيدند، تا آنكه در نتيجه نصرت الهى پيامبر- صلى الله عليه و آله - مجبور به واگذاشتن سلاحهاى خود گشتند و تسليم شدند. پيامبر مكه را بدون خونريزى فتح كرد و دشمنان را امان داد، آنان هم ذليلانه تسليم شدند آنها بر زبان چيزى مى آوردند كه در دل نداشتند. به دروغ و نيرنگ اظهار اسلام كردند و با دين اسلام و پيامبر و خاندان پاكش با كيد رفتار كردند؛ زيرا در صدد كسب قدرت و حكومت برآمدند. و اين كار را با غدر و نابكارى انجام دادند و معيار اصيل قرآن را مبنى بر تفاوت ذاتى مؤمن و فاسق را كنار نهادند كه : افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لايستوون (27)
آيا آن كس كه به خدا ايمان آورده (در قيامت ) مانند كسى است كه كافر بوده است ؟ هرگز مؤمن و كافر يكسان نخواهند بود
در مقابل اين نابكاران ، عقيل وظيفه خود را انجام داد و نقش خويش را به خوبى ايفا كرد. نه فقط به اين دليل كه نسب شناس ترين شخص قريش بود و زير و بم خاندان ها را مى شناخت ، بلكه به خاطر توانايى هاى خدادادى خود بايستى اين موضعگيريها را داشته باشد.
وى از مواهبى برخوردار بود كه او را در انجام تكليف خود كمك مى كرد. عقيل ، بديهه گو، حاضر جواب ، پاسخ استوار و تندزبان بود. علاوه بر آن ، وى از برترى شرافت خاندان و علو طبع و عزت نفس خود نسبت به طلقاء و دوستان آنها آگاه بود. لذا وى از دشمنان هراسان نشد و انديشناك نگشت و در پاسخ درمانده نشد و استدلال وى كاستى نپذيرفت .
جاحظ مى گويد: ... كسى را ياراى رقابت با او نبود.
و طبرى مى گويد: ... عقيل - رضى الله عنه - از همه حاضر جوابتر بود و در پاسخ بليغ ، بر همگان پيشى گرفته بود(28)
به شهادت تاريخ ، عقيل برترين چهار عالم نسب شناس بود. وى از همه بيشتر بى پروا، سخت اراده ، قوى عزم ، دقيق الدرك و فانى در راه خدا بود.
صفدى مى گويد:
مرجع اختلافات مربوط به نسب و حجيت سخن از آن چهارتن ، عقيل بن ابى طالب ، مخرمة بن نوفل زهرى ، اباجهم بن حذيفة العدوى و حوي