ب بن عبدالعزى بود....
طلقا و فرصت طلبان قريش است - لذا كينه او را به دل گرفتند و درباره او سخنان ناروا گفتند و او را به حماقت منسوب داشتند. و سخنان دروغ بر او بستند (29)
بنى اميه از اين اتهامات به طور نسبى نتيجه گرفتند؛ زيرا بر مقدرات امت اسلامى سلطه كامل داشتند و زمام قدرت را در اختيار خود درآورده بودند.
براى فرد عاقل خيلى ساده است كه تفاوت ميان عقيل و سه نسب شناس ‍ ديگر (زهرى ، عدوى و عزى ) را در ديدگاههاى انقلابى عقيل و حساسيت اهداف آسمانى وى براى كشف نقابهاى كفر از چهره جاهليت نوين - بخصوص در حادترين دوره فعاليت خود در زمان بنى اميه - پيدا كند.
تفاوت عمده او با همانندان خود- دانشمندان نسب شناس معمولى و غيره انقلابى - حضور وى در صحنه اعتقادى بود كه تمام اعضاى خاندان محمد - صلى الله عليه و آله - در اين صحنه جولان مى دادند.
امتياز عقيل بر همانندان خود دليل است كه ايشان در لبيك گويى به نداى ايمان ، امعان داشته است و نسب شناسى كه در خدمت طاغيان شقاوت پيشه و تحريفگران كلام خدا از جاى خود باشد، طرد و انكار مى كرده است .
براى عقيل گليمى در مسجد پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله - مى گسترد و او بر آن نماز مى خواند و مردم براى آگاهى از انساب و جنگهاى عرب به گرد او جمع مى شدند (30)
به تنهايى در اعماق جنگ كلامى اعتقادات فرو مى رفت به كار خود مطمئن و در جنگ نسب و اصالت ، نيرومند بود. در هجوم عليه قريش كه كافر به تنزيل ، مشرك به خدا و استهزاء كننده پيامبر بودند، جز خدا از هيچكس ‍ نمى هراسيد. وى همچنان بدون هراس بر بنى اميه كه در وحى شك مى كردند، با على - عليه السلام - به جنگ برمى خاستند. و تاءويل را بازيچه ساخته بودند، يورش مى برد.
طبيعى است كه چنين شخص پيكارگرى مورد بغض و كينه دشمنان انسانيت و اصالت قرار گيرد و به انحاى مختلف تهمت هاى ناروا بدو نسبت داده شود و دروغها بر او ببندند. اين اتهامات از سوى كسانى وارد مى شود كه بويى از فضيلت نبرده اند و از صفات يك انسان معمولى نيز بى بهره مى باشند.
عقيل نيروى مستقلى بود كه با اتكاى به معلومات خود كه مورد حمايت اسلام بود و مفاهيم و ارزشهاى آن ، پيرامون شرافت و اصالت خانوادگى دور مى زد، مناقب اهل حق را بيان مى كرد و اهل باطل را رسوا مى ساخت . واقعيت را چنان عيان مى كرد كه كسى را ياراى انكار آن نبود.
عقيل براى انجام رسالت خود، مسجد پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - را انتخاب كرده بود و آن را مركز انجمنهاى عمومى و اعتقادى خود قرار داده بود.
وى از تشبه به نسب شناسان بى مسؤ وليت كه اين دانش را وسيله تشكيل انجمنهاى افسانه سرايى و قصه گويى در شبهاى طولانى قرار داده بودند و نه خيرى را مى شناختند و نه حقى را اقامه يا باطلى را دفع مى كردند و از گفتن حتى يك كلمه براى رفع شبهه و شايعه اى خوددارى مى كردند، بيزار بود و اين دانش را در جهت اهداف الهى به كار مى گرفت .
عقيل و معاويه
در اينجا مواردى را نقل مى كنيم كه ادعاهاى دنياپرستى ، گرايش وى به معاويه و مال خواهى اش از وى طى ديدارهاى مكه يا مدينه و يا دمشق - كه گفته شده است در آنجا نيز ديدار كرده اند - را نفى مى كند.
اين موارد صراحتا ضديت عقيل را با معاويه نشان مى دهد. وى در اين رويارويى نظرات خود را پيرامون معاويه و ساير بنى اميه در حضور اطرافيانش و مردم به شكلى واضح آشكار و بدون گوشه ، كنايه و اشاره بيان مى كند:
1 - زمانى معاويه در صدد برآمد شيوه سلوك و رفتار خاندان عصمت را زير سؤ ال ببرد و كنايه بزند ليكن در مخمصه افتاد.
معاويه به عقيل گفت : در شما بنى هاشم نرمشى مشاهده مى شود!
عقيل پاسخ داد: آرى ، ما نرمشى خالى از ضعف ، و عزت خالى از زور و خشونت داريم اما اى معاويه ! نرمش شما نيرنگ و ايمانتان كفر است (و در روايت ديگرى : عزت شما كفر است ). معاويه ناراحت شد و خواست موضوع بحث را عوض كند، ليكن عقيل با خواندن اين بيت ضربه را كاريتر فرود آورد:
لذى الكب تقبل اليوم ما تقرع العصا
و ما علم الانسان الا ليعلما (31)
به آدم عاقل قبل از حادثه خبر نمى دهند و انسان را تعليم مى دهند تا بداند و به كار بندد.
2 - عقيل نابينا بود روزى معاويه به او گفت : شما اى بنى هاشم ، در اثر بيمارى ، چشمان خود را از دست مى دهيد.
عقيل بلافاصله پاسخ داد: و شما اى بنى اميه ، بصيرتهاى خود را از دست مى دهيد (32).
3 - امويان شايع كرده بودند كه بنى هاشم به زياده روى جنسى شهوت بسيار مبتلا مى باشند، خود معاويه اين شايعه را قوت داده ، به بنى هاشم كنايه مى زد و طبق معمول ، خودش رسوا مى شد. ليكن عبرت نمى گرفت .
روزى معاويه طبق عادت خود، تظاهر كرد كه با عقيل شوخى مى كند و گفت : اى بنى هاشم چقدر تندروى جنسى در ميان مردان شما آشكار است .
عقيل فورا پاسخ داد: وليكن در ميان زنان شما اى بنى اميه ، اين خصيصه چقدر آشكار مى باشد (33)
معاويه درمانده گشت و مبهوت شد... آيا اين عقيل نيست كه مادران را خوب مى شناسد؟
4 - معاويه مى خواست عقيل را مسخره كند از اين رو كه عموى او ابولهب است ! (34) با اينكه مى دانست ابولهب عموى پيامبر - صلى الله عليه و آله - نيز مى باشد. تجاهل مى كرد كه همسر ابولهب عمه خود معاويه و خواهر دلسوز ابوسفيان است و كسى است كه در مكه براى اذيت پيامبر اكرم با ابوسفيان همكارى مى كرد.
روزى عقيل نزد معاويه آمد، معاويه به عمرو عاص گفت : الآن عقيل را مسخره مى كنم و تو را مى خندانم ! همين كه عقيل وارد شد او به خوشامدگويى پرداخته گفت : مرحبا! مرحبا! به كسى كه عمويش ابولهب است .
عقيل اين خوشامدگويى را چنين پاسخ داد: واهلا به كسى كه عمه اش ‍ حمالة الحطب است و در گردنش طنابى از ليف خرماست ... معاويه ننگ و عار عمه اش را به روى خودنياورده ، شروع به پرسش كرد:
درباره عمويت ابولهب چه گمان دارى ؟
عقيل بدون درنگ گفت : هنگامى كه داخل دوزخ شدى به شدت به سمت چپ خود نگاه - كن ابولهب را خواهى يافت كه با عمه ات حمالة الحطب درآميخته است (35)
5 - مسعودى نقل مى كند: روزى معاويه از عقيل پرسيد: چگونه على را ترك كردى ؟ (يعنى خلافت او را تا پايان عمرش چگونه ديدى ؟)
عقيل با صراحت پاسخى به حق داد: او را ترك كردم در حالى كه خدا و رسولش دوستش داشتند و تو را مورد كراهت خدا و رسولش يافتم (36)
6 - عقيل از ايمان لشكريان و مردان امام على - عليه السلام - سخن مى گفت و دورى لشكريان معاويه را از ايمان بيان مى كرد. زمانى معاويه با طنز به او گفت : از لشكر من و برادرت برايم بگو.
عقيل سؤ ال طنز آلود او را پاسخى جدى و استوار داد و گفت : بر لشكر برادرم گذر كردم ، شبى ديدم چون يكى از شبهاى رسول خدا و روزى چونان روز پيامبر اكرم جز آن كه پيامبر در ميان لشكريان نبود و كسى را نديدم مگر آن كه در حال نماز بود، يا قرآن تلاوت مى كرد و به لشكر تو گذر كردم ، عده اى از منافقين در مقابلم قرار گرفتند، از همانها كه در ليلة العقبه شتر پيامبر را رم دادند...(37)
كسى از معاويه درخواست كمك مادى مى كند، چنين وى را مورد خطاب قرار نمى دهد و حقايق دندانشكن را چنين بى پروا ادا نم