ايف دينى متعددى به شكل گسترده اى در كوفه سكونت اختيار كرده بودند. نحوه آمدن اين طوايف ، گوناگون بود؛ گروهى با اختيار آمده بودند و گروهى به اسارت بدين شهر آورده شده بودند، گروهى نيز سوداگرانه و به هدف تجارت ، زندگى در اين شهر را برگزيده بودند. و بالاءخره گروهى را عمر بن خطاب از مدينه و حجاز جابجا كرده در اين شهر اسكان داده بود. از جمله اين گروهها مى توان دسته هاى ذيل را نام برد:
1 -يهودخصوصا يهود مدينه و حجاز كه عمر آنان را از مدينه و حجاز به كوف آورده بود. با توجه به اين كه برنامه ريزى كوفه و تعيين آن به عنوان شهر در خلافت وى صورت گرفت ، اين جابجايى يهود طبعا صفات پست و خبث طينت اين قوم را به همراه داشت و اين جلاى وطن ، آنان را پند نداد.
2 -نصاراكه به دو فرقه نسطورى ويعقوبى تقسيم مى شدند و هر فرقه ، اسقف مخصوص به خود را در كوفه داشتند.
اينها مسيحيان تغلب ونجران بودند كه هنگام گسترش كوفه بدان وارد شدند و در محله اى ساكن شدند كه بعدا نام آنان را به خود گرفت يعنى محلة النجرانية . اين گروه آثار شومى از خود در ايام حكومت واليان منحرفى چون وليد بن عقبة - معروف به فاسق به نص قرآن كريم - كه از طرف عثمان بر كوفه امارت داشت ، بجا گذاشتند. وليد خود شراب مى نوشيد و آن را در اختيار مسيحيان قرار مى داد(69) و آنان را از گوشت خوك به فروانى بهره مند مى ساخت
وى يك تن از مسيحيان را براى اداره امور مسجد كوفه انتخاب كرده بود و يك نصرانى ديگر را براى مديريت زندان قرار داده بود؛تا آن جا كه ابوموسى اشعرى - كه پس از وليد به كوفه آمد- يك منشى نصرانى را! بدون كمترين منع شرعى يا شعور دينى نسبت به اين امر براى خود اختيار كرده بود با اين كه اولين شرط اداره امور اسلام آوردن افراد است و بعد به كار گماشتن آنان كه حتى عمر نيز از اين كار منع كرده بود (70) براى خود اختيار نموده بود.
3 -صابئين كه در كوفه سكونت كرده بودند و در اين شهر موقعيتى داشتند.
4 -مجوس و بعضى آيين ها كه همراه اسرا به كوفه وارد شده بودند مانند: آيين زرتشت مانويت ومزدكى گرى كه پيروان و جان نثارانى داشت و يارانى كه آنها را تاءييد كنند.
شكى نيست وجود اين فرقه و نحل در يك جامعه مسلمان بر تمام امور آن اثر مى گذارد، مخصوصا كه آن جامعه نياز به تعميق و جاانداختن اصول اعتقادى خود داشته باشد.
متاءسفانه تحقيقات و بررسى هاى تاريخى نشان مى دهد كه حكام خليفه وقت - عثمان - خود، وجود اين گروهها را تشويق مى كردند و آنان را به حال خود رها مى كردند تا كارهاى گوناگون را آزادانه انجام دهند. آرى اين كارها ابتدا توسط عمال عثمان انجام مى گرفت .
افتراق مذهبى
نظر به پايبند بودن به معيارهاى اعتقادى و در راستاى تجاوز به حريم نبوت و مخالفت با خاندان پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - جامعه كوفه با تاءثير پذيرفتن از ديدگاههاى فكرى وصف بندى سياسى - كه كل جامعه مسلمانان را دچار اضطراب ساخته بود چه برسد به ساخت دينى با گرايشهاى منفى در كوفه - دچار انشعابات متعدد مذهبى شده بود. مهمترين اين نظرگاهها عبارت بودند از:
1 -خوارج كه نفرات آنان پس ازنهروان افزايش يافته بود. آنان كوفه را كه خود از آن برخاسته بودند مركز فعاليت قرار داده بودند و آمادگى داشتند - كه هرگاه كفه امويان مى چربيد - بازو، به بازوى باطل داده جنگ با اهل بيت رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - و پيروان آنان را اختيار كنند و بدينسان رو در وى حق قرار گيرند.
لذا خوارج را دشمن ترين دشمنان بايد تلقى كرد كانوا:اشد على الرحمن عتياتجاوز و از حد گذشتن آنان نسبت به خداوند از همه افزون بود.
2 -ناصبيها كه فعاليت خود را بر اساس و محور دشمنى با امام على - عليه السلام و اهل بيت رسالت قرار داده بودند؛
3 -امويان گروه منسجمى كه قدرت آنان در خلافت معاويه افزايش يافته بود و فعاليت خود را از ميان عثمان دنبال مى كردند اين گروه در جهت تحكيم قدرت و زعامت بنى اميه - به تنهايى - حركت مى كردند.
4 -شيعيان كه پس از انتخاب كوفه به عنوان مركز خلافت توسط اميرمؤمنان امام على - عليه السلام - موقعيت درخشانى پيدا كردند؛ زيرا مردم عدالت لطف و مساوات را طى حكومت امام لمس كردند و شيعيان على - عليه السلام - پيوسته تعدادشان افزايش يافت . لذا شيعيان بيش از تمام گرايش هاى مذهبى ديگر در كوفه ، كه رنگ شيعى به خود گرفته بود هوادار داشتند و از مقام ممتاز و منحصر به فردى برخوردار بودند.
همين مساءله بعدها مشغله فكرى معاويه گشت . و در فكر تصفيه اين گروه بزرگ به انحاى مختلف فرورفت . وى براى از ميان برداشتن شيعيان به كارهاى متعددى دست زد از جمله : دستگيريهاى وسيع ، كشتارهاى فردى و دسته جمعى ، يورشهاى ناگهانى بر ساكنين آرام شهرها و سركوب آنان ، و بالاءخره تبعيد بيش از پنجاه هزار تن از شيعيان كوفه به خراسان (71) طى گسترده ترين تلاش براى تهى ساختن كوفه از دشمنان امويها و شكستن شوكت پيروان آل محمد - صلى الله عليه و آله -
5 - و تفكران ديگر با پيروان اندك و فعاليتهاى محدود. ليكن مؤثر و قابل ملاحظه در جامعه كوفه بود، مانند: جبريه ، قدريه ، مرجئه ، مفوضه ، افزون ، بر غلات كه در مورد حضرت على - عليه السلام - به غلو پرداختند تا آنكه حضرت به دست خود - پس از آنكه از پذيرش نصايح ، خوددارى كردند - آنان را از ميان برداشت .
به هر حال اين گرايشهاى قدرت طلب در كوفه - على رغم اختلافات نوعى خود و تفاوتهاى كمى و كيفى - تماما در يك چيز مشترك بودند و آن هم از بين بردن قوت و وحدت نظر و هماهنگى در موضعگيرى هاى سياسى در كوفه بود.
اختلافات قومى
كوفه به جهت موقعيت نظامى خود، مركز نيروهاى نظامى و لشكريان بود و به تبع آن محل اسكان همه اسراى جنگ بود. و با تكرار جنگها و درگيريها، تعداد اسرا افزايش مى يافت و بازار برده فروشان از برده انباشته مى گشت .
همچنين امويان از برخورد مقرر در شريعت سهل و آسان اسلامى با ديگران ، خوددارى مى كردند؛ مثلا اگر كسى از اسرا ايمان مى آورد و مسلمان مى گشت ، در موقعيتى پايين تر از يك عرب مسلمان قرار مى گرفت . دوره معاويه اوج اين نوع زورگويى ها مى باشد و شاهد خوبى بر گفتار ماست .
معاويه در اين نوع اجهافات تا آنجا پيش رفت كه مخالفتهاى قومى شديدى را برانگيخت ؛ مخالفتهايى در راستاى نابود كردن دين حنيف اسلام ؛ زيرا وى بر هر يك از كسانى كه مسلمان مى گشت ، جزيه وضع كرده بود.
اين سياست و مانند آن بود كه دوستداران و اتباع وى را بر آن داشته بود تا به او عنوان زيركى بدهند.
مهمترين گروههاى قومى موجود در كوفه عبارت بودند از:
1 -تركهاكه در كوفه داراى موقعيت و تشخص بودند.
2 -كردهاكه جزء جامعه كوفه قرار داشتند و صاحب تشخص نبودند.
3 -پارسيان نسبت اين قوم بر ديگر اقوام در حدى بود كه نقل شده است آنان بيش از نصف تمام ساكنين كوفه را تشكيل مى دادند. همين حجم بسيار جمعيت آنان بود كه زياد بن ابيه را بر آن داشت تا عده اى از آنان را در بصره و شام تقسيم كند.
4 -اهل روم پس از پارسيان بيشترين تعداد، از روميان 