ر العين ، ص 126 ـ 130؛ الحدائق الورديه ، ص122.
681- گـفـتـه هـاى نـمـازى در مـسـتـدركـات عـلمالرجال ، (ج 4، ص 221) كه مى گويد او ـ پس از شكست مسلم ـ بهكـوفـه رفـت و بـه امام حسين (ع ) پيوست تا آنكه در حضورش بهشـهـادت رسـيـد، درست نيست . زيرا امام (ع ) در آن هنگام تازه از مكهبيرون آمده و در راه بود.
682- ر.ك . ابصار العين ، ص 129ـ130.
683- ر.ك . بخش هاى پيشين همين كتاب .
684- ر.ك . ابصار العين ، ص 131ـ132.
685- تنقيح المقال ، ج 2، ص 45. ولى شوشترى يادآور شده استكـه تـاريـخ بازگشت عبدالرحمن ارحبى نزد امام (ع )، دراينكه پيشيـا پـس از قـتـل مـسلم بوده است ، بر وى معلوم نيست . (ر.ك . قاموسالرجال ، ج 6، ص 123).
686- ابصار العين ، ص 132.
687- الاقبال ، ج 3، ص 79.
688- بحار، ج 98، ص 340.
689- ر.ك . الارشاد، ص 203.
690- ر.ك . ابصار العين ، ص 151ـ152.
691- ر.ك . خزانة الادب ، ج 2، ص 158.
692- ر.ك . ابصار العين ، ص 153.
693- تنقيح المقال ، ج 3، ص 328.
694- ر.ك . ابصار العين ، ص 153ـ154.
695- ر.ك . حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 3، ص 234.
696- ر.ك . ابصار العين ، ص 99.
697- ر.ك . اسد الغابه ، ج 1، ص 123.
698- هـمان طورى كه سماوى در آغاز زندگينامه حجاج نوشته است(ابـصـار العـين ، ص 212)، وى نامه مسعود بن عمر را نزد امام (ع )نبرده است . براى آگاهى بيشتر ر.ك . بخش هاى پيشين همين كتاب .
699- ر.ك . ابصار العين ، ص 213ـ214.
700- الحدائق الورديه ، ص 122.
701- ابصار العين ، ص 214.
702- الحدائق الورديه ، ص 122. 703- به دو زيارتنامه رجبيهو ناحيه مقدسه ، القائميات گفته مى شود.
704- در زيارت ناحيه مقدسه سلام بر وى چنين آمده است : ((السلامعلى قعنب بن عمر التمرى )) (الاقبال ، ج 3، ص 78).
705- ابصار العين ، ص 215ـ216.
706- ر.ك . ابصار العين ، ص 189ـ190.
707- ر.ك . ابصار العين ، ص 192.
708- ر.ك . مستدركات علم الرجال ، ج 1، ص 533.
709- ر.ك . ابصار العين ، ص 192.
710- همان ، ص 191.

 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1086.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:1087.txt">پيشگفتار</a><a class="text" href="w:text:1088.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:1089.xml">كاروان حسينى در راه عراق</a><a class="folder" href="w:html:1092.xml">كوفه در دوران مسلم بن عقيل</a><a class="folder" href="w:html:1099.xml">وقايع منزلگاه هاى راه مكّه ـ كربلا</a><a class="folder" href="w:html:1106.xml">پاورقی</a></body></html>نام کتاب : با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه ، جلد ۳
(از مكه مكرمه تا كربلاى معلى )

نویسنده : شيخ محمد جواد طبسى

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتنپيشگفتار
الحـمـد لله الذى جـعـل الحمت مفتاحاً لذكره و دليلا على نعمه و آلائه و الصّلاة و السّلام على اشرف الخلائق محمد و آله الطّيبين الطاهرين .
كـتـاب حاضر جلد سوم پژوهش تاريخى و گسترده ((با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه )) است ؛ و وقايع راه كاروان حسينى از مكّه مكرّمه تا كربلاى معلاّ را در بر دارد.
اين جلد نيز مانند دو جلد اول و دوم ، تحقيقات ، ديدگاه ها و نكات جديدى را در بر دارد كه بـه بـسـيـارى از پـرسـش هاى موجود در تاريخ قيام حسينى كه پيش از آن مبهم ، پيچيده و بى جواب مانده بود، پاسخ مى گويد.
لازم اسـت در ايـن جـا از مـؤ لّف مـحـتـرم ، جناب آقاى شيخ محمد جواد طبسى به خاطر تلاش فـراوان ايـشـان در تـهـيه مواد اين مقطع و به پايان رساندن اين بحث ارزشمند قدردانى كنيم .
نـيـز بـايـد از اسـتـاد عـلى الشـاوى ، كـه مـراجـعـه ، نـقـد، تـنـظـيـم و تـكـمـيل اين جلد را نيز مانند جلد گذشته بر عهده داشتند، تشكر كنيم . از خداى بزرگ مى خواهيم كه به ايشان در ميدان تحقيق توفيق عنايت فرمايد؛ و ايشان را موفّق بدارد ديگر جلدهاى اين پژوهش را نيز به پايان برساند.
پژوهشكده تحقيقات اسلامى
نمايندگى ولى فقيه در سپاه پاسدارانمقدمه
دربـاره مـسـيـر كـاروان حـسـيـنـى از مـكـّه مـكـرّمـه تـا كـربـلاى مـعـلاّ نـكـات مـهـمـى قابل ملاحظه است . اين نكات ، از نوع آن علايمى كه در دو سوى راه قرار مى گيرند و راه ، درسـتـى حـركـت و يـا مـيـزان دورى و نـزديـكى راه را به كاروانيان مى شناسانند نيست ، بـلكـه از نـوعـى ديگر است ؛ نوعى كه در افق ((معانى بلند)) به پرواز در مى آيند تا درباره ((هويت رهرو)) بحث كنند، نه از هويت راه .
و راه كاروان حسينى تا كربلا پر است از اين نكات ... از آن جمله :
خـروج كـاروان حـسينى در روز ترويه (هشتم ذى حجّه )؛ سخن امام (ع ) به فرزدق : ((اگر شـتـاب نـمـى كـردم ، مـرا مـى گـرفتند))؛ سخن ايشان به ابى هرّه ازدى : ((در پى خونم بـرآمـدنـد و مـن گـريختم !))؛ و تاءييد گفتار فرزدق و بشر بن غالب اسدى كه گفتند: ((در حـالى كـوفـه را پـشـت سـر گـذاشـتـه انـد كـه دل هـاى مـردم بـا امـام و شـمـشـيـرهاشان بر ضد ايشان است ))؛ و سخن ايشان به عمروبن لوذان : ((اى بـنـده خـدا، آنـچه به نظر تو آمده بر من پوشيده نيست ؛ ليكن خداوند مغلوب فـرمـان خويش نگردد!))؛ استدلال پيوسته به نامه هاى كوفيان ، حتى پس از آگاهى بر شـهـادت مـسـلم بـن عـقيل ؛ و پافشارى بر رفتن به كوفه ، حتى پس از جلوگيرى حرّبن يزيد رياحى از ورود آزادانه ايشان به آن شهر؛ سخن آن حضرت پس از پافشارى خاندان عقيل بر گرفتن انتقام خون مسلم : ((پس از اينان در زندگى خيرى نيست ))؛ خواندن بيانيه در مـنـزلگـاه زبـاله ، مـبـنـى بـر اعـلام خـبـر قتل مسلم ، هانى و عبداللّه يقطر و دادن اجازه بازگشت بى قيد و شرط به همراهان .
نـيـز نـكـتـه هاى موجود در اين سخنان حضرت : ((... اگر چنين نكرديد و از آمدن من ناخشنود هـسـتـيـد، از نزد شما بازمى گردم و به همان جايى كه آمده ام مى روم ...))؛ ((سزاوار است كـه مـؤ مـن راغـب ديـدار پـروردگـار خـويـش بـاشـد، مـن مـرگ را جز شهادت و زندگى با سـتـمـكـاران را جـز زجـر نمى بينم !))؛ ((رسول خدا(ص ) فرمود: هركس حاكمى ستمگر را بـبـيـنـد در حـالى كـه حـرام هاى خداوند را حلال شمرده است ... و با كردار و گفتار [غيرت نورزده ] او را وادار به تغيير روش نكند، خداوند به حق او را در جايگاه آن ستمگر جاى مى دهـد...!))؛ و سـخـن آن حـضـرت بـه ابـن حـرّ جـعـفـى : ((... اگـر از بـذل جـان در راه مـا بـخـل مـى ورزى ، بـه چـيـزى از اموال تو نيز نيازى نداريم ؛ و من از آن كسان نيستم كه از گمراهان يارى بجويم ...))
خـوانـنـده مـحترم در اين كتاب با نكات ياد شده و نيز بسيارى نكات ديگر آشنا خواهد شد؛ ولى مـن دوسـت دارم كـه در ادامـه ايـن مـقـدمـه يـك بـار ديگر ب مهم ترين اين نكات تاءكيد بورزم و آن امتحان هاى پى در پى امام (ع ) از ياران خويش است !
امـام (ع ) عـلاوه بـر اخـبـار فـراوانـى كـه از رسـول خـدا(ص ) و امـيرالمؤ منين (ع ) درباره قـتـل ايـشـان در كربلا رسيده بود ـ آزمايش ‍ يارانش را در مكّه و اندكى پيش از حركت از آن شهر آغاز كرد و در خطبه معروفشان فرمود: ((... گويى گفتارهاى ميان نواويس ‍ و كربلا بـنـد از بـنـدم جـدا مى كنند...))، بلكه پيش از آن نيز يارانش را آزموده بود. از آن پس اين آزمـون هـا ادامه داشت ؛ و اين در حالى بود كه شمار زيادى از مردم ساكن كنار جاده هاى ميان راه كه حضرت بر آنها مى گذشت ، با اين پندار كه كارها بر وفق مراد 