كارهاى مربوط به سفارت و رفت و آمد عامه مسلمانان و مجمع بزرگان شيعه و خود بخود مركز بيعت خواهد شد، بشمار مى رود.
طبق معمول ، تاريخ و مورخين درباره اولين خانه اى كه مسلم آن را برگزيد و در آن سكونت اختيار كرد، اختلاف نظر دارند در تعيين اولين منزل سه روايت وجود دارد:
نخستين روايت مى گويد:مسلم به خانه مسلم بن عوسجه - كه از استوارترين مجاهدان كوفه است - درآمد (124)
دومين روايت مدعى است كه :مسلم خانه هانى بن عروه (125) را برگزيد.
ليكن ما در آينده بيان خواهيم كرد كه سفير خانه مجاهد دلير؛هانى بن عروه را بعدا و به عنوان دومين منزل اختيار كرد نه اولين بار.
اما سومين و آخرين روايت با صراحت مى گويد:
مسلم از همان آغاز به خانه مجاهد بزرگ ؛مختار بن عبيده ثقفى درآمد، و آن منزل را مقر خود قرار داد(126)
خانه مختار بعدها به تملك مسلم بن مسيب درآمد و به نام وى خوانده مى شد.(127)
اين نامگذارى ظاهرا تا زمان طبرى و مفيد كه اوايل قرن چهارم مى زيستند، ادامه داشته است .
و با توجه به سفارش امام به مسلم كه :هنگام ورود به كوفه نزد موثق ترين مردمان آن شهر منزل اختيار كن ، بايستى اين سه تن از معتمدترين و موثقترين مردم كوفه دانست .
هر كدام از آنان از مزاياى ويژه و اعتماد خاصى برخوردار بود و همتارى خوبى محسوب مى گشت ، ليكن مسلم خانه ابن عوسجه را مقر خود قرار نداد، مگر اينكه خانه وى را ناشى از دعوت او از مسلم براى آمدن به خانه در آغاز ورود به شهر كوفه بدانيم يا بگوييم كه سفير براى احترام به شخصيت ابن عوسجه كه از افراد جليل و صالحين بزرگ كوفه و از مردان جهاد و اجتهاد بوده است - و بعدها نيز نايب مسلم بن عقيل در اخذ بيتعت از مردم شد - چند روز اول آمدن به كوفه را در خانه ابن عوسجه بسر برده است .
آرى ، ميهمان بزرگ بر منزل قهرمان بخشنده مختار ثقفى (128) فرود آمد و خانه آن كوه تنيده در ايمان خود رابه دلايل اعتقادى و موقعيت اجتماعى وى در انقلاب شهرها انتخاب كرد.
به نظر مى رسد مهمترين دليل انتخاب خانه مختار، مصونيت سياسى خاصى بود كه مختار از آن بهره داشت ، وديگرى جز او از چنين امتيازى برخوردار نبود؛زيرا مختار داماد والى كوفه از طرف معاويه ، نعمان بن بشير بود و همين ويژگى مصالح متعددى براى فعاليتهاى انقلابى در استفاده از زمان - يا پاره اى از زمان - در برداشت و عملا هم يكى از دلايل ملايمت و آسانگيرى و احيانا تجاهل نعمان در قبال مسائل خطيرى كه در خانه مختار روى مى داد همين بود.
يا آنكه او ديگر توانايى تغيير موقعيت موجود را نداشت . سفير به عنوان ميهمان به خانه مختار وارد مى شود، و آنجا را مقر فعاليت خود قرار مى دهد.
از خاص و عام هر كه خبر ورود سفير را مى شنود و شتابان براى ديدار و عرض ادب سوى مقر، مى شتابد.
مسلم جلسه وسيعى تشكليل مى دهد و در آن هوادارن خاندان نبوت حضور به هم مى رسانند و مسلم ، خردمند فرزانه و رايزن انديشمند، برخود لازم مى بيند تا با مؤمنان سخن گويد و سخن آغاز كرده ، وظيفه مقدس خود را اعلام كند.
نماينده امام حسين - عليه السلام - از جا برخاسته ، نامه امام را مى خواند پيام اما م ، و گوشهاى حاضرين را نوازش مى دهد. كلمات آخر نامه طنين خاصى پيدا مى كند:
... به جانم سوگند! تنها كسى امام است كه عامل به كتاب خدا، پايبند به قسط و عدالت و متدين به دين حق ، و واقف نفس خود در راه خداوند باشد والسلام .
هر بار كه اين كلمات و ديگر فرازهاى نامه خوانده مى شود و در صفحات ذهن حضار نقش مى بندد شور و ولوله اى بپا مى خيزد، پلكها مى لرزد، اشك در حدقه چشمان حلقه مى زند، و مردم شروع به گريستن مى كنند.
اين نامه ، محبت بى شائبه سبط پيامبر را برايشان آشكار مى كند و آنان را به ياد حكومت پدرش ؛اميرالمؤمنين - عليه السلام - كه همين مردم بهترين خاطره ها را از آن دارند، مى اندازد.
گويا آنان با شنيدن نامه ، كابوس حكومت معاويه ، دشمن على را بهتر درك كرده ، جنايات وى را احساس مى كنند و دلهايشان فشرده مى گردد و مى گريند. مسلم از به پايان رساندن نامه امام در اولين جلسه فارغ گشت و نامه را پيچيد.
در اين هنگام اولين اشخاص مخلص - كه بعدا آنان را ياد خواهيم كرد - براى بيعت بپا خواستند. مسلم از هيچ كس از مؤمنين و مسلمانان درخواست بيعت نكرد، بلكه او فقط نامه و صداى امام را به گوش آنان رساند و نامه را در پيچيد.
اما اين اهل كوفه بودند كه با شور و هيجان و آروزمندى شديدى به سوى نماينده بزرگوار امام شتافته ، به عنوان بيعت با امام ، دستهاى پسر عم ، برادر، و فرد مورد اعتماد از خانواده حسين - عليه السلام - را سخت فشردند.
بيعت براى چه ؟ 
وقتى جنبش به مراحل جدى نزديك مى شود، مساءله بيعت كردن ، موضوعيت پيدا مى كند و همگى آماده مى گردند تا تن به آن داده ، پيمان استوارى را به گردن گيرند. اما بر چه اساسى اين بيعت بايد صورت گيرد؟ و مردم بر كدامين مبنا بيعت نمايند؟
در اينجاست كه سفير والاى حسينى چهارچوب بيعت را بطور روشن و دقيق مشخص ساخته است اين بيعت همانند بيعتى مى باشد كه پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - از قبيله اوس و خرزج در عقبه دوم مى گيرد(129) و به تعبير دقيقتر اين بيعت :
دعوت به سوى كتاب خدا، سنت رسولش ،جهاد با ستمگران ، دفاع از مستضعفان ، بخشش به محرومان ، تقسيم عادلانه دستاوردهاى جنگى ميان مسلمانان رد مظالم به صاحبان آنها، يارى خاندان نبوت در برابر دشمنان كينه توز و پايمال كنندگان حق آنها، صلح با هر كه اهل بيت با او صلح كند، جنگ با هر كه اهل بيت با او پيكار كند، اطاعت محض از اين خاندان ، بدون كمترين اهمالى در انجام دستورات آنان و بدون تضعيف آراء و نظرات آنان بود (130)
بر مبناى فوق - مبنايى بزرگ و مضمونى حساس - مردم بدون كمترين اعتراضى نسبت به مفاهيم و مواد آن بيعت كردند.
بيعت عهد و پيمانى است كه شرعا الزام آور است ، هرگز گسسته نخواهد شد مگر پس از پايان مدت آن - در صورت مدت دار بودن - يا پيش آمدن موردى كه فرد بيعت كننده را در فسخ و انحلال بيعت خود آزاد گذارد - در صورتى كه بيعت مشروط باشد.
فرد مسلمان با بيعت كردن ، تكليفى دينى و شرعى به گردن خود مى گيرد، و متعهد مى شود تا طبق مواد بيعت ، عمل كند؛يعنى :سرنوشت خود را با آينده بيعت ، گره زده ، تمام هم و غم خود را در راه تحقق مواد آن و منافع امت و مصالح دين در برخوردهاى سخت و خطر آفرين به كار برد.
عواطف متراكم ، شورى روزافزون ، آروزهاى درونى و رؤ ياهاى طلايى براى فردايى اميد بخش ، توده هاى كوفه را به حركت درآورد و آنان حريصانه براى ديدار طلعت نايب سبط محمدى ، سفير حسين - عليه السلام - و در يعت كردن با خدا و رسول وى و ريحانه پيامبر بر يكديگر پيشى گرفته ، رقابتى سخت در فشردن دست نايب حسين آغاز كردند.
فراموش نمى كنيم كه ما در برابر مردمى قرار داريم كه رنج و محروميت آنان به جايى رسيده بود كه بدون در نظر گرفتن توانايى واقعى خود، امكانات بالفعل ، تنهابا شورى براى پيروزى بر بنى اميه و احساسى كوبنده از ظلم و ستم اين شجره خبيثه ، به حر