يشان پيش خواهد رفت ، به او مى پيوستند.
در هر كدام از منزلگاه هاى ميان راه ، با كنايه يا با صراحت و يا تاءييد اخبار نوميد كننده كـسـانـى كـه از كـوفه مى آمدند، همراهان را امتحان مى كرد؛ و پس از رسيدن به منزلگاه زبـاله ضـمـن دادن خـبـر قـتـل مسلم ، هانى و عبداللّه يقطر فرمود: ((... شيعيان ما، ما را رها كـرده انـد، هـر كـس از شما كه دوست دارد باز گردد، باز گردد و هيچ تعهدى نسبت به ما نـدارد!)) مـردم از چپ و راست پراكنده شدند و حضرت با آن دسته از ياران برگزيده اش كه يارى وى و قتل همراه او را بر دست كشيدن از آن حضرت ترجيح داند، باقى ماند!
گفته شده است كه هدف حضرت از اين آزمون ها اين بود كه :
كسى جز با آگاهى كامل وى را همراهى نكند؛
دوست نداشت كسى بدون آگاهى به هدفى كه در پيش دارد وى را همراهى كند، و مى دانست كـه هـرگـاه مـقـصـد و هدف روشن باشد، جز آنها كه حاضر به يارى و مردن همراه ايشان هستند باقى نخواهند ماند!
اين آزمون ها، از ضرورت هاى نقشه نظامى و جنگى بود؛ چرا كه حضرت مى خواست از هان آغاز نيرويى را كه به وسيله آن با دشمن روبه رو مى شود، از انبوه نيروهاى ظاهرى اى كـه ((اهـل طـمـع و تـرديـد)) بـودنـد و در مـيـدان جـنـگ و كـارزار ايستادگى كردند، متمايز گـردانـد؛ و هـمـه ايـن گـفته ها به جاى خويش درست است . امام (ع ) اين آزمون ها را تا شب عاشورا ادامه مى دهد.
در ذى حـم طـى خطابه اى به آنان فرمود: ((شما نيك مى بينيد كه چه پيش آمده است ! دنيا ديـگـرگـون گـشـته و معروفش پشت كرده است ...)) در عذيب ، هجانات و هنگام دريافت خبر قتل قيس صيداوى فرمود: ((... گروهى از آنان مردند و گروهى در انتظارند و هيچ تغييرى نـكـردنـد...)) هـنـگـامـى كـه نـام كـربـلا را شـنـيـد فـرمـود: ((ايـن جـا مـحـل فرود آمدن بار و بنه ما است و خون ما در اين جا مى ريزد و قبرهاى ما در اين جا خواهد بـود.)) در شـب عـاشـورا بـه آنـان اجـازه بـازگـشـت داد و فـرمود: ((... خداوند از سوى من بهترين پاداش ها را به شما عنايت كند. اينك شب بر شما سايه افكنده است از تاريكى آن اسـتـفـاده كـنيد...)) از اين گذشته شمارى از افراد را هم به طور خاص آزمود، مانند نافع بن هلال و بشر بن عمرو حضرمى .
از ايـن جـا در مى يابيم كه امام (ع ) در پس اين آزمون ها، هدفى بلندتر از اهداف جنگى را دنـبـال مـى كـرد و آن يـاران بـرگـزيده ، پاك و صاحبان بصيرت و عزم راسخ خويش را آزموده و بدين طريق بر درجات آنان افزوده ، به عالى ترين جايگاه هاى آخرت رساند و بـه آنـان مـدال ((سـرورى شـهيدان )) و رتبه ((باوفاترين و بهترين اصحاب )) و درجه ((... عـاشـقـانـى شـهـيـد، كـه نه پيشينيان از آنان پيشى جستند و نه آيندگان به آنها مى رسـنـد...)) عـنـايـت فـرمـود و سـرانـجـام در شب عاشورا باران فيض امام بر آنها باريدن گـرفـت و بـا بـرداشـتـن پـرده از پـيـش چـشـمـانـشـان ، منزل و مرتبه شان را در بهشت به آنان نماياند!
چه باشكوه است سلامى كه در زيارت ((ناحيه )) افتخارش به آنان داده شده است : ((درود بر شما اى بهترين ياران ، درود بر شما به خاطر صبر و شكيبايى تان ، چه نيكو است سـراى آخرت . خداوند شما را در جايگاه نيكان جاى دهد. گواهى مى دهم كه خداوند پرده ها را بـرايـتـان كـنـار زد و بـراى شما مكانى هموار فراهم آورد و به شما عطاى فراوان داد. شـمـا نسبت به حق كاهل نبوديد، شما از ما پيشى گرفتيد و ما در سراى جاويد به شما مى پيونديم . و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته .))(1)
على الشاوى<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1090.txt">كاروان حسينى در راه عراق 1</a><a class="text" href="w:text:1091.txt">اجراى فرمان رسول خدا(ص )</a></body></html>مقدمه
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه ربّ العالمين و الصّلوة و السّلام على اشرف الانبياء و المرسلين و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعين آمين يا ربّ العالمين .
السّلام عليك يا اباعبداللّه (ع ) - السّلام عليك ياابن رسول اللّه (ص ) - السّلام عليك يا ياابن امير المؤمنين (ع ) - السّلام عليك ياابن فاطمة الزّهرا(س ).
سلام بر تو اى شهيد، سلام بر تو اى مظلوم ، سلام بر تو اى عطشان ، سلام بر تو كه پدر شهيد، برادر شهيد، عموى شهيد، فرزند شهيد و سيّد و سرور شهيدان مظلوم هستى .
اى حسين جان وجود تو سرمايه اسلام و شهادت تو احياگر اسلام عزيز است ، حسين جان خاك تو توتياى چشم اؤ لياء است ، و شفا بخش دردها و آلام دنيوى و اُخروى بشر است . چه مى توان از تو گفت حال آنكه تو خود همه چيز هستى ؟! و از ازل تا ابد باقى مى مانى ، و از آدم ابوالبشر (ع ) تا خاتم الانبياء(ص ) تو را زيارت كرده اند و بر مصائب تو گريستند.
حسين جان ، وجود ذيجود تو نجاتگر فرشتگان و آدميان است ، و هر كه از درگاه خداوند رانده شد، به درگاه باعظمت تو پناهنده شد آزاد گرديد، كه تو آزادگر آنان و پناه بى پناهان مى باشى . و رحمت و رأ فت تو حتّى بر قاتلينت شامل مى شود.
امّا كربلا - كربلا چيست ؟ كربلا هم كرب است هم بلا، هم رافع كرب است هم دافع بلا، كربلا همان بهشت است ، كربلا همان قيامت است ، كربلا همان حساب و ميزان است ، كربلا كربلاست !!!
كرب يعنى گرفتارى ، و مشقّت و بلا يعنى عذاب و عقاب .
كربِ كربلا براى دشمنان اسلام و امامت و و لايت مى باشد، چرا كه آنان با بى اعتنائى (به زمين بهشت در روى زمين ) كرب و گرفتارى براى خود آفريدند كه بلاى آخرت را به دنبال دارد. آنان فروختند آخرت و دنياى خويش را در كربلا، براى وعده و خيالهاى باطل و فاسد خود.
چه كردند در كربلا؟!
ديوان و ددان بخيال آنكه خدا و قرآن را از سر راه برمى دارند و آينه تمام نماى حق را مى شكنند براى خود كرب و بلا ساختند، نمى دانستند كه كرّوبيان در كربلا حاضرند و آنچه كه به دشمنى با آن آمده اند دست خدا و صداى حق است . مى خواستند حق را بكشند و كربلا درست كردند!!
آرى آنان براى خود كرب و بلا ساختند حال آنكه كربلا، كرب و بلائى براى حسين (ع ) نداشت ! بلكه رافع و دافع كرب و بلاى حسين (ع ) وشيعيان او مى شد.
با نام آن زمين ، با خاك آن زمين ، با حرمت آن زمين اسلام و امّت مسلمان نجات مى يافت !
درمجرّبترين اذكار و ادعيّه اى كه از معصوم (ع ) وارد شده است ، مى فرمايد: كه هركس اين ذكر را هفتاد مرتبه با اعتقاد و معرفت بخواند هر كرب و بلايى داشته باشد برطرف مى شود:
يا كاشِفَ الكَربِ عَن وَجهِ الحُسَين ، اِكشِف كَربى بِحَقِ اَخيكَ الحُسَين (ع ).
يعنى اى برطرف كننده كروب و مشكلات از روى حسين (ع ) برطرف كن كرب و مشكل مرا به حقّ برادرت حسين (ع ).
آرى حسين (ع ) خود مشكل گشاست ، و براى كربلاى خود كاشف كربى آورده است ، پس كربلا - كربى بر حسين (ع ) و حسينيان ندارد. چون عبّاس ‍ علمدار قهرمان دارد، عبّاس (ع ) كرب از وجود حسين (ع ) بر مى دارد، كرب از وجود اولاد حسين (ع ) برمى دارد، كرب از شيعيان حسين (ع ) بر مى دارد. عبّاس (ع ) قمر بنى هاشم باب الحوائج مى شود، چون كرب كرّوبيان را مى گشايد، نه تنها در كربلا، بلكه دستان مقطوع عبّاس (ع ) در قيامت شف