جراى عابس ، حبيب و سعيد مى باشد.
حجاج به على راوى ديگرى است كه مى گويد:
به محمد بن بشير گفتم :آيا تو نيز مانند عابس و دوستانش ، سخنى بر زبان آوردى ؟
گفت : من دوست داشتم خداوند ياران كوفى مرا با پيروزى معزز دارد، ليكن دوست نداشتم كه كشته شوم و از دروغ گفتن پرهيز گردم .(139)
چه بسيار مانند محمدبن بشير در كيان بيعت كنندگان قرار داشتند! كسانى كه خواهان پيروزى بودند، ليكن نمى خواستند خودشان قربانى گردند!.
و چه بسيار كسانى كه از دروغ گفتن باكى نداشتند و بر كشتن و كشته شدن با مسلم بيعت كردند!.
انبوه بيعت كنندگان را كه خواستار پيروزى بدون دردسر بودند و موفقيت بدون تلاش را در ضمير داشتند و بدون نيرو گذاشتن و كاشتن ، خواهان برداشت بودند، نمى توانيم منكر گرديم .
آينده تبعيت اين گرايش دومى را به خوبى نشان داد؛ زيرا چه بسيار كسانى كه در حالت انفعال قرار گرفته از موضع ضعف بيعت كردند، و كسانى كه از موضع قدرت و آگاهانه بيعت نمودند كم بودند.
آگاهى و خيزش عمومى اهل كوفه نتيجه حركت و رهبرى گروه فعالى بود كه هماهنگ بوده ، توده ها را متشكل مى ساختند.
در اين ميان بيعت به عنوان آخرين مرحله حركت و پايان جنبش براى عامه كوفيان مطرح بود، در حالى كه خود بيعت ، آغازى است براى مراحل دشوارتر و عملى پس از خود. و بيعت كننده را آگاهانه در برابر وضع پيچيده حال و آينده قرار مى دهد تا وى با هوشيارى در برابر تزلزل و درنگ بايستد و هنگام گرم شدن تنور جنگ و انجام تعهدات ناشى از بيعت ، نلغزد و محكم به پيش برود.
مردم كوفه شب و روز با سفير بيعت مى كنند و تعداد آنان مرتبا در حال افزايش است ... اما رهبر حسينى ، تيزبينانه آن روى سكه را مى نگرد، و واقعيت امر را آنچنان كه هست در مى يابد، ليكن وضعيت را با صبرى جميل و پايدار تحمل مى كند.فصل دوم : موضع امور حكومت محلى 
مختار در بازداشتن نعمان از اتخاذ تدابير سخت و دور انديشانه عليه جنبش كوفه ، تلاشهاى مفيدى به عمل آورد تا شر وى را از فعاليتهاى مشروع اهل آن ديار، باز دارد .گويا مختار- با شناختى كه از آمال و سوداى حاكم داشت - وى را نسبت به آينده حكومت يزيد مردد ساخته ، به از اميدهايى داده بود.
گرداننده امور حكومتى كيست ؟ 
معاويه پيش از مرگ و پس از ساليان درازى كه سياستهاى ارعاب و وحشت را در كوفه به وجود آورده بود و اين سياستها را حكام دست آموزى چون زياد و مغيره به كار بسته و بدين ترتيب نفس همه اهل آن ديار را بريده بودند، براى تثبيت حكومت وليعهد خود يزيد، و جلب قلوب ، در صدد دلجويى كوفيان بر آمد ، و در راستاى اجراى اين سياست نعمان بن بشير را كه فردى ملايم و آسانگير به شمار مى رفت و جزء صحابه بود، بر كوفه گماشت ، تا مردم خاطرات تلخ آن سالهاى سياه ، و كابوس حكمرانى زياد و مغيره را فراموش كنند.
نعمان بن بشير در ليست انصار جاى داشت و آرزومند حكومت و خلافت پس از معاويه و خواستار مناصب سياسى بود.معاويه نيز با درك اين ويژگى نعمان ، او را براى اجراى سياست حسن نيت و آشتى ملى ! از طرف خود بر كوفه فرمانروايى مى دهد تا مردم از وى و بنى اميه راضى گردند.
ليكن اين سياست عوام فريبانه همه مردم خشمگين و انتقام جو را به خواب فراموشى نمى برد. مردم كوفه نعمان را مى شناختند، اگر چه تمام حقايق را در باره وى نمى دانستند. اين فرماندار مسالمت جو! همان كسى استكه در عين التمر(140). بر مردم آرام و غير نظامى آنجا به دستور معاويه شبيخون مى زند و با يورش نظامى خود بى گناهان را از پا در مى آورد.
نعمان ، همان است كه به شهروندان مناطق تحت حاكميت امير المؤمنين - عليه السلام - حملات نظامى پى در پى مى كند و بدون كمترين عذاب وجدانى - اگر وجدانى داشته باشد- و انديشه اى از قرآن و سنت پيامبر- درباره عدم تجاوز به غير نظاميان و غير آن - تنها در راستاى تحقق سياست معاويه مبنى بر ايجاد هراس در دل اهالى ، دست به كشتار و چپاول مى زند. لذا صحابه پيامبر- صلى الله عليه و آله - از چنين فردى و امثال او بيزار هستند.
خواص ، فراموش نمى كنند كه نعمان در مخالفت با امام على عليه السلام و نقض بيعتى كه به دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم با امام كرده بود، پيش قدم گشته بود.
اين نعمان است كه مزدور زن عثمان گشته ، پيراهن عثمان و انگشتان بريده همسرش را با خود نزد معاويه مى برد. تا به نام پيراهن و ادعاى خونخواهى عثمان خونها بريزد... نعمان همچنان در اختيار معاويه قرار گرفته ، دستورات وى را انجام مى دهد. معاويه مى داند چگونه هر قدرت طلبى مقام دوستى را به كار بگيرد و از او استفاده كند.
در جريان صفين تنها دو تن از انصار در كنار معاويه قرار داشتند: يكى همين نعمان است و ديگرى مسلمه بن مخلد! اما ديگر انصار و بخصوص صحابه از آنها همگى در كنار على عليه السلام قرار مى گيرند. و با گروه متجاوز(فئه باغيه ) كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بارها به بغى و حق كشى آن اشاره و تصريح كرده بود، تا آنجا كه اصحاب هراسان بودند كه مبادا در كنار اين متجاوزان قرار گيرند و به لعنت ابدى گرفتار شوند حتى آنان كه با امام در صفين نبودند بعدها به شدت اظهار ندامت كردند ؛ مثلا عبدالله بن عمر در اواخر عمر خود بارها چنين از پشيمانى خود پرده بر مى داشت :
بر مسائل گذشته كمترين تاءسفى ندارم ، تنها اندوه و تاءسف من آن است كه چرا در كنار على عليه السلام با فئه باغيه پيكار نكردم (141)، مى جنگيد.
ليكن نعمان از اينكه در پيشاپيش اين گروه متجاوز و حق كش ، قرار دارد شادمان است . كوفه هرگز فراموش نمى كند كه چگونه نعمان در حضور معاويه و در برابر على عليه السلام به گناه خود افتخار مى كند و با ادعاى اينكه خود، يك صحابى انصارى است ، تمام انصار رسول خدا را صلى الله عليه و آله كه در يك صف استوار در كنار على عليه السلام قرار دارند، محكوم مى كند، و بودن آنان را در جبهه حق نديده گرفته مدعى مى شود آنان بر باطل هستند!.
وى به خود جراءت مى دهد و در ميان دو لشكر در صفين فرياد زده ، قيس ‍ بن سعد بن عباده را مخاطب قرار داده مى گويد:
(... اى قيس بن سعد! آيا آن كس كه براى شما همان را مى خواهد كه براى خود خواسته است - مقصودش معاويه است -، با شما به انصاف رفتار نكرده است و منصف ترين شما نيست ؟! اى گروه انصار! در سرنگون كردن عثمان در يوم الدار خطا كرديد و ياران وى را در جنگ جمل به قتل رسانديد و در حمله به شاميان در جنگ صفين نيز خطا كرده ايد. شما كه عثمان را مخذول كرديد اگر على را نيز از پا در مى آورديد عمل قبلى شما جبران مى شد و خونى در برابر خونى تصفيه مى گشت ! (منطق ساده لوحانه و عوامفريبانه را بنگريد)، ليكن شما حقى را زير پا نهاده باطلى را يارى كرديد!... بعد هم نخواستيد مانند ديگر مردمان باشيد، ليكن آتش جنگ را روشن كرده ، خواستار پيكار شديد. و به خدا قسم ! ديديد مردان جنگى اهل شام ، شتابان در خواست جنگ شما را پاسخ داده ، به سويتان روانه شدند( سپس وى سخنان خود را متوجه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در جبهه 