على عليه السلام مى كند). به خدا قسم ! شما هميشه در جنگ زبون خواهند بود، مگر آن كه اهل شام با شما باشند.
بنگريد كه جنگ از ما و شما كشته هايى برگرفته است . و نتيجه آنرا ديديد، اينك ما بهترين باقى ماندگانيم ، و به پيروزى نزديكتر. پس از خدا در باره اين باقى مانده بپرهيزيد(142).
در پاسخ اين ترهات ، سرور و بزرگ انصارقيس بن سعد بن عباده مى خندد. قيس از شنيدن چنين سخنانى از درمانده اى چون نعمان ، كه كمترين نقشى در پيروزى ندارد و دستش از معالى و مكارم اخلاق و اصالت تهى است ، شگفت زده مى گردد.
قيس او را بيش از ما مى شناسد، لذا او را براى تملق گفتن به معاويه مسخره مى كند... سپس براى اينكه سخنان وى در اذهان ساده و افراد بى خبر شبهاتى ايجاد نكند، پاسخ وى را به گونه اى دقيق و روشنگر به او بر مى گرداند و پايبند نبودن او به دين و اخلاق را عيان مى سازد. و ثابت مى كند كه وى تا چه حد از ديانت و انسانيت و شرف اخلاقى به دور است .
پس قيس خنديد و گفت : به خدا سوگند! فكر نمى كردم چنين گستاخى كند و در اين موقعيت اين گونه سخن بگويى . اما شخص منصف پايبند حق ، هرگز برادرش را فريبكارانه نصيحت نمى كند، و ديگرى را به همان ترتيب كه خود فريب خورده است فريب نمى دهد، ليكن تو به خدا سوگند خود را فريب داده اى و به باطل ، ديگرى را پند مى دهى .
اما سخنانى كه در درباره عثمان ادا مردى ؛ اگر مختصر بخواهى ، مختصر خواهم گفت : عثمان را كسى كشت كه تو از او بهتر نيستى ، و كسى مخذولش ‍ ساخت كه از تو بهتر مى باشد. و اما با اصحاب جمل ؛ به دليل پيمان شكنى پيكار خواهند نمود( منطق افراد مكتبى را ملاحظه بفرمائيد). اما اينكه ، ما چون ديگر مردم نيستيم ، بايد بگويم كه ما در اين جنگ همان گونه ايم كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم ، و چهره هايمان را سپر شمشير كفار مى ساختيم و گلوله يمان را آماج نيزه هاى دشمنان ، و آنقدر پايدارى از خود نشان داده بوديم :
سلطنت الهى على رغم كراهت كفار در زمين مستقر گشت (143).
ليكن تو اى نعمان ! بنگر: آيا با معاويه كسى را جز اعراب بيابانگر آزاد شده و يا اهل يمن فريب خورده ، مى بينى ؟!
و نيز بنگر: مهاجرين ، انصار و تابعين نيك آنان را كه خداوند از آنها خشنود است در كجا قرار دارند؟ (يعنى همه اين برجستگان در سمت حق و در كنار على مى باشند).
و همچنين بنگر: آيا در كنار معاويه جز تو و يار حقى را(مسلمه بن مخلد) كه نه در عقبه اولى و ثانيه بوده ايد و نه در بدر حضور داشته ايد، نه شما را سابقه اى در اسلام است و نه آيه اى از قرآن در شاءن شما نازل گشته است ، كسى حضور دارد؟(144)،
آيا با اين سوابق نورانى ! از مسلمين بايد خواست تا به او و مانند او تاءسى شود؟! و به پيامبر عظيم الشاءن اين سخن را نسبت دهند كه :
اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم .
يارانم چنان ستارگان هستند كه با هر يك راهيابى كنيد، هدايت خواهيد شد.
درست است كه اهل كوفه نيازمند رهايى از سياست وحشت و سنگدلى مى باشند و به فرمانروايى نرمخو و آسانگير احتياج دارند... ليكن آنان نعمان بن بشير را مى شناسند. و انحرافات و مواضع گذشته وى را اجمالا مى دانند.
موضع نعمان در قبال رويدادها 
فرمانروايى جديد، بايستى در قبال سه رويداد تازه موضع گرفته ، حوادث را پيگيرى كند:
1- مرگ معاويه و مخالفت مردم با يزيد.
2- تحركات تازه اهل كوفه در زمينه نگارش نامه و ارسال آن براى سبط رسول خدا صلى الله عليه و آله و دعوت از وى .
3- آمدن سفير امام عليه السلام به كوفه و بيعت گسترده مردم با وى .
حاكم در برابر اين سه پيشامد چه سياستهايى بايد اتخاذ كند؟.
در باره اولين رويداد، نعمان بن بشير سياست منفعلانه و بى تفاوتى پيش ‍ مى گيرد و از پرداختن جدى به اين مساءله رويگردان مى شود ؛ زيرا وى بخاطر ميل شديدش به خلافت و ولايت عهدى ، با يزيد روابط بشدت تيره اى دارد. و هر يك كينه ديگرى را در دل مى پروراند.
يزيد نهمان را بارها تحقير كرده است . و زمانى نيز به اشاره اواخطل شاعر مسيحى ، انصار را كه نعمان خود را از آنان مى دانست هجو كرد.
نعمان از اين هجو برآشفت و نزد معاويه شمايت كرد. و اين از مضحك ترين دعاوى تاريخ است كه فردى شكايت خود را نزد مدعى عليه ببرد وليعهد را چه رسد كه انصار رسول خدا صلى الله عليه و آله را دشمن بدارد؟.
اما شكايت نعمان به انگيزه غيرت و حميت دينى نبود ؛ زيرا همين فرد در ماجراى حره كه يزيد با انصار و فرزندانشان جنگيد، و نواميس آنان را در مدينه بر لشكريان شام مباح كردت سكوت كرده ، سر در لام بزدلى فرو برد ؛ با آنكه در آن زمان زنده و از جريان مطلع بود.
مورخين حرص وى را به خلافت افشا كرده ، يادآور شده اند كه وى براى رسيده به مقصود خود دست به هر كارى مى زد. و هر شيوه اى را به كار مى بست . و در راه قدرت طلبى جان خود را از دست داد(145).
اما در مقابل دومين رويداد نيز، نعمان كوشش و تلاش از خود نشان نمى دهد، و اهميتى براى اين حادثه قائل نمى شود و موضع صريحى از وى نقل نمى گردد.
اين سكوت با توجه به اينكه عمليات مكاتبه و ارسال دعوت ، پنهان و مخفى نبود البته در آغاز مخفى بود ليكن بعدها بر همگان آشكار گشت . و يا آنكه از همان آغاز هدف ، فقط مخفى نگهداشتن مراسلات سليمان بن صرد و يارانش بود. دليلش جهل ، نسبت به اصل مساءله دعوت با ندانستن نتايج و پيامد اين كار، يا عدم درك سطح فعاليت انقلابيون ، و يا حجم نامه ها بود.
و يا اينكه نعمان مى پنداشت ، امام دعوت كوفيان را لبيك نخواهد گفت . و يا خود وى ديگران را بر خلع يزيد تشويق مى كرد.
به هر حال سكوت وى به يكى ، يا همه دلايل بالا بر مى گردد.
در برابر سومين پيش آمد نيز، نعمان موضعگيرى نمى كند ؛ زيرا مى دانيم سفير حسين عليه السلام پس از ورود به كوفه منزل مختار بن عبيده ثقفى را به عنوان مقر فعاليتش و پايگاه كوششهاى خود قرار داد.
مختار تيز، داماد نعمان بود و دختر وى عمره (146) بنت نعمان بن بشير را به همسرى اختيار كرده بود. اين پيوند سببى در موضعگيرى نعمان بى اثر نبود.
نعمان كمترين موضعى در برابر بيعت مردم با امام و خلع يزيد نگرفت . وى مدتها از آينده كار يزيد بى خبر است ، و تكليف خود را در اين شرايط حساس نمى داند. او آنقدر در موضعگيرى درنگ مى كند كه هواداران حكومت اموى سكوت وى را محكوم كرده ، خواستار اتخاذ مواضع صريح و قاطع مى گردند ؛ مثلا عبدالله حضرمى بر او تاخته از او مى خواهد در برابر حوادث موضع جدى بگيرد. او نيز كه از تفصيل وقايع بى خبر است ، به پرخاشگر، چنين پاسخ مى دهد:
رازى را كه خداوند پنهان كرده است آشكار نخواهم كرد. و آنچه را كه در پرده است عيان نخواهم ساخت (147).
نعمان ، با خونسردى سكوت پيشه مى سازد و در دل از آنچه عليه يزيد در اين شهر مى گذرد خشنود است .
ما فكر مى كنيم با توجه ره دركى كه مختار از انگيزه هاى قدرت طلبى پدر زن خود داشت ، در بى طرف نگه داشتن وى و اتخاذ سياست صبر و سكوت ، نقش تعيين كننده اى ايفا كرد.
شايد وى از آينده نا مشخص يزيد و بر عكس از پيروزى انقلابيون تصاويرى براى والى پي