 گفت : تو بكى از همان فرزندانى و تو در دوزخ خواهى بود، پس اين زياد بخنديد(156)... اين سابقه اختصاص به عماره ندارد، عبدالله بن مسلم حضرمى نيز دست پرورده قومى است كه با پيامبر و قرآن ، چه بر سر نبوت وى و چه بخاطر وصايت و به تعبيد ديگر بر تنزيل و تاءويل ، با اسلام و مسلمين جنگيدند.
سومين نامه از طرف سومين فرد باند امويان عمر بن سعد بن وقاص كه در مخالفت با على عليه السلام و اهل بيت ، دست كمى از پدرش ندارد و هموست كه پيش قراولان لشكر ابن زياد را براى كشتن ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله رهبرى مى كند(157) به سوى يزيد فرستاده مى شود.
منابع تاريخى ، متن نامه عمر، و عماره را ضبط نكرده اند و تنها گفته اند اين دو نيز مانند حضرمى به يزيد نامه نوشته اند. پس مضمون نامه هاى اين دو تن نيز، بايد در محدوده هشدار دادى به يزيد پيرامون آنچه كه در كوفه مى گذرد و مخالفت با سياست نعمان ، و بى كفايتى وى خواستار عزل وى شدن ، و اعزام يك فرد نيرومند بايد باشد.
حاكم توانايى كه مجددا سياست وحشت و تصفيه هاى فيزيكى را مانند قبل بر قرار سازد. و افراد را با گمان ، دروغ و تهمت به قتل برساند... و مانند تو با دشمنانت رفتار كند.
اين نامه پراكنان ، از جمله مخالفين سبط پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. و هواخواهان بت و طاغوت كه طبق معتقدات قبلى خود رفتار كردند:
مه فشاند نور و سگ عوعو كند
هر كس بر طينت خود مى تند
آنان با انگيزه دنيا خواهى به حركت در آمدند و اعتقادات خود را چنان عيان كردند:
وانطلق الملاء منهم ان امشوا واصبروا على الهتكم ان هذا لشى ء يراد .
بزرگان كفر پيشه گفتند: همچنان طريق شرك و كفر را دنبال كنيد. و خدايان خود را حفظ نماييد كه اين وظيفه اصلى ماست (158).فصل سوم : فعاليتهاى انقلابى سفير 
نيروهاى مادى و امكانات مالى ، يكى از مهمترين اركان جنبش را تشكيل مى دهد. و يكى از پايه هاى هر انقلاب پيروزى به شمار مى رود.
خوددارى از درگيرى با حكومت  
يكى از مسائل مهم سياسى ، نوع بر خورد جنبش با حكومت محلى ، كه از طرف حكومت مركزى حمايت مى گردد، است . اهمت اين مساءله از آنجاست كه جنبش ، پيش از آنكه امكانات حكومت مركزى را بر آورد كند. و آماده بر خوردهاى گسترده ، پيش از آنكه امكانات حكومت مركزى را بر آورد كند. و آماده برخوردهاى گسترده و وسيعى با لشكريان شام گردد، بداند اساسا عكس العمل هياءت حاكمه در قبال اين حركت نظامى چيست ، و چگونه از حكومت دست نشانده خود حمايت خواهد كرد، و سطح اعزام نيرو در چه حد است .
هر حركت نظامى عواقب ناخواسته اى براى اين جنبش در پى خواهد داشت . و اين حركت نظامى در آغاز جنبش ، دست آوردهاى نهضت را دير يا زود به باد خواهد داد؛ زيرا درگيرى و بر خورد، راءس هرم حكومت مركزى (يزيد) را نشانه نگرفته است و از هدف خود دور شده است .
لذا سفير با فرزانگى و حكميت خدادادى ، مجاهد بزرگوار مختار ثقفى - ميزبان خود را كه از امتياز دامادى حاكم شهر برخوردار است به نمايندگى نزد نعمان مى فرستد، تا از درگيرى احتمالى جلوگيرى كند. و طرفين را به آرامش دعوت نموده احتلافات ميان رهبران نهضت و حاكم رااگر چه براى زمانى اندك بكاهد... و خطرات جنبش را بى رنگ و رقيق جلو داده ، و حاكم را از اتخاذ سياست خنثى باز دارد. و ترس از هر نوع حركت زودرس ، ترور و خشونت را از ميان ببرد. و حدت و شدت طرفين را كاسته نوعى حركت زودرس ، ترور و خشونت را از ميان ببرد. و حدت و شدت طرفين را كاسته نوعى آرامش كوتاه مدت كه براى آماده شدن جنبش ضرورى است به وجود آورد.
انجام دادن چنين امر مهمى تنها از داماد امير شهر كه از موقعيت منحصر بفردى برخوردار بود، و سفير نيز به همين دليل خانه او را مقر خود قرار داده بود، برمى آمد.
و ديگر بزرگان كوفه چون هانى بن عروه با وجود جلالت شاءن و امتيازات سياسى خاص ، از عهده انجام دادن اين ماءموريت خطير برنمى آمدند.
مختار ماءموريت حساس خود را با الهام از صوابديد خود انجام مى دهد. و منتظر دستوراتى از طرف ميهمان گرامى خود نمى گردد، تا او را با شرايط آشنا سازد بلكه طبق رسومات عربى و دفاع از ميهمان و ادب ضيافت عمل مى كند و از جانب خود با نعمان سخن مى گويد. والى نيز اين مسايل و رسومات را مى داند و بايستى رعايت نمايد. در عين حال وى از مدتها پيش ‍ به عدم صلاحيت يزيد معتقد بوده است .
با توجه به پارامترهاى بالا مختار با درك اين كه مبارزه به هوشيارى نيازمند است و جنگ مجموعه فريبها و تاكتيكهاست همان طور كه وى اين درك را در حيات انقلابى بى آلايش خود به كار مى برد به اقناع و اسكات نعمان مى پردازد. از طرف ديگر نهمان كه داماد خود از رهبران مبارزه مى داند و با سكوت خود امكان ايجاد فرصتهاى جديدى را به وجود آورده است ، در خيال دست و پا كردن مقامى در حكومت جديد مى باشد و مختار نيز، كه او را خوب مى شناسد از اين خصيصه قدرت طلبى او استفاده مى كند.
شايد هم نعمان از بعضى آرزوهاى خور براى مختار پرده برداشته و مختار هم در انتظار فرصت ، كه ويژگى اساسى او و شرط لازم موفقيت است و سود جسته است .
اما درباره بخشى از نخستين نامه فرستاده شده به سوى امام عليه السلام كه مى گويد:اگر ما بفهميم كه به سوى ما روى آورده اى ، والى شهر را از ميان خود رانده ، او را به سوى شام خواهيم فرستاد(159). كمى بايستى به كنكاش بپردازيم .
به نظر ما اگر چه اخراج والى مشروط به آمدن امام بوده است و با نيامدن امام خودبخود اخراج او نير منتفى مى باشد، اما صبر و خويشتندارى سياسى بى نتيجه بودن اين كار را آشكار مى سازد. و حتى زيانهاى زيادى بر امور جنبش نو پا و تازه به دنيا آمده كه نيازمند احتياط شديدى است ، وارد خواهد كرد. وآنگهى عمليات اخراج والى توسط چه كسى بايد صورت گيرد و كيست آنكه چنين حركتى را امضا كند؟.
مسلم بن عقيل به عنوان رهبر با نفوذ قيام كه موافقت او لازمه هر حركتى بود، اخراج و والى را منتفى مى سازد يا آنكه آن را بى اهميت جلوه مى دهد: زيرا وى با عملكرد هوشيارانه خود در صدد آن است تا اين جنبش نوزاد در آستانه خيزش خود با اتفاقات ناموافق و غير منتظره ، متوقف نگردد و لشكريان شام با اولين گام بر داشتن اين طفل ، آن را از پا در نياورند.
مسلم از همان آغاز ورود خود كه نه به عنوان رهگذر يا ميهمان وارد كوفه شده بود بلكه به عنوان رهبر قيام و سفير امام در خانه فرود آمد، و با اين كار چهار چوب فعاليت خود را مشخص ساخت .
وى از موقعيت و توانايى هاى گردهماى فشار (هوادار امويان ) بخوبى مطلع بود، و مى دانست آنان خواستار گل آلود كردن آبهاى آرامش و فعاليت آرام هستند.
آنان مى توانستند با مستمسك قرار دادن يك حركت كوچك ، شهر را بهم ريخته ، حاكم را وادار به اتخاذ تدابير شديد امنيتى كنند. و با ايجاد بلوا و فساد و فتنه كه در آن يد طولايى داشتند مانع گسترش جنبش شوند. و ارتباطات آن را بگسلند.
به علاوه آنكه اساسا والى تا آن زمان هيچ گونه فعاليتى عليه جنبش انجام نداده بود و موضعى نگرفته بود تا بتوان به اتكاى آن وى را از