گ افزارهاى مرسوم آن روز بود كه در شهر كوفه فراوان يافت مى شد.
در اين شهر به علت موقعيت نظامى خود لشكريان و جنگجويان ، انواع سلاحها در بهترين نوع خود ساخته مى شد. و اين شهر در ساختن تسليحات با شهرهاى ديگر به دليل همين ويژگى نظامى ، رقابت مى كرد.
كارگاههاى كوفه سلاحهاى متعددى از قبيل : شمشير، نيزه ، پيكان ، كمان ، زره ، خودهاى آهنين و غير آن مى ساختند. و بازار را از اين سلاحها مملو مى كردند. عمده هداياى مردم ، صرف خريد اين تسليحات به اضافه خانه و اسبان مى گشت .
از آنجا كه مى توانيم استنباط كنيم كه بخش اعظم اين هدايا در جهت به دست آوردن سلاح خرج مى شد، كه بدانيم همان افراد برگزيده و متخصص ‍ و سازمان يافته توسط مسلم ، براى جمع آورى كمكها، همانها نيز مسئوليت خريد انواع سلاحها را به عهده داشتند.
مسلم بن عقيل انجام اين مهم را نيز به دوش كسانى چون ابوثمامه صائدى كه در كار اسلحه از آگاهى و خيرگى وسيعى بر خوردار بود. به قول مورخين او براى نهضت اسلحه تهيه مى كرد، و در اين كار خبره بود. او از دلاوران عرب و بزرگان شيعه به شمار مى رفت (165) گذاشته بود. نا گفته نماند كه هانى بن عروه نيز در كار خريد اسلحه دخالت داشت .(166)
امر تهيه سلاح ، بسيار مهم و حساس بود، زيرا مى بايست دور از چشم ماءموران حاكمم هوداران بنى اميه و رعايت مسائل امنيتى صورت بگيرد.
حجم زياد سلاحها قطعا انظار را به خود جلت مى كرد لذا براى دور كردن توجه شرطه شهر، اين سلاحها پخش شده ، هر بخشى در جايى و خانه اى قرار مى گرفت ، تا كسى سوءظن نبرد.رهبران قيام براى جلوگيرى از هر برخورد غير منتظره ، بر حسن انجام اين كار دقت زياد داشتند و آن را براى پيشرفت و گسترش امور نهضت ضرورى مى دانستند.
اهميت سلاح در جنگهاى احيانا نابرابر، نقش خاصى داشت لذا پيشوايان نهضت بر افزايش سلاح و نگهدارى آنها تاءكيد بسيار مى ورزيدند.
فعاليتهاى سفير حسين ؛ مسلم در تمام زمينه هاى جامعه كوفه گسترش يافته بود، و انواع نيازمنديهاى مردم را بر طرف مى كرد.
وى به عنوان فقيهى توانا، با آگاهى عميق در امور شرع و تنزيل قرآن و تفسير و تاءويل آن ، نمايندگى فقهى و شرعى امام حسين ؛ سبط رسول خدا را نيز به عهده داشت . و به عنوان سفير تام الاختيار امام ، در تمام زمينه ها اعم از دينى و دنيوى مصدر افتاء و مرجع پاسخگويى مردم محسوب مى گشت . و در امور شرعى به وى مراجعه مى شد، ليكن متاءسفانه مورخين كمترين گزارشى در اين زمينه از حضرت ضبط نكرده اند. و ما را از اين زلال محروم داشته اند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:865.txt">ابعاد رويارويى </a><a class="text" href="w:text:866.txt">فصل اول : موضع حكومت مركزى </a><a class="text" href="w:text:867.txt">فصل دوم : اقدامات حفاظتى براى استمرار نهضت  </a><a class="text" href="w:text:868.txt">فصل سوم : تجسس و جلب هانى ؛ زعيم همدان </a></body></html>ابعاد رويارويى 
در اين بخش زبانه كشيدن آبش درگيرى ميان دو طرف ، دولت و مخالفان را ترسيم خواهم كرد. كشمكش ميان دولت اموى با حكومت مركزى محلى نوپاى خود و ملت عصيانگر كوفه ، كشمكش و تضادى است آشتى ناپذير. آشكارترين خصيصه اين دو جريان تناقض و دوگانگى نگرش آنها پيرامون دين ، دنيا، زندگى ، آزادى ، قدرت و حق مى باشد.
با اين همه دولت اموى از تظاهر به ديندارى و حفظ ظواهر مذهبى ابايى ندارد. و از الفاظ دينى براى بيان پليدترين مفاهيم و مقاصد ضد دينى ، در بيانات رسمى و خطابات سياسى خود سود مى جويد. و سياسى هاى نيرنگ آلود خود را كه كمترين تماسى با دين ندارد با پوششى از واژه هاى دينى به خورد ديگران مى دهد.
در اين بخش سه فصل ، به ترتيب ذيل خواهيم داشت :
فصل اول : موضع حكومت مركزى .
فصل دوم : اقدامات حفاظتى براى استمرار نهضت .
فصل سوم : تجسس و جلب هايى ؛ زعيم همدان .فصل اول : موضع حكومت مركزى 
... اى اهل بصره ! اميرالمؤمنين ؛ يزيد! مرا به امارت كوفه گماشته است و من فردا به سوى آن شهر حركت خواهم كرد. پس از خود، عثمان بن زياد بن ابى سفيان را بر شما ولايت داده ام ... اگر بويى از مخالفت از طرف كسى از شما به مشام رسد او را، دوستانش و يارانش را به قتل خواهم رساند. و با كمترين گناه ، دورترين فرد را مجازات خواهم كرد... من پسر زياد و شبيه ترين فرد به او در روى زمين مى باشم .... (ابن زياد)
مدت كمى گذشته بود كه اخبارى با مضامين زير به يزيد رسيد:
دستورات اكيد به والى مدينه براى گرفتن بيعت از امام حسين عليه السلام تحقق نيافته است و دستور به كشتن امام در صورت خوددارى از بيعت عملى نشده است . پيشنهاد مروان بن حكم به والى مدينه مبنى بر قتل سريع امام ، تصويب نگشته است .
امام نيز مدينه را به سوى مكه ترك كرده است تا در حرم امن الهى اقامت گزيند...
يزيد هنوز از سنگينى اخبار فوق سبك نشده بود كه اخبار نگران كننده اى از كوفه به وى رسيد: كوفه در آستانه رهايى از سلطه وى است ، و امويان ساكن كوفه با نامه ها و پيك هاى خود صحت اين خبر را تاءكيد مى كردند لذا يزيد از اين خبرهاى دهشتناك بر خود لرزيد.
در اين مرحله سخت ، دشوارترين مشكل بيعت يك مرد از ميان تمام امت بود؛ زيرا وى مانند ديگر مردان ، فريفته مقام نمى گرديد و در برابر دارايى ، كرنش نمى كرد. اگر امام چنان بود، كار يزيد آسان مى گشت . اين مرد به تنهايى يك امت بود.
ترس يزيد تنها ناشى از هشدار پدرش معاويه درباره وجود مقدس امام نبود بلكه وى علاوه بر آن ، بر حقيقت وجودى امام و موقعيت خطير وى ميان امت آگاه بود. تا آنجا كه بيعت هيچ يك از ملتهاى مسلمان براى يزيد، بالاتر و مهم تر از بيعت سرور ملتها و امام امت به حساب نمى آمد.
لذا نظر نهايى يزيد بر آن قرار گرفت تا خود را از خطر امام برهاند اگر چه با كشتن وى در مكه صورت گيرد و حتى اگر به پرده هاى كعبه آويخته باشد! اين تصميم ، اراذل و بى شرمانى چون مروان بن حكم و هم پالكى هايش را به شوق در مى آورد. و شادى فراوانى را در درون پليد آنان مواج مى ساخت
يزيد همچنين از كوفه و آشفتگى آن على رغم سركوب و رام كردن آن توسط پدرش ، و اخراج اغلب شيعيان آن ديار به سوى خراسان ، نگران بود، و در كار آن حيران ، لذا مستشار مسيحى خود سرجون (167) -و به تعبير راوى : هوشمند -كه معاويه در مكرهايش از او سود مى جست و برخى از نيرنگهاى خود را به فريب معاويه افزوده بود البته بايد دانست چه زيركى و دهايى كه در برابر دين و شريعت آسمانى مى ايستد؟! فراخواند، و با او به رايزنى پرداخت و گفت :
نظر تو در اين باره چيست ؟ حسين كوفه را مورد توجه قرار داده است ، و مسلم بن عقيل در كوفه براى او بيعت مى گيرد، از نعمان نيز خبرهايى دال بر ضعف و سخن سرد او به من رسيده است ... سپس نامه هاى امويان ساكن كوفه را بر او خوانده و رفت : به نظر او چه كسى را به ولايت كوفه برگمارم ؟(168).
سرجون ، سر به زير افكنده ، در انديشه فرو رفت ، ره نظر مى رسيد وى خواهان آوردن نام كسى است كه يزيد قبلا از او اظهار كراهت كرده بود، و به تعبير مورخ : از عبيدالله بن زياد نفرت داشت و مى خواست او را از حكومت بصره مع