 نيست كه مجاهد شهيد ابوذر غفارى كراهت دارد از اينكه جسدش به وسيله يكى از اين كارگزاران عهد عثمانى شود. و در وصيت خود مى گويد:
انشدكم الله ان لايكفننى رجل منكم كان اميرا او عريفا او بريدا ع (199).
شما را به خدا قسم مى دهم مبادا از شما اميرى ، يا عريفى و يا بريدى ، مرا كفن نمايد .
و حضرت على عليه السلام در شبى از شبها، يكى از اصحاب خود را مخاطب قرار داده مى فرمايد: اى نوف ! داوود عليه السلام در چنين ساعتى از شب بپا خاست ، پس گفت : اين ساعتى است كه دعاوى هر بنده اى پذيرفته مى شود و خواسته اش مستجاب مى گردد، مگر آنكه عشار(ماليات بگير) باشد، يا عريف ، يا شرطى (ماءمور شهر) يا صاحب عرطبه (طنبور نوعى ساز زهى ) و يا صاحب كوبه (طبل )(200).
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پذيرفتن كارهايى كه دوام حكومت ظلم و تضعيف مظلومين را در پى داشت ، مكررا مذمت مى فرمود. و از وارد شدن به چنين مشاغلى نهى مى كرد، تا آنجا كه فرمودند: ان العرفاء فى النار ؛ عريفان ، در آتش دوزخ هستند.
آرى ، والى جديد، عرفاء را بشدت بازخواستى كرده سپس گفت : نام غريبان اين شهر، مخالفين اميرالمؤمنين (يزيد) حروريه (خوارج ) اهل شك و كسانى كه خواستار ايجاد خلاف و شقاق جامعه هستند را برايم بنويسند؛ پس هر كس اين افراد را معرفى كرد، از هر پيشامدى مبرا خواند بود. و بايد ضمانت كند كه در منطقه تحت نظرش كسى با ما مخالفت نخواهد كرد. و كسى بر ما شورش نخواهد نمود... هر كس اين كار را نكند، ذمه خود را از او برى كرده مال و جانش بر ما حلال است و خونش هدر.
و هر عريفى كه در منطقه عرافت (مسئوليت ) خود كسى از مخالفين اميرالمؤمنين را ببيند و او را به ما تحويل ندهد، او را بر در خانه اش به دار آويخته ، سپس جسدش به عمان الزاره انداخته خواهد شد و تمام افراد تحت مسئوليت آن عريف ، از مزاياى ما محروم خواهند گشت (201).
ابن زياد مى دانست از جمله استقبال كنندگان ديروزى خود! كسانى بودند كه در عين دشمنى با امام حسين ، هنگامى كه احساس كردند امام وارد كوفه مى شود، از ترس يا فرصت طلبى به امام مرحبا مى گفتند، و مقدم امام را گرامى مى داشتد ؛ لذا براى ريختن ترس آنها و راحت كردن خيالشان گفت :
اى مردم ! من ميدانم كسانى مرا همراهى كردند و به من خوشامد گفتند كه دشمن حسين بودند، ليكن پنداشتند او بر شهرشان وارد شده و آنجا را تصرف كرده است لذا از ناچارى اظهار طاعت كردند. اى مردم به خدا من هيچ كس را نشناختم (202).
عريفان عادتا افرادى بزدل بودند و با حكام همكارى مى كردند. و مى دانستند آنان با قساوت و سنگدلى ، انواع مجازاتهاى سخت ، از جمله : به دار آويختن بر در خانه را اعمال مى كنند لذا هر كدام ليست بلند بالايى تهيه كرده و ناراحتى و نگرانى خود را بر افراد زير دست و تحت نظارت خود ابزار داشتند.
در تاريخ آمده است كه والى جديد؛ ابن مرجانه ، در همان روز اول ، عده اى از كوفيان را بازداشت كرده در دم ، آنها را به قتل رساند(203).
فرقى نمى كند كه اين حركت سر آغاز حكومت جائراه وى بوده باشد يا نه . او بى اعتبارى به موازين شرعى را در مجازات و تنبيه و سياست اعلام داشته بود. و هنگامى عدم تقيد وى به موازين شرعى آشكارتر شد كه او در دومين خطابه خود پس از حمد و ثناى الهى ، از مجازاتها و سركوبهاى شديد سخن گفت :
اما بعد: اين مشكل حل نخواهد شد و اين كجى اصلاح نخواهد گشت مگر به قدرتى بدون زورگويى و نرمشى خالى از ضعف . و اينكه بى گناه را به جاى گناهكار، حاضر را به جاى غايب ، و دوست را بجاى دوست مؤاخذه كنم (204).
مردى به نام اسد بن عبدالله المرى ، از جا برخاست و گفت : اى امير، خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: و لاتر وازره ورز اخرى ؛ كسى بار ديگرى را به دوش نخواهد كشيد.
مرد به كوشش خود است و شمشير به دم تيز آن ، و اسب به بستن . بر تو گفتن است ، و بر ما شنيدن ، پس قبل از حسنه و نيكى ، بدى را ميان ما به كار مبر (205).
ابن زياد در برابر اين انتقاد ناگهانى مبهوت شد. و زبانش بند آمده از منبر فرود آمد و به دارالاماره رفت (206).
هر چند كه اين انتقاد وى را از عمل طبق مقتضاى طبيعت خود باز نداشت و مانع از خونريزى بيمارگونه وى و غريزه انتقامگيرى او نگشت ؛ زيرا او موجودى بود تشنه خون و در صدد ارضاى ميل خونريزى در زندگى خويش .
براى وى اهميتى نداشت كه آيا بحق ، خون مى ريزد يا به ظن ، تهمت ، شبه و يا غير: او كمترين پايبندى به قانون ، شرع و ارزشهاى اخلاقى نشان نمى داد لذا درسهايى را كه از پدرش آموخته بود به كار بست و شروع به ايجاد عده و عده ، براى سركوب نهضت محرومين كوفه نمود.
وى اموال بسيارى را براى جلب قلوب و خريدن پيمان پول پرستان بذل كرد، و شيوه هاى گوناگونى براى فريفتن ، ترساندن و متوهم ساختن مردم اتخاذ نمود.
و كذلك جعلنا فى كل قريه اكابر مجرمها ليمكروا فيها و ما يمكرون الا بانفسهم و ما يشعرون (207).
سنت ما بر آن است تا در هر تمدنى ، مجرمين بزرگى ، قرار دهيم تا به خيال خود در آن مكر و تزوير به كار گيرند، ليكن آنان به حقيقت ، خود را فريب مى دهند، اما شعور درك اين مطلبى را ندارند .فصل دوم : اقدامات حفاظتى براى استمرار نهضت  
رهبرى قيام بنا به مصالحى خردمندانه از طرد يا كشتن والى سابق (نعمان ) اجتناب ورزيد. در مورد والى جديد(ابن زياد) با آنكه برايش كمين گذاشته بودند نيز دستور قتل و مانند آن صادر نمى گردد.
مسلم به دو دليل از اين كار اجتناب مى ورزيد: 1- دليل اخلاقى . 2- دليل سياسى ؛ زيرا چشمان تيز بين او در پس آشوب توده ها ضعفى را مشاهده مى كند كه ياراى مقابله با حوادث تشديد شونده آينده را نخواهد داشت .
تغيير جايگاه سفير 
رويدادهاى تازه و حقايقى را كه قبلا از زبان كسانى مانند عابس و يارانش ‍ شنيده بود، نظر صائب مسلم بن عقيل را نسبت به واقعيت موجود، استوارتر ساخت . و بينش عميق او، نقاط ضعف را يكايك بازشناسى نمود.
مردم كوفه از اظهارات حاكم جديد نگران شده بودند. و ورود همراهان ابن زياد كه در راه مانده بودند، تك تك و دسته دسته از دروازه هاى
شعر تعداد آنان را بيش از آنچه بودند نشان مى داد. و همين باعث شده بود كه مردم خيال كنند براى حاكم ، لشكريان جديدى از شام رسيده است ، تا به كمك امويان ساكن كوفه ، هر نوع تحركى را سركوب نمايند.
زمزمه آمدى نيروهاى امدادى به كوفه در كنار وعده و وعيدهاى ابن زياد و عدم بينش مردم دست بدست هم داده ، يكدستى ظاهرى و شور آنان را درهم مى شكست . مسلم نيز با درك اين نقاط تاريك و روشن جنبش ، تصميم گرفت مقر خور را تغيير داده ، حالت اختفا به خود بگيرد و تا توجه به حوادث تازه ، بيعت به صورت مخفيانه اخذ گردد. و از منافقين فرصت طلبى چون : شبث بن ربعى ، حجار بن ابحر، عمرو بن حجاج و هم پاكى هايشان ، فاصله گرفته و مانع آگاهى آنان از مسائل نهضت گشت ، تا آنجا كه حتى محل اقامت جديد سفير را ندانند. لذا بايستى خانه رهبر ديگرى را محل فعاليت خود قرار دهد تا امكان پيشبرد نهضت را داشته باشد.
اين جابجايى به دلايل متعددى صورت مى گيرد از جمله :
1- اولين مقر سفير خا