يع امّت حسين (ع ) است كه در دستان امّ الائمّه فاطمه زهرا(س ) خواهد بود. پس كربلا كربى بر حسين (ع ) ندارد.
امام حسين (ع ) بسوى كربلا مى آيد به مانند ماهى كه سالها از دريا به دور افتاده باشد، حسين (ع ) را در كربلا نكشتند! حسين (ع ) را در (شام ) كشته بودند! آنجائى كه ولايت و امامت را غصب كردند، حسين (ع ) در كربلا زنده شد و از زندگى خويش اسلام را زنده كرد. آن هنگام كه وارد خاك كربلا شد و ديد كه ديگر مركب حركت نمى كند، مركب را عوض كردند، و باز حركت ننمود، تا سه مرتبه مركب را عوض كردند، مركب حركت ننمود. و آنگاه فرمودند:
فرود آييد كه اين جا مقتل من و مدفن من و مردان من است و اينجا خيمه هاى ما را غارت مى كنند و خون ما را مى ريزند، كه اين خبر را از جدّم رسول خدا(ص ) شنيده ام !
اى زمين كربلا من ارمغان آورده ام
دُرّ كوچك اصغر شيرين زبان آورده ام
كربلا از روز اوّل كربلا بود، و خداوند سبحان زمين كربلا را حتّى بر زمين كعبه فضيلت داد، و قبل از حضرت سيّد الشّهداء(ع ) انبياء بسيارى به زيارت آن زمين مقدّس آمده بودند، و در روايات مى باشد كه قبل از حسين فاطمه (س ) صدها پيغمبر و صدها فرزند پيغمبر در آنجابه شهادت رسيده و مدفون گرديده اند.
كربلا، كربلاست ! چون حسين (ع ) دارد، حسين (ع ) كيست ؟ حسين (ع ) كسى است كه در راه خدا كارى كرد كه هيچ كس نكرده و نمى تواند بكند، مگر حسين در كربلا چه كرد؟ او در كربلا همه چيز را در عمل معنا كرد، ايمان را به تصوير كشيد، يعنى كسى كه بتواند در آن موقعيت قرار بگيرد. و تصميم خود را عوض نكند، و مرحله به مرحله به علاقه او نسبت به خدا و كارى كه انجام مى دهد بيشتر شود، در ابتدا آن همه توهين و تحقير، بعد ظلم و جسارت ، و سخت تر از همه كشته شدن بهترين بنده گان خدا به دست شقى ترين مردم ، داغ كشته شدن برادر و برادرزاده ، فرزند رشيد و فرزند شيرخوار، و همه خوبان كه به يارى اسلام آمده اند، و دشوارتر از همه مصائبى كه بر اهل بيت روا مى شد، و حسين (ع ) همه را مى دانست ! آيا كسى مى تواند حسين باشد و با آن همه كرب و بلا باز هم بگويد، رِضا بِرِضائِك و تَسليمَا لِاَمرِك لا الهَ غَيرك و لا مَعبُودَ سِواك !
پس كربلا همان بهشت است كه هر كس بدان دست يافت رستگار و سعادت مند مى شود.
بامطالعه و مرور در روايات مربوط به كربلا مى توان به ارزش اين زمين قدسى پى برد و براى آخرت ذخيره اى اندوخت . خدايا زيارت حسين (ع ) و اولاد(ع ) را در دنيا نصيب ما بگردان ، و از شفاعت آن مقرّبين درگاهت ما و والدين ما و اولاد ما را بى نصيب مفرما، آمين يا ربّ العالمين .
حوزه علميّه - قم المقدّسه .
صفر المظفّر 1422
سيّد طه موسوى هشترودى كاروان حسينى در راه عراق 1

امام حسين (ع ) پس از گذشت بيش از چهار ماه (2) يعنى حدود 125 روز اقامت در مكه ، پـس از خـوددارى از بـيعت با يزيد بعد از مرگ معاويه ، از مكه خارج شد. آن حضرت از احـرام عمره بيرون آمد؛ زيرا بيم آن داشت كه در مكه دستگير شود و يا آنكه غافلگيرانه پـيـچيده در اثناى مراسم حج ، به قتل برسد و در نتيجه حرمت خانه خدا شكسته شود. به هـر حـال كـاروان حـسـيـنـى در سـحـرا يـا اوايـل بـامـداد روز هـشـتـم ذى حـجـّه سال شصتم هجرى به سوى عراق رهسپار گشت .

هفت نكته پژوهشى
1 ـ مـورخـان درباره دوره خروج امام از مكّه مكرّمه اختلاف نظر دارند. برخى نوشته اند كه خروج آن حضرت در روز سوّم ذى حجّه بود. برخى ديگر تاريخ خروج را هفتم (3) و برخى ديگر دهم (4) اين ماه نوشته اند. ولى تاريخ درست خروج امام (ع ) روزه هـشـتـم ذى حـجـّه مى باشد؛ زيرا خود آن حضرت (ع ) در نامه دومش به مردم كوفه نوشته است : ((... من در روز سه شنبه هشت روز گذشته از ذى حجّه ، روز ترويه ، به سوى شما حـركـت كـردم ...))(5) هـمـچـنـيـن از امـام صـادق (ع ) چـنـديـن روايـت نـقـل شده است (6) كه امام حسين (ع ) روز ترويه ، يعنى روز هشتم ذى حجّه ، از مكّه مكرّمه بيرون آمد.
2 ـ هنگام خروج امام حسين (ع ) از مكّه ، كسانى كه از مدينه منوّره با ايشان آمده بودند و نيز آنهايى كه در راه مدينه ـ مكّه به ايشان پيوستند،(7) با آن حضرت همراه بودند. بـه جـز مسلم بن عقيل كه حضرت وى را پيش از خود به كوفه فرستاد و نيز سليمان بن رزيـن كـه امـام (ع ) نـامـه اى بـه وسـيـله وى براى رؤ ساى اخماس (8) در بصره فـرسـتاد.(9) همچنين همه افراد مشهورى كه در مكّه به ايشان پيوستند هنگام رفتن بـه عـراق بـا وى هـمـراه بـودنـد، بـجـز قـيـس بن مسهّر صيداوى ، عبد الرّحمن بن عبداللّه اءرحـبـى ، عـمـّارة بـن عـبـيـد اللّه سـلولى ، كـه امـام (ع ) آنـان را هـمـاه مـسـلم بـن عـقيل (ع ) به كوفه فرستاد. و نيز سعيد بن عبداللّه حنفى و هانى بن هانى ، كه حضرت ، پـيـش از فـرسـتـادن مـسـلم بـه كـوفـه ، نامه نخست خويش را به اينان سپرد تا براى كوفيان ببرند.(10)
3 ـ مـفـهـوم خـروج كـاروان حـسـيـنـى از مـكـّه مـكـرّمـه در سـحـرگـاهـان و يـا در اوايـل بـامـداد ايـن نـيـسـت كه كار به طور پنهانى و به دور از چشم سلطه اموى و يا مردم بـوده بـاشـد، چـرا كـه آن حـضـرت تاريخ حركت خويش را در خطبه معروفشان كه طى آن فـرمـود: ((مـرگ بـراى فـرزنـد آدم چون گردنبندى است بر گردن دختران جوان ))، اعلام كـرد. حضرت در پايان همين خطبه فرموده است : ((هر كس در راه ما آماده جانبازى است و آهنگ رسـيـدن بـه لقـاى الهـى را دارد، با ما حركت كند و من به خواست خداوند بامدادان به راه خـواهـم افـتاد.))(11) امام (ع ) اين خطبه را نه تنها در ميان يارانش ، بلكه در ميان عموم مردم ايراد فرمود.(12)
4 ـ بـه روشـنـى پـيـداسـت ، هـرچـنـد كـه رويـارويـى آشـكـار بـا امـام حـسـيـن (ع ) در داخـل مـكـّه و يـا در حـومـه ايـن شـهر به نفع سلطه اموى نبود و حاكمان اموى نيز آن را به خـوبـى مـى دانـسـتـند، ولى به فرمان يزيد تصميم گرفتند كه امام حسين (ع ) را ترور كـنـنـد، هـرچـند كه به پرده كعبه آويزان باشد. امام با بيرون رفتن امام (ع ) از مكّه نقشه آنـان بـه شكست انجاميد. همان طور كه اين حقيقت بر امام (ع ) نيز پوشيده نبود. دليلش هم ايـن بـود كـه امـوى هـا از مـنـزلت والا و قـداسـت امـام حـسـيـن (ع ) در دل هـاى مـسـلمانان آگاه بودند. بنابراين رويارويى نظامى با آن حضرت در مكّه يا حومه ايـن شـهـر مـوجـب مـى شد كه عموم حاجيان بر ضدّ اموى ها به انگيزش درآيند، امام (ع ) را پشتيبانى كنند، او را يارى دهند و به زير پرچم آن حضرت درآيند و اين همان ((وخيم شدن اوضاع ))(13) بود كه امويان از آن بيمناك بودند.
از ايـن گـذشـتـه اطـرافـيـان امـام (ع ) در دوران حـضور وى در مكّه فراوان بودند، به اين دليل كه كاروان حسينى [ هنگامى ] كه از مكّه خارج شد نسبتاً بزرگ بود.
عـلاوه بـر آن مـكّه نزد عموم مردم از قداست دينى برخوردار بود و نيروى حكومت اموى در آن شـهر نيروى محدودى بود كه تنها كفايت اجرا و انجام امور ادارى و قضايى ، تنظيم حركت حـاجـيـان ، نـگـهـبـانـى از حـاكم و حفظ امنيت داخلى را داشت و قدرتش به اندازه اى نبود كه بـتـ