ه مختار ثقفى به علت رفت وآمد زياد براى همگن شناخته شده است . در صورتى كه مرحله جديد مبارزه ، شيوه هاى ديگرى براى درگيرى بايد پيش گيرد.
2- مختار ديگر همچون سابق بر حاكم تاءثير شخصى ندارد. و مصونيت سياسى منحصر بفردى دارا نيست تا مانند گذشته امتيازى محسوب گردد براى انتخاب خانه اش به عنوان مقر فعاليت اهميت مختار در نفوذ شخصى وى در حاكم قبلى بوده است نه نفوذ رسمى .
3- و بالاخره كسب اعتماد مردم و انجام امورات نهضت در شرايط مخفى ، و صورت گرفتن عمليات رهبران نهضت و ديدارهاى آنان در خفاى كامل .
با از بين رفتن شرايط قبلى ماندن در خانه پيشين هم ديگر درست نيست مجوزى براى بقاى در آن محل در دست نمى ماند و بايستى جاى ديگرى آگاهانه انتخاب گردد، و نهضت كه امانتى از امام است محفوظ بماند و با آمدن امام حسين عليه السلام اين امانتى به دست او سپرده شود و او قوت و ضعف آنان را نگريسته توانايى آنان را مشاهده نمايد.
مسلم خانه شخصيتى استوار، سربلند و صاحب شوكت را انتخاب مى كند كه به هنگام نياز، چهار هزار سوار نظام و هشت هزار نيروى پياده در اختيار دارد. و اگر هم پيمان قبيله خود را بخواند(كنده و ديگران ) حدود سى هزار تن سوار مسلح در پشت سر او و در تحت فرمان او قرار خواهند گرفت .
او رهبر همدانى ، يكى از بزرگان سپيدسر انقلاب ، مجاهد دلير هانى بن عروه از اشراف و قاريان كوفه و يكى از اسواران و جنگاوران و شاگردان نجيب امام على ، اميرالمؤمنين عليه السلام مى باشد. در اين هنگام سن مباركش از نود سال مى گذرد. با حفظ تدابير امنيتى و در نظر گرفتى مسائل حفاظتى ، انتقال سفير به خانه اين دلير مرد با موفقيت صورت مى گيرد.
ليكن راويان غير امين و مورخين شتابزده ، مطالبى را در اين مورد سرسرى ثبت كرده اند كه با اندكى تاءمل فساد و نادرستى آن آشكار مى گردد. آنان مى گويند:
مسلم به خانه هانى رفت و به شكلى ناگهانى علنى آمدن خود را بيان كرد. هانى نخست از پاسخ مثبت دادن خوددارى كرد و سپس با ناراحتى و تلخى او را پناه داد. -به تعبير همين آقايان - و گفت : خداوند تو را رحمت كند، مرا به كارى دشوار و نادرست مكلف ساختى ، اگر به خانه من وارد نشده بودى و اميدت به اين خانه نبود، دوست داشتم و از تو مى خواستم تا خانه ام را ترك كنى ، اما چه كنم كه اگر اين كار را كنم خلاف آيين جوار عمل كرده ، و سرزنش خواهم گشت !(208).
اين روايت به چند نكته اشاره دارد:
1- در مورد چنين مسئله خطيرى ، قبلا كمترين هماهنگى صورت نگرفته است ، كه اين مطلب غير معقول مى باشد.
2- هانى از آنچه در شهر مى گذرد و از جنبش مردم دور است . و از ياران مكتبى خود و هواخواهان اهل بيت نيز بريده و منعزل مى باشد.
3- ديدار اين دو مرد با سردى صورت مى گيرد، گويا نه قبلا هانى به استقبال سفير رفته است و نه سفير او را ملاقات كرده است ؛ و يا به فرض كبر سن و بيمارى به خانه هانى براى عيادت آمده است . همچنين مسلم از اين برخورد تلخ و ناراحت كننده ، رنجيده نمى شود و سنگينى اين برخورد را تحمل مى كند در حالى كه شايسته كسى با مناعت طبعى چون مسلم ، آن است كه فورا آنجا را ترك نمايد.
4- و بالاخره طبق همين روايت هانى مجبور مى شود به مسلم پناه دهد!.
در حالى كه انتقادات خرد كننده اى صحت اين قصه را مخدوش مى كند، و نادرستى آن را عيان مى سازد:
جوار و پناه دادن به مسلم مى توانست تا پايان آن شب يا پس از سه روز باشد، و هانى پس از اين مدت مى توانست از او بخواهد به جاى ديگرى برود يا خانه يكى ديگر از بزرگان بلد را به او پيشنهاد كند ليكن هيچ يك از اين موارد اتفاق نمى افتد.
چگونه شخص پناه آورنده و جوار طلب ، به خودش اجازه مى دهد در اين شهر دست به اعمال خطير بزند و هراسى از موقعيت حساس خود نداشته باشد؟!.
و چگونه صاحب خانه اجازه مى دهد خانه اش محلى باشد براى مبارزه با حكومت ؛ زيرا نهضت در خانه هانى است كه حساس ترين مراحل خود را مى گذراند. و مهمترين فعاليتهاى خود را مى گذراند. و مهمترين فعاليتهاى خود را با الهام از دستورات ميهمان ، همين خانه است كه انجام مى دهد. و دستان هانى ، كارآمدترين دست فعال اين نهضت است .
و اوست كه مديريت امور و تدبير مسائل نظامى و جمع آورى پول ، سلاح و تجهيزات را به عهده دارد. و بعدها خانه همين مجاهد است كه مركز سرى رفت و آمد مسئولين پاك بيت و نيكوكردار جنبش مى گردد. و آنان با پنهانكارى و دور نگهداشتن امور از عبيدالله بن زياد و با توصيه به يكديگر براى مخفى نگاهداشتن امور(209)، در اين خانه جلسات خود را برگزار مى نمايند.
و بالاتر از همه ، اين خانه محل اتصال و در وسط خانه هانى قرار دارد مه براى نهضت و آمادگى نيروها تهيه شده اند... و حداقل چهار هزار تن در آنها بسر مى برند(210).
اما چگونه چنين داستانى ساخته شده است ، واضح است كه اين قصه از گفتگوى هانى با ابن زياد كه مى خواست جواب وى را در يابد -همانطور كه خواهيم ديد لذا هانى پنداشت او را از موقعيت وى در نهضت خبرى ندارد و وانمود ساخت صرفا ميزبانى يك ميهمان را به عهده گرفته است و مسلم با آمدى خود به خانه اش و طرح ناگهانى مطلب ، وى را مجبور به قبول جوار كرده است و ابن زياد اين پاسخ را دروغ خواند بعدا اين ديدار را ذكر خواهيم كرد گرفته شده است .
آيا اين ادعا و جواب كه براى دفع ضرر سلطان جائر و حاكم خونريزى ارائه شده است ، مى توان مورد اعتماد مورخين قرار گيرد و به ديده قبول تلقى شود؟ پس تكليف اين همه قرينه كه واقع امر را چون آفتاب عيان مى سازد چيست ؟
به هر حال اين قصه با قرائن حقيقى ، جور در نمى آيد و صرفا براى دفع شد ابن زياد به زبان هانى آمده است . اگر مسلم در دومين مقر اقامت مى گزيند، براى حفظ جاى خود از خطر، فراز از مشكلات ، و پشت كردن به حوادث بيست ، هرگز چنين بيست ، بلكه او آمده است تا براى حفظ سلامتى جنبش ‍ و نهضت ، كوششهاى جديدى به كار ببرد، و مرحله جديدى انقلاب را رهبرى نمايد؛ زيرا سلامتى رهبر شرط لازم ادامه نهضت مى باشد.
نامه سفير به امام (ع ) 
در مقر دوم (خانه هانى بن عروه )(211) بود كه كسلم نامه خود را به امام نگاشت ، و در آن خواستار شد تا امام ، آمده قيادت و زعامت نهضت نيرومند آماده هجوم و حمله بر حكومت را به عهده بگيرد. طبق نص خود نامه تعداد بيعت كنندگان بسيار بالا بود و شرايط، آماده قلع حكومت اموى ، مسلم بن عقيل عليه السلام نوشت :
اما بعد: فان الرائد لايكذب اهله ؛ پيشاهنگ قبيله به مردم خود دروغ نمى گويد. به درستى كه به سوى اين ديار بشتاب كه همه مردم با تو هستند، و هيچكس علاقه و نظر مثبتى نسبت به خاندان معاويه ندارد والسلام (212).
سپس نامه را در هم پيچيد و به مجاهد بزرگ عابس بن شبيب شاكرى همدانى سپرده و مجاهد جليل القدر قيس بن صيداوى را همراه وى ساخت ، و آن دو را به سوى مكه براى رساندن نامه به ريحانه رسول خدا گسيل داشت .
شايد انتخاب عابس به دليل استوارى ، همراه با صراحت لهجه وى صورت گرفته بود تا امام را از نهضت كوفه با تمام ضعف و مثبت با خبر سازد.
قبلا ديديم كه چگونه اين م