رد آينه نماى روحيات مردم كوفه گشت ، و در كوتاهترين جملات ، حق مطلب را ادا نمود.
با محاسبه و بررسى رويدادها مى توانيم تاريخ تقريبى نگارش اين نامه را به دست آوريم ؛ يعنى پى از گذشت حدود 35 روز از ورود مسلم به كوفه ، نگاشتن و ارسال آن در دهم ذى القعده سال 59 هجرى صورت گرفت . لذا نبايستى به تصاوير گذرا و درهم فشرده حوادث اين فاجعه كه در كتب تاريخى به صورت ناقص و بدون حفظ ارتباطات فى مابين آنها طرح مى گردد و با ايجازى كه اصل واقعيت را نابود مى كند و مثلا مى گويد: حسين مسلم را به سفارت به كوفه فرستاد او نير در خانه مختار فرود آمد، و مردم با او بيعت كردند. و او نامه اى براى امام نوشت ... توجهى داشت بلكه بايد اين نوشته ها را با ديد انتقادى ارزيابى نمود.
به هر حال سفير حسين ، مسلم با ارسال اين نامه همه وجودش اميدى است براى حفظ انسجام اين مردم و آماده نگهداشتن آنها تا رهبر برگ بدانجا آمده قيادت نهضت را به عهده بگيرد.
وى تا اين زمان وظيفه خود را بخوبى انجام داده است ، و با برگزيدگان و هواداران مخلص اهل بيت كارهاى بزرگى را به سامان رسانده است . و نيروها را براى پيشامدهاى غير منتظره مسلح و هشيار نگهداشته است .
توجهات لازم براى حفظ نهضت در زمينه هاى دينى ، نظامى و سياسى صادر شده و پيرامون مقر سفير را چهار هزار تن افراد مسلح گرفته اند و در خانه هاى متعدد اطراف هشيارى خود را حفظ نموده ، و منتظر فرامين رهبر خود مى باشند.
در اين ميان كارهاى بسيارى صورت گرفته كه با توجه به رعايت كامل اصل پنهانكارى ، دشمن ، عرفاء و منافقين فرصت طلب از آنها سر در نياورده اند. و حكومت تازه سازمان يافته با ابن زياد مسلط بر امور همراه با جاسوسان آنها از دستيابى به نتيجه مطلوب عاجز شده ، در حال حيرت بسر مى برند.
ابن زياد در صدد آگاهى او اوضاع بر آمد. و درباره شريك حارثى سئوال كرد، و هنگامى كه شنيد وى بيمار است و ميهمان شيخ قبيله مذحج هانى بن عروه مى باشد پيكى به آنجا روانه كرد. و خبر داد شامگاهان براى عيادت بدان سو خواهد آمد خرف از اين ديدار كه به عنوان عيادت بيان گشته بود اظهار محبت به شريك بود تا وى با شورشيان شهر هم سخن نشود، و در كنار مسلم بن عقيل قرار نگيرد، غافل از آنكه شريك از هنگام ورود به شهر و در عين مريضى همچنان ملازم مسلم بوده است .
شريك قابليت بسيارى براى تمرد و تحرك عليه حكومت را داشت و به همين دليل دور كرده باشد.
ابن زياد مى پنداشت شريك بايستى اطلاعاتى كم يا زياد، مهم يا پيش پا افتاده خصوصى يا منتشر در افداه داشته باشد، لذا اين عيادت را بهانه ساخته بود تا آن اطلاعات را كست كند.
وى همچنين مى خواست در اين ديدار با هانى يكى از بزرگان نهضت كوفه ، ليكن به دور از چشم ابن زياد ملاقات كرده ، از او بخواهد با اين نهضت و سردمداران آن همصدا نشود. و اگر هم ممكن باشد حتى غير مستقيم اطلاعاتى پيرامون نهضت و نهضتيان به دست آورد و ابن زياد نمى دانست كه هانى خود يكى از بزرگان و رهبران اين نهضت مى باشد.
شريك به مسلم پيشنهاد كرد: اين فاجر(ابن زياد) امشب به عيادت من خواهد آمد، هنگامى كه نشست بر او خارج شو و او را به قتل برسان . سپس ‍ بدون كمترين مشكلى قصر را تصرف كرده و در آن به حكومت بپرداز. پس ‍ اگر من از اين بيمارى همين روزها دها شدم ، به بصره رفته ، آن شهر را در اختيار تو خواهم گذاشت (213).
عده اى از مورخين مانند ابن قتيبه اين پيشنهاد را از سوى هانى ميدانند(214).
كافى است بگوييم كه مسلم عليه السلام سخنى در باب موافقت نگفت و فرصتى براى ادامه جدل باقى نگذاشت ، و از اتاقى كه قرار بود ابن زياد داخل آن شود، خارج شد.
امير وارد گشت و محافظين خود را بر در گمارد و بكى هم در نزديكى او نشست ، و پرسش از بيمارى و ناراحتى شريك آغاز كرد، و او نيز پاسخ مى داد. اين مكالمه نسبتا طول كشيد و شريك متوجه حمله نكردن مسلم گت . لذا با اشاره به او كه در اتاق ديگرى بود، خواستار پايان اين مكالمه و مرگ ابن زياد گشت :
چرا در سلام كردن به سلمى درنگ مى ورزيد، به سلمى و هر كه بدو سلام مى رساند، سلام برسانيد. و جام مرگ را با شتاب به او بنوشانيد(215).
اين ابيات را چند بار خواند، تا آن كه فرياد كشيد: آن را به من بنوشانيد اگر چه به قيمت جانم تمام شود!(216).
سفير حسينى به خوبى اين اشارات را در مى يافت ليكن او در اختيار اراده اش بود و اراده اش از نظر و راءى او نشاءت مى گرفت . و او چنين تصميمى از قبل بزودى ديدگاه و موضع او را بيان خواهيم كرد نگرفته بود.
بر اثر تكرار اين كلمات ، ابن زياد متوجه هانى گشته گفت : او را چه مى شود، فكر مى كنيد هذيان مى گويد؟ و هانى جواب داد: آرى ، او قيل از بامداد تا كندن همچنان دچار هذيان شده است (217).
ابن زياد ديدار خود را پايان داده خارج گشت (218).
شريك كه از دست دادن چنين فرصتى طلاى به نظرش او را خشمگين ساخته بود هر چند نظر مسلم غير از آن بود با عتاب از مسلم پرسيد: چرا او را نكشتى ، و چه مانع تو شد؟ .
مسلم نيز از تفصيل ، احتراز ورزيده جوهر مطلب را چنين ادا كرد:
آنچه كه مانع از قتل او شد، حديثى بود كه از امام على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده بود: ايمان مانع از ترور و قتل ناگهانى است ، هرگز مؤمن دست به فتك (قتل ناگهانى ) نمى زند(219).
هر چند براى عده اى ظاهرا مفيد بوده است كه كلمان بدين حديث بيفزايند و چنين نقل كنند!: ... مؤمن نسبت به مؤمن دست به فتك نمى زند كه البته اين بازى آشكارى است با اصل حديث ، و متاءسفانه برخى از نويسندگان معاصر هم به غفلت ، اين حديث را با همين اضافه نقل كرده اند!.
در باره علت امتناع از قتل ، گفته اند: هانى نمى خواست اين قتل در خانه او اتفاق بيفتد. و اين مخالف بلند پروازيهاى او بود.
و باز گفته اند: همسرش با اين كار مخالفت كرده اظهار كراهت نمود. و هنگامى كه هانى فهميد با اندوه گفت : اين زن مرا به كشتن داد. و به همان چيزى دچار شدم كه از آن هراس داشتم .
حتى گفته اند: اساسا اين جريان و طرح در خانه هانى نبوده است ، در حالى كه پيشنهاد كشتن ابن زياد را به او نسبت مى دهند.
به هر حال اين گونه اختلافات ، متعارف تاريخ بوده است . و نبايد با نظر اهميت و اعتبار نگريسته شوند.
دو عامل بازدارنده اساسى  
قبلا اجماع مؤرخين را درباره شجاعت كم نظير مسلم نقل كنيم . آنان هنگام نقل اين ماجرا گويا براى جلوگيرى از ايجاد شبهه پيرامون سستى مسلم ، و اينكه وى در اجراى حكم دچار ضعف شده باشد، به اتفاق از شجاعت قابل توجه و رشادت برگرفته از صولت حيدرى ، دم مى زنند. و به هر حال انگيزه خوددارى را هر چه بدانند، از ترس نامى نمى برند.
وانگهى مردان حاضر، درباره پيشنهاد شريك ، هانى و ديگران در مورد شجاعت مسلم و توانايى انجام اين قتل و حتى كشتن همراهيان آن پليد، كمترين ترديدى ندارند. بلكه آنان شيفته شجاعت اعجال آور اسوار طالبى مى باشند. و توانايى او را مى ستايند.
عامل بنيادى اعتقادى 
يعنى ارزش اخلاقى والايى كه مسلم را ياراى نديده گرفتن آن نبود، همين پايب