عجيب آن است كه شريك به مسلم مى گويد: ... اگر را مى كشتى كارها بو تو راست مى شد، و سلطنت استوار و پابرجا مى گشت .
شريك چه سلطنتى را براى سفير در خاطر مى پروراند!.
فرق زياد است ميان رهبرى كه بدون سند و گواه از مردمند كه بايستى نتيجه و پيامدهاى نظامى اين موضعگيرى را تحمل كنند، به كشتن و انتقام گرفتن مى پردازد. و رهبرى كه بدون توده هاى مردمى ، تصميمى را تحمل كنند، به كشتن و انتقام گرفتن مى پردازد. و رهبرى كه بدون توده هاى مزدم ، تصميمى مى گيرد و كارى جز در حضور آنان انجام نمى دهند، بلكه بر خود واجب مى داند او را يارى نمايند تا شوكت و قدرت او پايدارتر شود. با توجه به آنكه اگر رهبرى ، مردم را وابسته خود و تصميمات خود كند و تمام امور را به رهبر بسپارد، فاجعه هنگامى روى خواهر داد كه مردم بايستى وظايف خود را انجام دهند، ليكن از صحنه خارج شده باشند... لذا اهداف اساسى نهضت كه مردم از آن پشتيبانى معنوى مى كنند محقق نخواهد شد. و مراحل آتى نهضت و اهداف بلند مدت آن كه از ميان بردن پيشوايان كفر، حلقه اى كه سلسله پايانى آن را يزيد در كاخ خود تشكيل مى دهد مى باشد جامه عمل نخواهد پوشيد.
وانگهى ، اگر سفير، والى قباى (نعمان بن بشير) را خلع يد كرده وى را از تمام امور، دور مى كرد و ابن زياد را مى كشت و آتش جنگ ميان مردم كوفه و لشكريان غارتگر و خونريز شام آغاز مى گشت و با پيروزى شاميان پايان مى يافت ، در آن صورت همگان علت شكستن كوفيان و غلبه شاميان را شتاب مسلم در كسب پيروزى و حكومت مى دانستند و آن را نتيجه تلاش ‍ نافرجامى براى مناصب دنيوى تلقى مى كردند. و بالاخره شخص آن حضرت و دين مبين وى محكوم مى شدند.
ليكن مسلم در تلاش آن خلاءهاى مادى و تسليحاتى آن مردم را پر كند، و ضعف نفس ناشى از سياستهاى سركوبگرانه بيست ساله يا بيشتر را برطرف سازد.
همچنانكه شايسته بود مردم طى اين كوشش و دوره خالص شوند. اين دوره ها، مراحلى هستند براى آزمون مردم ، و هميشه وجود داشته و خواهند داشت . و هيچ قومى را گريزى از گذراندن اين مرحله نيست كه :
و ان ادرى لعله فتنه لكم و متاع الى حين (221).
نمى دانم شايد اين آزمايشى باشد براى شما و بهره اى تا مدتى معين .فصل سوم : تجسس و جلب هانى ؛ زعيم همدان 
به خدا سوگند! اگر جز من كسى نباشد، و مرا يارى نماند، وى را هرگز تسليم نخواهم كرد تا آنكه در راه حفظ او جان دهم .
(مجاهد بزرگوار؛ هانى بن عروه )
نقش جاسوسى 
اصل پنهانكارى در مخفى نگهداشتن مقر رهبر نهضت تا بدان حد رعايت مى شد كه ابن زياد از دريافتن محل اقامت مسلم بت عقيل ماءيوس گشته و مضطرب شد و درماندگى وى هنگامى ره اوج خود رسيد كه پس از حدود بيست روز كه از آمدن او مى گذشت ، هيچ كس نتوانست جاى سفير را نشان دهد؛ نه شبكه جاسوسان و عرفاء(جمع عريف ) و نه اعيان طمعكار شهر، و نه فرصت طلبان منافق .
هيچ كى از همج الرعاع كه منتظر چنين پيشامدى هستند تا خود را با تملق به حكام نزديك سازند نيز نتوانستند در اين كار كمكى به ابن زياد كنند.
حاكم از دستيابى به نتيجه ، به اين طريق ، ماءيوس گشت لذا دست به ابتكار جديدى در مكر نيرنگ زد. وى يك يا چند تن از موالى را خوانده و از آنان خواست با مهارت و تيز بينى به جاسوسى البته به شكلى كه گفته خواهد شد بپردازند.
يكى از موالى معقل نام داشت . از او خواسته شد تا وانمود سازد كه اهل شام است و از شيعيان اهل بيت ، و مولاى ذوالكلاع حميرى (222) كه مشهور به بشيع در حمص از توابع شام بوده مى باشد. وى به صورت مهاجرى غريب چونان پيكى از حمص (223) يا سه هزار درهم كه ابن زياد به او داده بود تا وانمود سازد آنها را از شيعيان ساكن شام براى اهل بيت آورده است كار خود را آغاز نمود. وى خود را از موالى معرفى مى كرد و اين كار براى عادى سازى ، مناسبتر به شمار مى رفت ؛ زيرا جنگ قومى ناشى از سياست تبعيض نژادى ميان موالى و حكومت اموى ، جنبه غالب پيدا كرده بود. و همين ، مسلمانان غير عرب را به زير سلطه كشيده و آنان عمدتا در زمره هواداران اهل بيت نبوت صلى الله عليه و آله در آمده بودند.
جاسوس تلاش خود را براى رسيدن به مطلوب آغاز كرد. و بالاخره با پرسيدن از ديگران با شنيدن نامى از مردم ، و يا آنكه مردى را در حال نماز ديد و نزدش توقف كرد تا از او سؤ ال كند. با اختلاف روايات ... كه چه بسا هر سه ، جنبه هاى مختلف يك روايت را بيان مى كنند. نزد مردى كه كنار ديوار مسجد نماز مى خواند رفته و منتظر پايان نماز وى ماند.
آن مرد، پى درپى نماز مى خواند تو پى از فراغت از نمازى به نماز ديگر مى پرداخت ، و منقطع در راه خدا و عبادت گشته بود.
به روايت دينورى جاسوس به خود گفت : شيعيان نماز زياد مى خواند، و فكر مى كنم اين مرد از آنان باشد؛ لذا همچنان نشست تا آن مرد از نماز خود فارغ گشت ...(224) . سپس رو بدو كرده ، با چهره اى كه آثار رنج و سختى و ستم بر آن نقش بسته باشد، با زيان ملتمسين و اشك ريزان گفت :
اى بنده خدا! من مردم از اهالى شام و مولان ذوالكلاع (حميرى ) هستم كه خداوند نعمت محبت اهل بيت و محبت دوستداران آنان را به من عطا كرده است ، و مرا بدين افتخار نعمت محبت اهل بيت و محبت دوستداران آنان را به من عطا كرده است ، و مرا بدين افتخار سر افراز نموده است ! با خود سه هزار درهم آورده ام و قصد آن دارم تا آنها را به مردى از اين خاندان كه شنيده ام به كوفه آمده است ، و براى فرزند دخت پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت مى گيرد، تسليم نمايم . من خواستار ديدار اين مرد بودم . ليكن كسى مرا بدو رهنمون نساخت و جايش را بلد نبود. و سپس ادامه داد: اندكى پيش در مسجد نشسته بودم كه شنيدم گروهى از مسلمانان مى گفتند: اين مردم با اهل بيت آشنايى دارد(225).
نقل شده است كه جاسوس شنيد كسى مى گويد: اين مرد براى حسين عليه السلام بيعت مى گيرد يا اينكه او پرسيد و چنين جواب گرفت .
مرد نمازگزار كه مجاهد، مسلم بن عوسجه اسدى بود، متاءلم گست ، ليكن فورا پاسخ مثبتى نداد بلكه گفت : از اينكه مرا ديدى تا به خواسته آن برسى خوشحالم .
و خداوند به كمك تو اهل بيت پيامبرش را يارى خواهد داد، ليكن از اينكه تو مرا قبل از پا گرفتن اين مساءله شناختن ، از دست اين طاغوت و قدرت جهنمى وى نگرانم (226).
سپس مسلم از او پيمانهاى سخت گرفت تا در كار آنان مناصحت را پيشه سازد و كار آنان را پنهان نگهدارد. و جاسوس نيز خواسته مسلم را برآورد(227). تا آنكه به او گفت :
اگر هم بخواهى مى توانى قبل از آنكه نماينده خاندان نبوت را زيارت نمايم بيعت مرا بپذيرى (228).
با اين همه مسلم تاءمل در كار وى را لازم دانست و گفت : همين طور چند روزى رفت و آمد كن تا بتوانم براى تو اجازه ديدار او دوست و ياورم بخواهم (229).
چرا او بد گمان نشدند؟ زيرا وى از موالى است . (همان طبقه محروم و گروه ستمديده ). وانگهى ، وى خود را از قبيله اى دوردست معرفى كرد و گفت شامى مى باشد نه عراقى ؛ زيرا امكان نداشت شخصى عراقى به دروغ خود را معرفى كند؛ چون با جستجو در قبيله اش حقيقت آشكار مى گشت (230). و نزد شيعيان بخوبى سختيهاى خود را 