ه نمايش گذاشت و اموال زيادى را كه وانمود مى كرد امانت است با خود آورده بود و حاضر گشته بود پيشاپيش ‍ بيعت كند.
علاوه بر همه قرائن فوق ، از او پيمانهاى استوار و سخت بودند.با اين حال چند روز طول كشيد تا موفق نه ديدار گردد. همچنان چند روز در آمد و رفت بود تا او را بر مسلم بن عقيل وارد ساختند(231)!.
به هر حال اين جاسوس با اطلاعات خود مفصل و چه خلاصه موقعيت مقر را مشخص ساخت . و ابن زياد در انديشه اين معضل و راه حل آن فرد رفت ؛ زيرا هانى ، رهبر قبيله اى بود كه حكومت نمى توانست قدرت آن را نديده بگيرد.
بحران ضعف حكومت  
رهبران و مردان نهضت بخوبى درك كرده بودند كه حكومت محلى توانايى مقابله نظامى با آنان را به هيچ نحوى ندارد. و اينك در موقعيت دشوار و تنگناى سختى بسر مبرد كه امكان نجات از آن با راه حل نظامى نيست ، جز آنكه منتظر آمدن لشكريان شام براى استوار كردن پايه هاى لرزان حكومت ابن زياد باشد. پس نيروى نظامى محلى در مقايسه با قدرت نهضت بشدت ضعيف است . و هر گونه تلاش دولتى براى برانگيختن مردم به شكلى نظامى عليه تحركات نهضت ، منجر به شكست و زبونى گشته و عواقب ناخوشايندى در پى خواهد داشت .
همچنين رهبران نهضت مى دانستند كه نيروهايى كه همراه ابن زياد از بصره آمده بودند، بر خلاف تصور و توهم عامه مردم ، بسيار اندك هستند، اگر چه تك تك و دوبه دو وارد شهر شده اند. و شريك حارثى كه خود در ميان اين نيروها قرار داشت ، توان واقعى آنان را مى دانست . و حقيقت حال را براى ديگر رهبران بيان كرده بود.
در آن هنگام يك تيپ چهار هزار نفرى در كوفه آماده حركت براى سركوب شورش اهل ديلم (232) به فرماندهى عمر بن سعد وجود داشت ، ليكن والى نمى توانست از اين نيرو براى حمله به مقر يا نهضت كوفيان استفاده كند؛ زيرا اين رزمندگان ، خود از اهالى كوفه بودند و هرگز در يك جنگ داخلى آن چنان كه مورد انتظار ابن زياد بود نمى جنگيدند. و او ترس آن را داشت كه به كارگيرى اين نيروى نظامى نتيجه مطلوبى ببار نياورد؛ چون كه آنان اهل شام نبودند كه حمله به مردم كوفه بر ايشان بى اهميت و ساده باشد.
هر چند والى مى توانست تقريبا از وفادارى اين نظاميان در جنگى خارجى عليه ديلميان مطمئن باشد، ليكن اطمينانى به وفادارى آنان در يك جنگ داخلى نبود.
حكومت ، بخوبى پايه هاى سست و لرزان خود زا احساس مى كرد و اميدى به موجوديت دراز مدت آن نداشت . خطر، او را محاصره كرده بود، و چاره اى جز پناه گرفتن در قصر كه چون قلعه اى استوار بود براى خود نمى ديد.
اگر چه والى و امويان كوفه كمك گرفتن از لشكر شام را در محاسبات خود جاى داده بودند، ليكن اين راه حلى كوتاه مدت نبود.
پس راه حل سريع و فورى در اين موقعيت رسمى و دشوار چيست ؟ حكومت همچنان پيرامون مساءله انديشه مى كرد، و به دنبال راه چاره بود. و از امكان تحرك مذحج و رهبر آن و نهضت و سفير امام در نگرانى بسر مى برد.
حكومت قدرت و مشروعيت پراكنده ساختن آنان را نداشت . همچنانكه داراى لشكر با نيروهاى امنيتى مورد اعتمادى نبود.
بنابر اين ، حكومت در آن هنگام كمترين قدرتى حقيقى بر شهرها يا قبايل نداشت و او به اسم مقتدر بود، و نفوذ آن تنها در نام بود.
والى و همراهان اموى خود درباره كيفيت رويارويى با اين معضل همچنان فكر مى كردند... سفير در خانه هانى مستقر مى باشد. و هانى هم با تمام قوا از نهضت پشتيبانى و حمايت مى كند، و خانه خود را در اختيار نهضت قرار داده است تا پايگاهى و مقرى سرى براى آن باشد.
هانى زعيم و بزرگ مذحج است و و مذحج هم در كوفه براى خود حساب و موقعيت قابل توجهى دارد. نهضت از مذحج كمك مى گيرد، ليكن قدرت و پايگاه آن از مذحج فراتر مى رود. درخواست براى تسليم سفير با روش آرام ، يا فشار رسمى و يا مذاكرات تشريفاتى ، كمترين سودى ندارد.
حمله به مقر سفير نير نيازمند نيروى نظامى فراوانى است كه از اهالى كوفه نباشد، تا بتوان از وفادارى آنان عليه رهبرى نهضت داخلى مستقر در اين پايگاه ، اطمينان حاصل نمود.
حكومت به كمترين نتيجه اى دست نيافت . و راهى براى خارج شدن از اين بن بست خرد كننده پيدا نكرد؛ نه راه حلهاى سياسى ، موفقيتى در پى داشت ، و نه راه حلهاى زودرس .
همچنانكه والى نتوانست نقطه ضعفى را در رهبرى نهضت سفير و يارانش ‍ بيابد. درست برعكس ضعفهايى كه والى و همراهانش از آن رنج مى بردند. مسلم و يارانش در بهترين موقعيت قرار داشتند. و نشانى از كمترين ضعفى در آن ميان نبود. بالاخره حكومت در نهايت درماندگى ، با استفاده از شيوه اى فريبكارانه راه حلى پيدا كرد.
بايد با نيرنگ و فريب به بهانه ديدارى دوستانه با هانى ، وى را به قصر در آورد. و بعد با تهديد به قتل و بازداشت ، تسليم كردن مسلم را از او بخواهد... ليكن خطر هنوز باقى است ، و آنان را محاصره كرده است ؛ زيرا بايستى مردم را از تحرك عليه حكومت بازداشت . و حتما بايستى مانع به حركت در آمدن مذحج كه رهبر خود را در بند مى يابد بر اساس حميت قبيله اى و به تبع آن قبايل متحد و هم پيمان آن مانند كنده كه نهايتا قصر امير را بر سر او خراب خواهند كرد شد. لذا برنامه اى توطئه آميز ريخته مى شود تا غير مستقيم مذحج را از حركت فعالانه باز دارد. و به شكلى نامعلوم آنچنان كه بيان خواهد شد خنثى شود.
به زودى مهمترين عناصر اموى همراه ابن زياد و برنامه ريز اين توطئه شبانه را خواهيم شناخت . اين چنين بود كه توطئه آغاز گشت ، و والى مستقيما از هانى رئيس مذحج دعوت نمود تا به عنوان ضرورتى طبيعى براى آشنايى و معارفه بين والى و بزرگان قبائلى چون هانى ، براى ملاقات به دارالاماره بيايد.
دعوت از مجاهد دلير؛ هانى  
مورخين اتفاق نظر دارند كه هانى ، طبق متعارف و رسومات آن روز كه براى حسن روابط و علايق ، معمولا رؤ سا به ديدار والى و حاكم جديد مى رفتند، براى ديدار والى جديد به قصر نرفت ؛ زيرا هانى نه متملق بود و نه فرصت طلب محبت بى شائبه و خالصانه مانع از آن مى شد كه روح بلندى چون هانى چنين شيوه هايى را به كار گيرد.
وى اعتقادات اسلامى را چون تن پوشى ، بر قامت خود راست كرده بود، و مناعت طبع وى را از چنين مناسباتى باز مى داشت .
هانى همچنان به فعاليت براى فراهم كردن نيرو مشغول بود. و بيمارى خود را دستاويز ساخته از رفت و آمد خوددارى مى كرد.
البته بايد توجه داشته باشيم ديدار ميان والى و هانى هنگام عيادت شريك حارثى (233) با معيارها ديپلماتيك و عرفى ، يك ديدار تلقى نمى شد، و براى اين نوع ديدارهاى غير رسمى يا غير منتظره ، نمى توان حسابى باز مرد.
ابن زياد در حضور عده اى اين سؤ ال را پيش كشيد: چه مانعى از آمدن هانى به نزد ما مى گردد؟.
و آنان گفتند: خداوند امير را به سلامت دارد، نمى دانيم ؛ ظاهرا او از بيمارى شكايت دارد. گفت : شنيده ام كه از اين بيمارى نجات يافته است . و بر در خانه اش مى نشيند. پس او را ملاقات كرده و بگوييد حق ما را بجا آورد؛ چونكه دوست ندارم بزرگان و شريفان عربى چون او نزد من ضايع گردند(234) .
آن گروه به راه افتادند. آنان عبارت بودند ا