امه محاصره قصر براى نجات دادن هانى با دور و هجوم ره داخل آن باشد و رهبر مذحج را عملا نجات بخشد! لذا فورا فرمان عقب نشينى را صادر كرد و دستور داد اطراف قصر را رها نمايند. فرمان صادره چنين بود: اگر هانى كشته نشده است پس ‍ الحمدللله !. و محل را ترك كرد تا ديگران تحت رهبرى او آنجا را واگذارند... اين چنين بود كه انبوه مذحجيان عقب نشينى كردند و هانى را در كام گرگ دها نمودند. و ديگر هرگز چنين فرصتى برايشان مهيا نگشت .
اين حمله يك توطئه بود 
با اندكى تاءمل روشن مى گردد كه عمليات نظامى محاصره كاخ امير و عقب نشينى از ادامه محاصره ، خود به خودى و بى برنامه نبود. و زاده نيت صادقانه رهبرى آن در جهت تحريك مذحجيان ، به شمار نمى رفت ، بلكه عصاره و نتيجه انديشه توطئه آميزى بود براى از بين بردن هيبت هانى بن عروه و كنترل قدرت قبيله .
توطئه توسط ابن زياد و با همدستى يكى از دست پروردگان وى به نام عمرو بن حجاج كه پيوند خويشاوندى با مجاهد دلير، هانى داشت ، محقق گشت ؛ نخست هانى را به درون قصر كشيد و او را در اختيار ابن زياد قرار داد. و سپس وانمود كرد از اتفاقى كه براى هانى افتاده است خشمگين مى باشد. لذا قبيله را كرد آورد و خبر قتل هانى را پخش كرد و با اين كار عملا زمام قبيله را در دست گرفت . و سلطه خود را بطور كامل اعمال نمود. در حقيقت اين توطئه دو هدف عمده در پى داشت :
1- از ميدان خارج ساختن رهبر قبيله (هانى ) و در نهايت ، شهادت وى .
2- كنترل كامل قبيله و خنثى كردن تحركات احتمالى آن از طريق به وجود آوردن يك رهبر دروغين (عمرو بن حجاج ).
توطئه فوق در به دست آوردن اهداف خود موفق گرديد و افراد قبيله با اخلاص در ظن خود از رهبرى جديد كاملا تبعيت كردند. اگر سخن مى گفت ، با او همصدا مى شدند. و اگر به حركت در مى آمد، در پى او راه مى افتادند! اگر قصر را در حلقه محاصره در مى آورد، چنين مى كردند. و اگر عقيل مى نشست و سپاس خداى را بجا مى آورد، عقب نشينى مى كردند، در حالى كه حمد خدا را بر لب داشتند. و گرنه ممكن نبود قبيله بزرگى با موقعيت ممتاز در محل ، در برابر دستگيرى رهبر و رئيس خود، اين چنين سهل انگارى نمايد. جز آنكه اين موضعگيرى قدرى عمرو بن حجاج در كنترل اين قبيله را خوب نشان مى دهد.
فراموش نكنيم كه خود زياد بن ابيه براى نفوذ قبيله مذحج بخاطر هراسى كه از آن داشت هزار و يك حساب باز مى كرد. و در برابر اين قبيله تحت رهبرى هانى يا قبل از او پدرش عروه بسيار محتاطانه عمل مى نمود. لذا ابن زياد و ابن حجاج همدست شدند تا اين قبيله را كنترل كرده شوكت آن را بشكنند ؛ زيرا از تحركات آتى آن كه غير منتظره ظاهر مى شد، بيم داشتند. و پيامد اين تحركات را خوشايند نمى دانستند.
بايد اين قبيله و افراد آن خنثى شوند. و در جهت مطامع دولتمداران به حركت درآيند تا امنيت كوفه حفظ گردد. به همين دليل است كه توطئه چند مرحله اى فوق اجرا گشت .
دلايل و قراين متعددى براى اثبات اين مطلب وجود دارد كه ما برخى را در ذيل مى آوريم تا مجوز اين توطئه از پيش طراحى شده را تاءكيد كند:
1- ابن حجاج تا پايان خونين گفتگوى والى و هانى باقى نمى ماند تا سخنى چون دو يار خود: حسان بن اسماء و محمد بن اشعث به زبان آورد، بلكه بسرعت طبق قرار قبلى با امير از قصر خارج مى شود تا قبل از آنكه خبر بازداشت هانى به قبيله مذحج برسد و آن قبيله خشمگين شده تحت رهبرى ديگرى به حركت در آيد خود را رسانده تمام قبيله را به دلخواه در اختيار بگيرد.
2- هنگامى كه هانى ، ابن زياد را با برق شمشيرهاى قبيله مذحج تهديد كرد، نهراسيد، بلكه با طعنه گفت : ... با برق شمشير مرا مى ترسانى !. والى از كجا اين اطمينان خاطر را به دست آورده است ؟ جز آنكه بگوييم : قبلا تمام مسائل مربوط به قبيله مذحج و خطرات آن حل شده باشد.
وانگهى ابن زياد به هانى بى سلاح و دست بسته حمله مى كند و با ضربات متعدد، وى را خونين مى سازد. اين حركت را هيچ حاكم سياسى مگر پس از تصور عاقبت آن و اتخاذ تدابير امنيتى براى نتيجه چنين كارى ، انجام نمى دهد.
3- هنگامى كه قصر به وسيله انبوه بيشمار افراد مذحج محاصره مى گردد، ابن زياد مضطرب نشده و درمانده نمى گردد، بلكه با آرامش به قاضى اشاره مى كند تا نقش خود را ايفا نمايد ؛ چون كه طبق قرار با ابن حجاج مطمئن است پس از موعظه قاضى ، محاصره پايان خواهد يافت و افراد قبيله ، عقب نشينى خواهند كرد.
4- حكومت كه قطعا اهميت و خطرات قبيله مذحج را درك مى كند، كمترين حركتى در جهت احضار نيروهاى نظامى هر چند محدود و باز دارنده براى حفاظت از قصر در برابر چنين حالتهاى فوق العاده اى انجام نمى دهد.
5- ابن حجاج زبيدى در مناقشان ميان هانى و والى نقشى دوگانه بازى مى كند؛ از سويى خود وى هانى را دعوت مى كند و به قصر مى كشد و از طرف ديگر مردان مذحج را جمع مى كند تا از والى بپرسد هانى را چرا بازداشت كرده است ! و سپس جواب والى را به آنان منتقل كند. آيا زبيدى نمى دانست انگيزه دعوت هانى چه بود؟ يا نمى توانست استفسار كند؟ و آيا ديگر...
6- زبيدى با اعلام كشته شدن هانى خشم افراد قبيله را بر انگيخت . و آنان را به دنبال خود كشيد، در حالى كه وى يقينا از زنده بودن هانى خبر داشت . ولى اين شايعه را پخش كرد تا با طرح اين خبر ناگهانى عملا زمام تعقل آنان را خود به دست گيرد و با تظاهر به هواخواهى از هانى و عزت قبيلگى ، جاده رياست را براى خود صاف كند و با خنثى كردن انديشه ها و كنترل تحركات آنها، به طريق مورد قبول حكومت ، فرمانروايى نمايد و خطرات آنان را بكاهد.
7- اگر زبيدى مخلصانه جلو آمده بود، چرا از طرف خود و انبوه مذحجيان خواستار آزادى هانى نگشت ، در صورتى كه اين مطلبى امكان پذير بود. و از دل و خرد هيچ رهبر صادقى فراموش نمى گشت . تنها مانع وى همان توطئه بود كه در راستاى كشتن هانى و سركوب نهضت كوفه طراحى شده بود.
8- زبيدى درباره انگيزه اصلى بازداشت مهانى ، خود را به بى خبرى مى زد و از طرح اصل مساءله ابا مى ورزيد. و در آن ، سرنوشت خطير هانى مندرج بود. و بدينوسيله امكان در خواست آزادى او وجود داشت . ليكن زبيدى وانمود ساخت كه مساءله صرفا ناشى از اختلافات دو نفره هانى و والى مى باشد. لذا نيازمند كمترين تلاش و تحقيقى نيست زبيدى به اين ترتيب اعتراف مى كند كه امير حق دارد براى حل مسائل و مشكلات شخصى ، هر كه را بخواهد در كاخ خود نگاهدارد. در حالى كه اين قضيه بسيار فراگير بود و از اختلاف شخصى بالاتر. و حتى از دايره يك قبيله فراتر مى رفت ؛ يعنى آنكه مساءله جنگ ميان دو ديرگاه و نظرگاه بود كه مى خواست آينده مردم و حكومت را تعيين كند. و همين مطلب بود كه ابن حجاج به سادگى از كنار آن مى گذرد.
9- زبيدى به سراغ مسلم بن عقيل كه سرنوشت هانى برايش اهميت داشت نوفت ، تا اگر كشته شده است به خونخواهى ، و اگر زندانى است به نجات او برخيزند؛ زيرا رفتن به سراغ مسلم و پيوستن به ياران وى بر خلاف توطئه رسمى است كه ريخته شده است ؛ چون طبق اين توطئه به نظر حكومت مسلم و يارانش متوارى خواهند گش