وانـد با شورش يا يك حركت انقلابى گروه بزرگى كه داراى قدرت و آمادگى است مـقـابله كند، و اين حقيقت درباره اوضاع مدينه نيز صادق بود. زيرا حكومت بنى اميه براى مـقـابـله بـا هـمـه قـيـام هـاى بزرگى كه در مدينه منوّره يا مكّه مكرّمه روى داد، از نيروهاى اعـزامـى از خـارج [ايـن دو شهر] استفاده كرد. مانند قيام مردم مدينه و واقعه غم انگيز حرّه و نيز مقابله اموى ها با عبداللّه زبير در مكّه .(14)
5 ـ آنچه گفته شد با اين حقيقت كه امام (ع ) از بيم آن كه به دست حكومت اموى ترور شود و حـرمـت خـانـه خـدا بـشـكند ـ پيش ‍ از آغاز اعمال حج از مكّه ـ بيرون رفت ، منافاتى ندارد. زيـرا گـرچـه آنـان در طـول مـدّت اقـامـت ـ نـسـبـتـاً طـولانـى ـ وى در مـكـّه ، بـه دليـل احـتـيـاطـهـاى لازم و هـوشـيـارى آن حـضـرت و حـمـايـت ياران هاشمى ايشان و ديگران ،(15) نتوانستند كه وى را بربايند و يا ترور كنند، امّا مراسم حج فرصت انجام چـنـين كارى و اجراى چنين نقشه اى را به آنان مى داد و امكان موفقيتشان فراوان بود. زيرا امـام (ع ) و يـاران او، بـر فرض ماندن در مكّه به همراه توده هاى حج گزار، بدون سلاح سرگرم انجام اعمال و مراسم عبادى مى گشتند و حضور امام (ع ) در ميان انبوه حاجيان زمينه اجـراى نـيـّات پـليـد و شـرارت امويان را فراهم مى آورد. از اين رو امام حسين (ع )، در روز ترويه ، اقدام به خروج از مكّه فرمود.(16)
6 ـ حـال كه از گفته هاى پيشين دانستيم كه خروج امام (ع ) از مكّه نه براى پنهانى و بى خـبـر خـارج شـدن و نـه از بـيـم مـقابله نظامى آشكار با حكومت اموى در مكّه بوده ، پى مى بريم كه شايد عامل اصلى ديگرى در ميان بوده كه انگيزه حركت امام در سحرگاهان و يا اوايل بامداد و در پرده تاريكى ، گرديده و آن غيرت هاشمى بوده كه اجازه نمى داده است آزاد زنـان خـانـدان عـصـمـت و طـهـارت و ديـگـر زنـان حـاضر در كاروان حسينى در برابر ديدگان مكّيان ، در روز روشن كه مكّه پر از جمعيّت است ، بر مركب هاشان سوار شوند.
و شـايـد بـتـوان گـفـت : ايـن قـوى تـريـن عـامـل ـ اگـر نـگـويـيـم تـنـهـا عـامـل ـ در مـيـان عـوامـلى اسـت كـه امـام حـسـيـن (ع ) را وادار كـرد تـا در سـحـرگـاهـان و يـا اوايل بامداد حركت كند.
7 ـ از بـرخـى كتاب هاى سيره و مقاتل چنين بر مى آيد كه امام (ع ) نخست قصد عمره تمتّع كـرد و سـپـس آن را بـه عـمره مفرده مبدّل ساخت ، زيرا مى دانست كه ستمكاران به وى اجازه اتمام حج را نخواهند داد.(17)
ولى قـول درسـت و تـحـقـيـقى اين است كه امام حسين (ع ) از همان آغاز قصد عمره مفرده كرد. يـعـنـى ايـن كـه عـمـره اش تـمـتـّع نـبـود تـا آن را بـه مـفـرده تبديل كرده باشد.
اين قول را ثمادى از فقيهان ، همانند سيد محسن حكيم ، آيت اللّه خويى و آيت اللّه سبزوارى و ثمارى ديگر پذيرفته اند.(18)
آقـاى حـكـيـم در مـسـتـمـسـك العـروة الوثـقـى مـى گـويـد: امـا آنـچـه در بـرخـى مـقـاتـل آمـده اسـت كـه آن حـضـرت (ع )، عـمـره اش را بـه عـمـره مـفـرده مـبـدّل سـاخـت ، كـه از آن بـر مـى آيـد كـه عـمـره اش تـمـتـع بـود و بـعـد آن را بـه مـفرده تـبـديـل كـرد، چـيـزى نـيـسـت كـه در مـقـابـل اخـبـار ذكـر شـده اى كـه اهل بيت (ع ) آنها را نقل كرده اند، قابل پذيرش و اعتماد باشد.(19)
شيخ محمد رضا طبسى مى نويسد: مشهور ميان اصحاب ـ رضوان اللّه عليهم ـ چنين است كه هـر كس با قصد عمره تمتع وارد مكّه شود، در ماه هاى حج ، نه اجازه دارد كه آن را به عمره مـفـرده تـبـديـل كند و نه آن كه پيش از انجام اعمال حج از مكّه بيرون رود، زيرا عمره تمتّع مـرتبط با حجّ است . بلى ، ابن ادريس معتقد است كه اين كار حرام نيست و مكروه است ، ولى اخبار فراوانى اين گفته را مردود مى سازد.(20)
قـول بـه وقـوع تـبـديـل به عمره مفرده را يك دليل ديگر نيز تضعيف مى كند و آن اين كه چـنـانـچـه ايـن كار به خاطر جلوگيرى و منع ظالم بوده باشد، خروج از احرام شخص منع شـده بـا انـجـام قـربـانـى مـى بـاشـد. هـمـان طـورى كـه شـهـيـد اول در الدروس (21) و شـهـيـد ثـانـى در المـسـالك بـدان اشـاره كـرده انـد.(22)(23) و در هـيچ خبر يا نقلى نيامده است كه امام حسين (ع ) از احرام عمره با قربانى بيرون آمده است .
چرا امام حسين به عراق رفت ؟
بـرتـريـن كـسـى كـه به اين پرسش پاسخ مى دهد، خود امام حسين (ع ) است . آشنايى با ابعاد اين پاسخ و تعيين عواملى كه امام (ع ) را ودار كرد تا به جاى هر شهر ديگرى عراق را انـتـخاب كند، از خلال حبت وجود بررسى همه تصريحات امام (ع ) در اين باره ، از آغاز قـيـام مقدسش با خوددارى از بيعت با يزيد پس از مرگ معاويه در برابر وليد بن عقبه ، والى وقـت مـديـنـه ، تـا آخـرين ساعت هاى زندگى شان در كربلا در احتجاج هايى كه بر ضّد دشمنان اندكى پيش از آغاز جنگ در روز عاشورا كردند، ممكن و ميسور است .
در پرتو دسته بندى تصريحات امام (ع ) بر اساس نوع اشاره اى كه در آنها آمده است ، مـى تـوان عـوامـلى را كـه امـام (ع ) وادار بـه ايـن رفـتـن كـرد بـر شـمـرد. آن عوامل اين ها است :
1 ـ عراق ، مهد تشيع و كانون مبارزه با حكومت اموى
امـام (ع ) در پاسخ عبداللّه بن عيّاش بن ابى ربيعه (24) در البواء ـ ميان مدينه و مكّه كه پرسيد: اى پسر فاطمه آهنگ كجا دارى ؟ فرمود: عراق و شيعيانم !(25)
در گفت و گوى حضرت با عبد اللّه بن عباس ، ابن عباس گفت :
اگـر در هـر حـالى و به ناچار بايد كوچ كنى ، به يمن برد كه در آنجا دژهايى دارى و شيعيان پدرت در آنجايند و مى توانى از مردم (مخالفان ) جدا و دور باشى !
امام (ع ) فرمود: از عراق چاره اى نيست !(26)
ايـن دو نـص و... و نـظـايـر آنـهـا بـه روشـنـى اهـمـيـت خـود عراق را، سواى نامه هايى كه اهـل كـوفه پس از مرگ معاويه براى آن حضرت به مكّه فرستادند، در نزد امام (ع ) نشان مى دهد. اهميت عراق فى نفسه در نزد امام (ع ) از جمله حقايق تاريخى است كه اثبات آن نياز به گواه گرفتن هيچ نصّى نيست .
كوفه ، مهد تشيع و يكى از اقامتگاه هاى علويان بوده است . اين شهر بارها اخلاص خود را نـسـبـت بـه اهـل بـيـت اظـهـار داشـتـه اسـت . كـوفـيـان در جـنـگ هـاى جمل و صفين با امام (ع ) شركت جستند و به آن حضرت مى گفتند! ((اى امير المؤ منان ، ما را هـر كـجـا دوسـت دارى گسيل دار، زيرا كه ما حزب و ياران توايم ، با دشمنانت دشمنى مى كـنـيـم و از هـر كـس كـه بـه تـو روى آرد و از تـو فـرمـان بـبـرد پـيـروى مـى كـنـيـم )).(27) امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، على (ع ) نيز آنان را بسيار مى ستودند و بر اين باور بـود كـه كـوفـيـان از يـاران و يـاوران مخلص وى هستند. حضرت به آنان مى فرمود!((اى كوفيان ، شما برادران و انصار و ياوران من ، در راه حق هستيد. شما دعوت را براى جنگ با عـهد شكنان اجابت كرديد. من به وسيله شما با كسانى كه به دين پشت كرده اند مى جنگم و به اطاعت كامل آنهايى كه روى آورده اند اميدوارم ))(28) باز آن حضرت (ع ) مى فـرمـايـد: كوفه گنجينه ايمان ، جمجمه اسلام ، شمشير و نيزه خداو