. و اين حركات نشانه روح انتقام جويانه و تنفر خاطر بود. آنان منتظر فرصتى بودند تا عمق كينه خود را نشان دهند. و از صميم قلب فرياد بكشند. و رنج هاى درون خود را به نمايش ‍ بگذارند.
در اثناى اين محاصره سخت ، درگيرى هايى ميان هواخواهان نهضت و ياوران حكومت ، پيش آمد. و رويارويى هاى زود گذرى به وقوع پيوست كه مسلم بن عقيل به اتكاى نيروى تحت فرماندهى عبدالرحمن الشبامى كه بر مسجد در برابر دشمن و براى نفوذ از آن خطه ، گماشته شده بود، آنها را سركوب نمود.
در اين حادثه از كارزارى سخت در يكى از اطراف نيز ياد شده است : دو طرف بهم ريختند و كارزار شديدى در گرفت .
اين درگيرى خواسته هاى عميق مردم درگير در آن را نشان مى دهد، ليكن تاريخ ، خسارت و تلفات اين برخورد را گزارش نكرده است .
طبيعى است كه قصر با يك ساعت محاصره يا تا همگام ظهر سقوط نخواهد كرد و دشمن تسليم نخواهد شد. همچنان كه حمله به چنين كاخ در بسته اى مانند حمله به تخته سنگها، بى نتيجه خواهد بود و سودى به باز نمى آورد.
پس چاره اى جز ادامه محاصره براى حداقل چند روز نيست ؛ كه پس از آن يا مدافعين تسليم گردند و يا لااقل هانى را رها سازند.
جنگ شايعات  
بر خلاف حمله طراحى شده نخستين ، اين حمله ، ابن زياد را به شدت مضطرب ساخت . و محاصره قصر، وى را دچار نگرانى و درماندگى عميقى كرد. وى همگام سخنرانى براى مردم بود كه آمدن سفير را به او خبر دادند و او:
با سرعت داخل قصر گشته ، درها را بست (265).
و: همين كه آمدن سفير را به ابن زياد گفتند، در قصر پناه گرفت . و درها را بست .
پناه گرفتن و اضطراب او همچنان ادامه داشت كه يكى از اعيان ، به آنان كثير بن شهاب پيشنهاد كرد:
خداوند امير را به سلامت دارد و در اين قصر مردان زيادى از اشراف و محافظان اهل بيت و موالى تو وجود دارند. پس به كمك ما براى جنگ با شورشيان از عصر خارج شو. ليكن عبيد الله خوددارى كرد(266).
اين پاسخ ، نشانه نهايت ترس و درماندگى ابن زياد است .
سر انجام وى ره كمك مشاوران خود به اين نتيجه رسيد كه مردم را با پخش ‍ شايعات و جنگ روانى و آشفتن اعصاب آنها، از گرد قصر متفرق سازد. اين شيده براى نوميد كردن مردم و تهى ساختن دل آنان و سست نمودن زير پايشان روش مؤثرى به شمار مى رفت .
بنابراين كثير بن شهاب را فراخواند تا در كوفه ميان مذحجيان كه از او اطاعت مى كنند برود و تو مردم را از گرد ابن عقيل پراكنده سازد. و آنان را از جنگ و عقوبت سلطان بترساند.
و به محمد بن اشعث دستور داد تا همراه پيروان خود از كنده و حضر موت پرچم امان بيفرازد. و هر كه را آنان بخواهد به زيد پرچم فراخواند. و دستوراتى مانند بالا به قعقاع بن شودذهلى ، شبث بن ربعى ، حجار بن ابجر و شمر بن ذى الجوشن داد. و به خاطر كمى افراد پيرامون خود و نگرانى درونى ، ديگر بزرگان را نزد خود نگاه داشت (267).
افراد فوق به بهانه نجات جان خويش يا تنگ شدن حلقه محاصره از قصر خارج شدند و به سوى ماءموريت خود كه درهم شكستن نيروى مردم و تضعيف وحدت آنان با شايعه پراكنى ، مخصوصا اشاعه خبر نزديك شدن لشكر شام و مجازات سلطان بود رفتند.
واژه لشكر شام بيش از يك معنا و مقصود داشت . و در دل مردم تصورات مدهشى بر مى انگيخت . تهديد به آمدن لشكر شام ، بسيارى از اهداف تروريستى و سركوب گرانه را بر آورده مى ساخت ؛ زيرا آمدن لشكر شام به معناى كارزار بدون پايبندى به ارزشها و قوانين بود. و پرده هاى عصمت دريدن ، تعرض به نواميس مسلمين ، دزدى و چپاول و خونريزى و حلال دانستن خون مؤمنان از مختصات اين لشكر بشمار مى رفت .
آنان نه سوگندى را پاس مى داشتند و نه به پيمانى وفادار بودند لذا مردم از شنيدن نام لشكر شاميان مرعوب مى شدند. و دشمن نيز بدون كمترين احترامى به ارزشهاى عربى و اسلامى ، براى مجازاتهاى عمومى و سركوبهاى وسيع از اين لشكر، سود مى جست . ماءموران صاحب وجهه ابن زياد به منطقه ايفاى نقش خود رسيده بودند، و فرياد مى كشيدند:
اى مردم ! به خانواده هاى خود بپيونديد. و شتابان به سوى شر مرويد. و خود را در معرض كشتن قرار مدهيد. اينك سپاهيان اميرالمؤمنين يزيد! هسانند كه به سوى شما مى آيند. امير سوگندى مؤكد خورده است كه شما همچنان به نبرد عليه وى ادامه دهيد و تا شبانگاه به خانه هايتان بر نگرديد، فرزندان شما را از عطايا محروم خواهر ساخت و به كمك شاميان ، نيروى شما را از هم خواهد گسيخت . و بى گناه را به جاى گناهكار، و حاضر را به جاى غايب مجازات خواهد كرد، تا آنكه هيچ كس از گناهكاران شما باقى نماند مگر آنكه به سزاى عمل خود رسيده باشد و نتيجه عمل خود را مشاهده كند(268).
اين بيانات همچنين ورد زبان اعيان و اشرافى بود كه از ديوارهاى بلند قصر سرفرو آورده بودند و مردم را ضعيف و ناتوان در برابر قساوت لشكر شام توصيف مى كردند. و قدرت وحشيگرى آنان را به رخ مردم مى كشيدند:
اى اهل كوفه ! از خدا بترسيد و در طلب فتنه ، عجله نداشته باشيد. و وحدت جامعه را بهم نزنيد و تفرقه پيشه نكنيد. و سواران شام را بر خود وارد مسازيد، چرا كه شوكت و قدرت اين لشكر را تجربه كرده ايد. و نتايج تلخ آمدنش را چشيده ايد(269).
زيرا ابن زياد از اشراف و اعيان انجام اين وظيفه را چنين خواسته بود:
بر مردم ظاهر شويد. مطيعان را به افزايش عطا و كرامت . سرفرازى اميدوار سازيد. و گناهكاران را به حرمان از عطا و عقوبت بترسانيد. و آنان را از آمدن لشكريان شام به سويشان آگاه سازيد(270).
اين چنين بود كه شايعات ، درون صفوف محاصره كنندگان رخنه مى نمود. نخست مغرضان ، معارضان ، منافقين توجيه گر و اعيان بودند كه اين شايعات را گسترش دادند. و در ميان مردم با مطيعان خود به حركت در آمدند تا موضع استوار آنان را سست كنند. اگر انگيزه حضور بسيارى از اين مردم در محاصره قصر، انتقام گرفتن و درآمدن از حالت انفعالى در مقابل امويان و تاءمين مجد، گرامت و حقوق خود بود، طبيعى به نظر مى رسيد كه اين تهديد اثر بسيار منفى در آنان بجا گذارد ؛ زيرا اين تهديد، آينده امنيت ، رفاه اقتصادى و همه آن چيزى را كه بخاطرش به حركت در آمده بودند، تيره و تار مى ساخت لذا متزلزل مى گشتند.
ليكن آن دسته كه نخست معانى اين كلمات را خوب با گوش دل شنيده و در عين حال آماده تحمل همه مصائت بودند تا هنگامى كه رهبران در ميان معركه كارزار مقاومت مى كردند، آنان نيز ثبات قدم از خود نشان مى دادند و اين تهديدات آنان را استوارتر مى ساخت .
گسترش شايعات  
جنگ روانى زمينه مناسبى در ميان صفوف محاصره كنندگان يافته بود. لذا همچنان گسترش مى يافت تا آنجا كه سست عنصران ، صريحا و با جديت خاصى به يكديگر مى گفتند:
چرا دنبال فتنه برويم و براى خوددردير درست كنيم ؟! در خالى كه فردالشكريان شام در خواهند رسيد. شايسته آن است كه در خانه بمانيم . وقوم را واگذاريم تا خداوند ميان ايشان اصلاح فرمايد.
اين ديگر چه منطقى است ؟! كه رويارويى ميان مردم ستمديده و محروم تا حكام اموى به يك نزاه لفطى و يك سوء تفاهم قابل رفع تنزل پيدا كند. و اميدوار باشند تا خداوند م