ان ايشان حاكم و انقلابيون اصلاح فرمايد!(271).
و برتر از آن توجيحاتى بود كه يا خودبخود و با به وسيله مغرضين ساخته شد تا آنان بتوانند با دستاويز ساختن آنها عقب نشينى و فرار زبونى خود را توجيه كنند. آنان اين جنگ عادلانه ميان مخالفين يزيد و ابن زياد را تا حد يك رقابت براى كسب قدرت سياسى پايين آوردند. و بدينسان روحيه انقلابى و تهاجمى آنان در هم شكست . و ارتباط معنوى آنان با رهبران نهضت گسسته گشت . و ظلم كنندگان به خود. و خودفريبان ، زمزمه كردند كه ما را چه به دخالت در امور سلاطين و داورى ميان آنان (272)(و صلاح مملكت خويش خسروان دانند).
و برخى نيز موقعيت فعلى را صرفا نتيجه اختلاف شخصى والى با هانى دانستند كه بايستى خود را از آن دور كرد و متحمل عواقب آن نگشت . حال اين توجيه از جانب راحت طلبان يا مغرضان باشد، نتيجه يكى بود: از معنى تهى شدن تحرك مزدم و فردى كردن اختلاف ؛ زيرا در اين ميان انگيزه اصلى و جوهر نهضت فراموش گشت . لذا مى بينيم همت ها فرو مى ريزد. و عزمهاى جزم چون رشته ، پنبه مى گردد. عواملى چند در پيش بردن اين شايعات مؤثر بودند.
عواملى كه به شايعات قوت بخشيدند 
در اين ميان زنان ، نقش منفى زيادى داشتند. آنان همچنان كه مى توانند موجب اعتلا و بالندگى نهضت گردند، مى توانند باعث پس رفتن و در جا زدن آن گردند. و اينجا شق دوم را انتخاب نمودند.
مادر، خواهر، و يا همسر، صفوف محاصره كنندگان را شكافته به دنبال فرزند، برادر، و يا همسر و يا همگى آنها مى گشت . و همگامى كه پس از كوشش و نگرانى ، گمشده خود را مى يافت ، ملتمسانه و مصرانه از او مى خواست تا: به خانه برگردد ؛ زيرا ديگران جاى او را پر خواهند نمود(273) آن فرد هم متاءثر گشته وانمود مى ساخت كه مى خواهد آن زن را به خانه برساند و باز گردد، ليكن ديگر از آمدم خبرى نبود.
و چه بسا زنى كه موفق مى شد مزد خود را به خانه آورد، سراغ زنان آشنا مى رفت از موفقيت خويش خبر مى داد! و آنان را تشويق به بازگرداندن مردان خود به خانه مى كرد، و مهارت خوئ را به رخ آنان مى كشيد. آنان نيز از او پيروى كرده و تعدادشان رو به فزونى مى رفت :
چنين بود كه زنى سراغ فرزند يا برادر خود مى آمد و بدو مى گفت : تو برگرد. وجود تو اثرى ندارد و ديگران به تو نيازى ندارند! (274).
روش بازدارنده زنان از خطرناكترين روشهايى محسوب مى گردد كه در اين ماجرا بيشترين خدمات غير قابل انتظار و خارج از محاسبات حكومتى را به دشمن تقديم داشت . در حالى كه خود زنان نمى دانستند چگونه آلت دست امويان قرار گرفته اند.
و از جمله موارد مذمت زنان همين جا مى باشد و با عاطفه اى چنين ، از ميدان خارج گشتند و تب تندشان بزودى عرق كرد. مردم از وجودت بى نياز هستند ؛ يعنى اين كه تو به عنوان يك فرد واحد اجتماعى ، ارزش و بهايى ندارى و در ميدان بود و نبودت يكى است . نهايت كوچك شمردن نقش افراد همين ديدگاه است . و بدترين توهين به توان فردى اشخاص كه به هم مى پيوندند.
لذا مى بينيم افراد از ارزش خود بى خبرند و تصور درستى از امكانات نهفته در درون خود ندارند. مردم از تو بى نيازند القاى تكاليف و واجبات فرد و تكيه بر ديگران در تعيين سرنوشت است . سپردن زمام انديشه و آينده به هر كس جز خود مى باشد. و اين ديدگاه مردان و زنان لاابالى و بى مسئوليت در تجاوز از حدود و مرزهاى عقيده و ايمان است . آنان زندگى را دوست داشتند و پنداشتند در آن جاودانه خواهند زيست و نخواستند به كمك آن جاودانه زيست كنند.
و هنگامى كه روحيه اتكا و وابستگى به ديگران در عامه زنان و مردان به وجود آيد، ضرورتا و به عنوان يك قانون ، بايستى به بندگى و ذلت چونان محتوم تن در دهند. و آماده ستمهاى تلخ و آينده تاريك باشند: و يضل الله الظالمين .
اين پديده گريز از معركه و عقب نشينى ، از زنان ، گذشته بر شود مردان غلبه كرد تا آنكه مردى مى آمد و به فرزند تا برادر خود مى گفت : فردا سپاهيان شام به سراغت خواهند آمد. چرا به دنبال جنگ و شر هستى ؟ باز گرد. و او را با خود مى برد(275).
اين چنين بود، شايعات دهان به دهان مى گشت و تمام سطوح را فرا مى گرفت . و چه بسا خود مزدم در اين زمينه بيشترين نقش را داشتند و دارودسته حكومت نتوانستند در اين ميان ، اين گونه انجام وظيفه نمايند. اين خود مردم بودند كه از درون ، تهى شده بودند. و ترس وجودشان را مسخر ساخته بود. و گرنه امكان نداشت بدان سرعت اطراف قصر را خالى كنند و حلقه محاصره را بشكنند و از ميدان بگريزند ترس فراگير و اعمال خودبخود بهترين زمينه رشد و گسترش شايعات را فراهم ساخته بود.
از ديگر عوامل مؤثر در شكسته شدن حلقه محاصره ، حضور افراد بسيارى پيرامون قصر بود كه بيعتى در گردن خود نداشتند. از جمله اين افراد عبارت بودند از: عريفان و مناكب ، افراد كنجكاو و خواهان تفريح ، وابستگان به انديشه ها و گرايشهاى مختلف با اهداف و منافعى متفاوت ، هواداران حكومت و بنى اميه و كسانى كه ساعاتى قبل در سخنرانى ابن زياد در مسجد پس از اولين جمله و قصر كه براى ترساندن مردم صورت داده بود، شركت كرده بودند.
به علاوه ، كسان ديگرى به قصد رخنه در صفوف و تضعيف روحيات مردم در ميان محاصره كنندگان قرار داشتند كه تمام اين افراد حضورشان باعث پريشانى جمع مى گشت ؛ حال چه آگاهانه و چه خود بخود؛ زيرا آنان با زبان ، ديگران را تشويق به عقب نشينى مى نمودند و عملا با بازگشتن به سوى خانه و كاشانه خود، نقش بزرگى در ايجاد جو گريز داشتند. و بذر انديشه هاى گريز و عقب نشينى و ترس را در دلها كاشتند.
همچنين بازگشتن قبيله مذحج و عدم پايدارى برخواسته خود - آزادى هانى رهبر قبيله - اعتماد به نفس افراد را كاسته بود و آنان را در رويارويى با حكومت دچار ترديد ساخته بود.
تاريكى شب نيز زمينه اى بود براى گريز و عقب نشينى عده اى ديگر كه احيانا از ديگران خجالت مى كشيدند و احساس شرمندگى مى نمودند. لذا شب را فرصتى يافته بودند تا بدون احساس فشار درونى و شرم ، به خانه هاى خود برگردند!
يكى از عوامل معنوى شكست محاصره ، عقب نشينى مذحجيان به دستورعمر و بن حجاج زبيدى بود كه تاثيرات شومى بر مردم گذاشت .بازى آغاز شده توسط اين حجاج و پايان آن ، به مردم راه شكست و بن بست را نشان مى داد. و بدانان وانمود مى ساخت كه چاره اى از عقب نشينى نيست ، مخصوصا كه اين حمله و عقب نشينى ساعتى قبل از هجوم مردم به قصر صورت گرفته بود - يعنى تنها دريك روز، دوبار اين قصر مورد محاصره قرار گرفته است .
مردم با چشمان خود قويترين قبيله را ديدند كه با محكمترين دستاويز و خواسته آزادى رهبر خود هانى به سوى قصر روى آوردند و چندى نگذشت كه عقب نشستند. لذا در باره توان نيروهاى حكومت ، دچار توهم گشتند و خود را از رويارويى با آنجا عاجز ديدند. و گمان كردند هيچ راهى براى مقابله با قدرت حاكم ندارند و كمترين حجتى در اختيارشان نمود. شايعات اثر نمودند و شوكت آنان در هم شكست ...
عقب نشينى مذحج تنها اثر كمى بر نيروى مردم نگذشت ، بلكه اين حركت تاءثيرات ضمنى روانى بسيارى او