ده است مسلم را در خانه هر كس بيابيم ، جان و مالش مباح و اطاعت و بيعت خود را حفظ كنيد و دستاويزى عليه خودتان به وجود نياوريد...! هر كس مسلم را نزد من آورد ده هزار درهم جايزه خواهد داشت . و منزلت رفيعى نزد يزيد بن معاويه به دست خواهد آورد. و هر روز يك حاجت او را بر آورده خواهم ساخت ! والسلام (286).
سپس با فرياد، رئيس شرطه را مخاطب ساخته گفت : اى حصين ! واى بر تو! اگر يكى از راهها و دروازه هاى كوفه از نظرت دور باشد. يا اين مرد خارج شود و تو او را نزد من نياورده باشى . من تو را بر نمامى خانه هاى كوفه مسلط ساختم . پس نگهبانانى بر سر راهها و دروازه هاى شهر بفرست و فردا صبح يكايك خانه ها را بگرد تا اين مرد را نزد من بياورى (287).
عجيب نيست كه ماءموران ، بر مردم و خانه هايشان مسلط گردند و بر آنان استيلا يابند. اين روش با مجموعه شيده هاى امويان از آغاز تا آن زمان منطبق بوده است . و آنان طبق مقتضاى ضروريات سياسى ! خود هر حرامى را مباح مى دانستند و در حقيقت اين امويان بودند كه حلال و حرام را تعيين مى كردند.
حال ، اسلام و ديدگاههاى اخلاق سياسى آن چه مى شود و موقعيت كتاب خدا و سنت رسول ، هنگامى كه با سياست ياد شده ، تعارضى پيدا مى كند چيست ؟ بماند!.
شرطه ، عريفان ، ماءموران و طمعكاران به دنبال كسب جواز سه گانه موعود: ده هزار درهم همراه با منزلت رفيع نزد يزيد و بر آورده شدن روزانه يك حاجت ، به راه افتادند.
اين جوايز دهانها را آب انداخته بود لذا هر كس آرزو مى كرد كاشف مخفيگاه مسلم باشد.
قهرمان صبور ما دور از اين هياهوى دشمن با آرامش و وقار از خيابانى به خيابانى ديگرى را پيدا مى كرد و در صدد يافتن روزنه اى براى خروج از شهر بود. سنگينى تشنگى بر سنگينى خستگى و فشار اين راه نوردى ، افزوده مى گشت :
فاصبر ان وعدالله حق و لا يستخفنك الذين لامؤقنون (288).
پس صبر كن كه وعده خدا راست و حق ، و افراد بى يقين و سست عنصر نبايستى تو را متزلزل كنند.
تحت تعقيب  
براى رهايى از خطر جاسوسان و جستجوگران كه مسلم را سوار بر است تصور مى كردند، حضرت است خود را در جهتى آزاد گذاشت و در سمت مقابل آن پياده به حركت درآمد. در ساعات آن شب افراد زيادى از سطوح مختلف جامعه از جمله عده اى از افراد برجسته و مخلص كه در آينده از آنان سخن خواهيم گفت دستگير شدند و برخى ساليان درازى در زندان بسر بردند.
آن شب برس شديدى بر همگان حاكم گشته بود ؛ زيرا همه از آن هراس ‍ داشتند تا مبادا با كمترين سوءظن يا نهمت و گمانى به اشاره عريفان ، شرطه و مناكب بازداشت گردند. و يا آنكه پرده هاى عصمت در آن شب تيره ، پاره شود ؛ چونانكه حاكم بر خلاف دستورات الهى به بهانه شرايط فوق العاده و با ايجاد حكومت نظامى و اجازه به افراد حكومتى براى ورود به منازل ، همگان را وحشت زده ساخته بود. اضطراب بر همگى مستولى شده بود و آنان براى نجات از اين ستم دامن گستر، درهاى خانه هاى خود را بسته بودند.
مسلم به خانه هاى بنى جبله و از قبيله كنده رسيده بود كه متوجه گشت ، آنجايى كه مى خواست برود، نيست . و پس از كوششهاى طاقت فرسا و رنجهاى بيشمار كه تنها خدا مى داند راه را گم كرده است .
ناگهان شبحى را بر در يكى از خانه ها مشاهده كرد. ظاهرا زنى جلو در، منتظر كسى بود. به سوى زن رفت ، از او آب خواست و كنده زد چونان فردى تير انداز تا سوز جگر خود را فرو نشاند و بعد ظرف آب را به آن زن پس داد. زن ظرف را به درون خانه باز گرداند و مجددا به در خانه آمد و ديد كه آن مرد همچنان بر جاى مانده است ، متعجب گشت و پرسيد:
اى بنده خدا! آيا آب نياشاميدى ؟ گفت : آرى . زن گفت : پس به سوى خانواده ات روانه شو. ليكن مسلم سكوت كرد نه پاسخى داد و نه از جا حركت كرد. وى نمى خواست هويت خود را فاش سازد. اما آن زن در صدد پايان اين وضعيت بود، لذا مجددا سؤ ال خود را تكرار كرد و پاسخ حضرت جز سكوت چيزى نبود. زن با شگفتى بسيار بانگ زد: سبحان الله ! اى بنده خدا! به سوى خانواده ات برو. خدا تو را ببخشد، شايسته نيست كه بر در خانه ام بنشينى و من بدان راضى نمى باشم و بر تو روا نمى شمارم ! .
مسلم با احساس عدم رضايت و حرمت توقف خود، ناگهان از جا برخاست و چاره اى جز رفتن يا سخن گفتن نديد، لذا مناسب دانست شخصيت بزرگوار خود را بنماياند و خود را معرفى نمايد:
اى بنده خدا! مرا در اين شهر خانه و خاندانى نيست ! آيا در حق من كارى نيك و پسنده بجاى مى آورى ؟ اميد دارم پس از امروز نيكى او را جبران كنم .
زن فهميد كه مرد مقابل وى غريب است و دانست كه وى از منزلت والايى برخوردار مى باشد توان و اهليت جبران نيكويى و پاس محبت را دارد، لذا از خواسته اش پرسيد:
اى بنده خدا چه مى خواهى ؟.
حضرت خواستار مهمان نوازى نگشت ، بلكه منطقى آن ديد كه نام خود را آشكار سازد و ره دنبال آن خود بخود هدف وى آشكار خواهد شد، لذا با وقار و طماءنينه معهود خود گفت :
من مسلم بن عقيل هستم ، اين قوم به من دروغ گفتند و مرا فريب دادند.
نفس در سينه زن حبس شد و با حيرت گفت : تو مسلم هستى ؟ گفت : آرى . زن بسرعت از دم در، كنار رفت تا حضرت داخل گردد، گويا وى مناظر بوده است تا ايشان به خانه اى از خانه هاى خود پناه آورد.
آن زن حضرت را به اتاق ديگرى در خانه خود كه در آن كسى زندگى نمى كرد داخل كرد و براى ايشان فرش گسترد و شام آورد، ليكن آن جناب او خوردن شام خوددارى كرد(289).
ايشان جايگاه شبانه خود را شايسته آن ديد كه براى قيام به نماز، بدل به مسجد و محراب سازد و در عبادت مستغرق شود و در جهت تقرب به مقام ربوبى به سوى آن درگاه از دنيا و مافيها منقطع گردد. از خوردن شامى كه آن زن صالحه آورده بود روى گرداند و سكوت و روزه همراه با صبر نيكو بر آنچه پيش آمده است ، پيشه كند.
آن زن گاهى از اينكه نتوانسته است حقوق ميهمان بزرگوار خود را بجا آورد ناراحت مى شد و احساس تقصير مى كرد. و گاهى از اينكه ميزبان ؛ اين قهرمان بزرگ طالبى است شادمان مى گشت . و از اينكه به ايشان پناه داده است به خود افتخار مى نمود.
ساعت به ساعت به حضرت سر مى زد و ايشان را مشغول عبادت خدايش ‍ و در حال قيام و قعود و ركوع و سجود يا مستغرق در تاءملات و انديشه هايش پس از نماز مى ديد ؛ و همچنان به ياد جملات برجسته آن حضرت بود: ... اميد دارم پس از اين روز، نيكويى تو را جبران نمايم .
آرى اين وعده مقدس نبوى است و پيامبر صلى الله عليه و آله بر آوردن آن را تضمين نموده است ؛ هم از طرف خود و هم از جانب ذريه اهل بيت ، بزرگان و سادات خاندان پاكش .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله بارها مى فرمود:
هر كس در حق كسى از خاندانم كار شايسته اى انجام دهد و در دنيا پاداش ‍ خود را نيابد، من جبران و مكافات آن را در روز قيامت تضمين مى كنم .
و: هر كس حقوق مرا درباره خاندانم مراعات كند، او خداوند پيمانى شايسته گرفته است (290).
آن زن صالحه طوعه نام داشت و از زنان مؤمنه و نيكوكارى بود كه در حوادث نقش زنده اى به خود اختصاص داده بودند.
گفته مى شود وى از موالى هاشميان بود و زمان خلافت امام اميرالمؤمنين عليه السلام در