د است كه در هر كجا بخواهد قرارش مى دهد.(29)))(30)
كـوفـه پـس از امـيـرالمـؤ منين (ع ) و امام حسن (ع )، اصلى ترين پايگاه مخالفت با حكومت امـوى بـود و كـوفـيـان آرزومـنـد زوال حـكومت آنان بودند، و از جمله عواملى كه بر دشمنى كوفيان نسبت به امويان و معاويه افزود، اين بود كه نوادر دوران (در ستم ) همچون مغيرة بن شعبه و زياد بن ابيه را بر آنان ولايت داد، و اينان ظلم و ستم را گسترش دادند و امنيت و آرامـش را از اهـل كـوفـه سلب كردند. از نظر اقتصادى نيز آنان را به شدت زير فشار گـذاشـتند و درباره آنان از سياست ، ايجاد فقر و گرسنگى پيروى كردند و كوفه به صـورت پـايـگـاه مـشـاوره و تـبـادل افـكـار بـر ضـد حـكـومـت امـوى درآمـد و تـحـمـّل شـكـنـجـه و قـتـل و سـتـم فـراوان از دسـت امـويان ، آنان را از اين كار باز نداشت .(31)
شـيـعـيـان عـراق ـ پـس از شهادت امام حسن (ع ) ـ از راه مكاتبه و ديدار، با امام حسين (ع ) در ارتـبـاط بـودنـد. مـا در ايـن جـا بـراى تـاءيـيـد ايـن مـطـلب بـه نقل دو روايت بسنده مى كنيم :
الف ) شيخ مفيد به نقل از كلبى و مدائنى و ديگر سيره نويسان مى گويد: چون حسن (ع ) بـه شـهادت رسيد، شيعيان در عراق به جنبش درآمدند و درباره خلع معاويه و بيعت با امام حـسـيـن (ع ) مكاتبه كردند، ولى آن حضرت نپذيرفت و يادآور شد كه ميان او و معاويه عهد پـيـمـانـى اسـت كـه تـا سپرى شدن مدت ، شكستن آن روا نيست . هرگاه معاويه مرد، در اين باره خواهد انديشيد.(32)
ب ) بلاذرى از عتبى نقل مى كند كه وليد بن عقبه ، عراقيان را از امام حسين (ع ) مانع گشت (يـعـنـى از ديدارشان با آن حضرت جلوگيرى كرد، و اين به آن معنا است كه كوفيان به طور پنهانى و به گونه اى كه توجه حكومت را جلب نكند، به مدينه منوّره مى آمدند)؛ از ايـن رو امـام (ع ) فـرمـود: ((اى كـسـى كـه بـر خـود ستم مى كند و نسبت به پروردگارت عصيان مى ورزى ، چرا ميان من و آنهايى كه حقى را كه تو و عمويت نشناختيد، شناخته اند، مانع مى گردى ؟!))(33)
2 ـ عراق ، قتلگاه برگزيده !
هـنـگـامى كه امام (ع ) آهنگ خروج از مدينه كرد، امّ سلمه نزد وى آمد و گفت : ((فرزندم ، مرا بـا رفـتـن خـود بـه عـراق انـدوهـگـيـن مـسـاز، زيـرا از جـدّت رسـول خـدا(ص ) شـنـيدم كه مى فرمايد: فرزندم ، حسين (ع ) در سرزمين عراق ، در جايى موسوم به كربلا كشته مى شود!)) حضرت در پاسخ وى گفت : ((مادرم ، به خدا سوگند، من روز كشته شدنم را مى دانم و مى دانم كه چه كسى مرا مى كشد و مى دانم كه در كجا به خـاك سـپـرده مـى شـوم . مـن مـى دانم كه اهل بيت و نزديكان و شيعيانم را چه كسى مى كشد، مادرم ، اگر بخواهى قبر و آرامگاه خويش را به تو نشان مى دهم !))(34)
در روايـت ديـگرى آمده است كه به امّ سلمه فرمود: ((به خدا سوگند، من اين چنين كشته مى شوم و اگر به عراق نروم باز هم مرا خواهند كشت ...))(35)
به چندين سند نقل شده است كه چون محمد حنفيه آن حضرت (ع ) را از رفتن به كوفه باز داشـت ، فـرمـود: ((بـه خـدا سوگند اى برادر، چنانچه در لانه جنبنده اى از جنبندگان زمين باشم ، مرا بيرون خواهند آورد تا بكشندم .))(36)
در روايـت ديـگـرى آمـده اسـت كـه بـه ابـن زبـيـر فـرمـود: ((اگـر در سـاحـل فـرات به خاك سپرده شوم ، نزد من محبوب تر است از آن كه در آستانه كعبه دفن گـردم .))(37) و يـا ايـن كـه فـرمـود: ((اگـر در بـيـابان طف كشته شوم ، نزد من محبوب تر از آن است كه در حرم به قتل برسم .))(38)
ايـن روايـات ـ و نـظـايـر آن ـ بـراى ما روشن مى سازد كه آن حضرت از همان آغاز سرزمين عراق را به عنوان قتلگاه خويش ‍ برگزيده بود.
راز مـطـلب هـم در ايـن اسـت كـه آن حـضـرت پـس از اتـّخاذ موضع اصولى خويش مبنى بر خـوددارى از بـيـعـت بـا يزيد، مى دانست كه به ناچار كشته خواهد شد، به عراق برود يا نـرود؛ و تـصـمـيـم خـردمـنـدانـه ايـن بـود كـه امـام (ع ) بـراى قـتـل خويش بهترين شرايط زمانى و مكانى و روانى و اجتماعى را برگزيند؛ و از اين راه مـظـلومـيـت خـويـش را آشـكـار و دشـمـنـانش را رسوا گرداند و اهداف خويش را نشر دهد و با هـرآنـچـه در تـوان دارد در راه تـحقق اين هدف حركت كند. زيرا كه امام (ع ) از همان آغاز مى دانـسـت كـه كوفيان به عهد و پيمانشان وفادار نخواهند ماند و او را خواهند كشت ، چنان كه فـرمـود: ((ايـنـهـا نـامـه هـاى اهـل كـوفـه اسـت كـه بـرايـم فرستاده اند، اما من آنان را جز قاتل خود نمى بينم ...))(39)
ايـن بـود كـه ـ در پـرتـو مـنـطـق شـهـيـد پـيـروز ـ آهـنگ عراق كرد و براى رفتن به آنجا پـافـشارى مى نمود زيرا كه آنجا را برترين زمين براى قتلگاه خود برگزيده بود؛ و عراق آماده دگرگونى در نتيجه حادثه عظيم عاشورا بود و شيعيان در آن روز در سرزمين عراق از هر سرزمين اسلامى ديگر بيشتر بودند و اين سرزمين همانند شام از نظر تبليغى و روحى بسته دست امويان نبود؛ بلكه شايد عكس آن درست باشد. اين حقيقت را وقايع پس از عـاشـورا تـاءيـيـد كـرد و درستى اين ديدگاه را به اثبات رساند. شايد راز نهفته در كلام آن حضرت به ابن عياش كه پرسيد: ((اى پسر فاطمه آهنگ كجا دارى ؟)) همين باشد. آنجا كه فرمود: ((عراق و شيعيانم ))(40) و نيز به ابن عباس فرمود: ((گريزى از عراق نيست (41)))(42)
3 ـ نامه هاى كوفيان پس از مرگ معاويه
مـردم كـوفـه به محض شنيدن خبر مرگ معاويه و آگاهى بر اين كه امام حسين (ع ) از بيعت بـا يـزيـد خـوددارى ورزيـده و از مـدينه بيرون رفته و در مكّه اقامت گزيده اند، پيك ها و نـامـه هايشان را به سوى آن حضرت روانه كردند و تقاضا نمودند كه نزد آنها برود و اظهار داشتند كه آماده يارى و قيام با ايشان هستند. به طورى كه در دفعات متعدّد، كوفيان دوازده هـزار نامه را براى آن حضرت فرستادند.(43) فهرستى به ايشان رسيد كـه نـام 140000 تـن را در خـود داشـت و فـرستندگان اظهار داشته بودند كه به محض رسـيـدن بـه كـوفـه بـه يـارى اش بـرخـواهـنـد خـاسـت .(44) مـسـلم بـن عـقـيـل كـه به عنوان سفير امام (ع ) نزد كوفيان رفت ، پس از گرفتن بيعت از مردم به آن حضرت چنين نوشت : ((اما بعد، فرستاده به اهل خويش دروغ نمى گويد. هجده هزار نفر از كـوفـيـان بـا مـن بـيعت كرده اند. چون نامه ام به شما رسيد، با شتاب حركت كنيد كه همه مـردم بـا شـمـا هـسـتـنـد و هـيـچ تـمـايـل و گـرايـشـى بـه خاندان معاويه ندارند، والسلام .))(45)
كـوفيان در نامه هايى كه آخرين هياءت هاى اعزامى آنان به مكّه به امام حسين (ع )، تقديم كـردند، به وى نوشتند: ((اما بعد، مردم چشم انتظار شما هستند و بر هيچ كس ديگرى نظر نـدارنـد، اى فـرزنـد رسـول خـدا(ص ) بـشـتـاب ، بـشتاب كه باغ ها سرسبزند و ميوه ها رسـيـده انـد. زمين خرّم است و درختان جامه سبر به تن كرده اند. هرگاه كه خواستى نزد ما بيا كه به سوى سپاهى آماده جانبازى در ركاب خويش مى آيى .))(46) نيز به آن حـضـرت نـوشـتـنـد: ((مـا خـويـشتن را وقت شما كرده ايم ، با واليان به نماز حاضر نمى شويم ، نزد ما بيا كه شمار ما صد هزار تن است !))(47)
نـامه هاى كو