مل خود بر آمده گفت : مى خواستم او را راحت كنم !. اين عبدالملك از قاضيان كوفه در عهد امويان بوده است ! و
2- قيس بن مسهر صيداوى : بارها از اين مرد در مراحل مختلف ياد كرده ايم . وى نخست مجموعه اى از نامه هاى اهل كوفه را نزد امام در مكه برد. و پس ‍ از آنكه سفير، آماده گشت تا ماءموريت خود را دنبال كند، همراه با مسلم تا كوفه آمد، و بعدها همراه مجاهد عابس شاكرى كه حامل نامه سفير ته امام حسين عليه السلام بود، به مكه رفت . وى در همانجا ماند تا وقتى كه امام به سمت عراق حركت نمود. و در اينجا بود كه حامل نامه امام به سوى كوفيان شد تا آمدن حضرت را به ايشان مژده دهد و آنان را به پايدارى و ثبات قدم تشويق كند.
تا آن زمان كمترين خبرى از حوادث كوفه به كاروان حسينى نرسيده بود.
نزديكى هاى قادسيه ، ماءموران حصين بن نمير فرستاده شير صفت را ديدند كه به سمت هدف خود مى تازد. قبل از آنكه ماءموران بتوانند نامه را به دست آوردند، وى با وقت كشى موفق به پاره كردن نامه امام كشت و آثار آن را از بين برد. او را اسير كردند و تحت الحفظ به كوفه نزد ابن زياد فرستادند.
امير كوفه پرسيد. تو كيستى ؟.
و قيس پاسخ داد: من مردى از شيعيان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و پسرش عليه السلام هستم .
با تندى از او پرسيد: پس نامه را پاره كردى ؟
قيس با شجاعت گفت : تا آنكه از مطالب آن با خبر نگردى .
امير با درماندگى فرياد كشيد: اين نامه از كه بود و براى چه كسانى ؟.
مجاهد با كفايت پاسخ داد: از حسين بن على بود به گروهى از اهل كوفه كه نامهايشان را نمى دانم .
ابن زياد با خشم و فرياد گفت : به خدا قسم از من جدا نخواهى شد مگر آنكه نامهاى آنان را برايم بگويى و يا آنكه بر منبر رفته و حسين بن على ، پدرش و برادرش را لعن كنى ! و گرنه تو را قطعه قطعه خواهم كرد!(361).
صيداوى كه علاقه شديد دشمن را به انتقام گرفتن و دشنام به اهل بيت پيامبر عظيم الشاءن صلى الله عليه و آله ديد، با ظرافت و زيركى به ظاهر دشنام دادن به على و حسين عليه السلام را انتخاب كرد. دشمن اجازه بر فراز منبر شدن را به او داد. و قيس با انگيزه بين پاره اى از مطالب نامه امام و رسوا كردن اموى ، بالا رفت و هنوز درست در جاى خود مستقر نشده بود كه فرياد برداشت : اى مردم ! اين حسين بن على بهترين خلق خدا و فرزند فاطمه ؛دخت رسول است . و من فرستاده او به سوى شما هستم و من در حاجز نام منطقه اى در راه به سوى كوفه از حضرت جدا شدم ، پس دعوت او را لبيك گوييد... سپس عبيدالله بن زياد و پدرش را لعن كرد و براى على بن ابى طالى عليه السلام استغفار نمود...(362).
مردم از اين شجاعت و جراءت كم نظير سرگشته شده بودند و قوايشان از كار افتاده بود.
يكى از مؤلفان در مورد اين حركت كى گويد:
آيا نمام فصاحت بشرى ، ياراى تمجيد و ستايش از موضع قيس را خواهد داشت ؟! نه ، هرگز.
نگاهى حقيرانه به ابن زياد بيندازيم تا ببينيم چگونه حركت قيس او را دچار عجز و درماندگى و خفت و خوارى ساخت .
وى همچون سگى تشنه و گرما زده ، ديوانه شده بود و شياطين زير دست خود را از اينكه گذاشته بودند قيس عبارات كوبنده خود را به آخر برساند، دشنام و ناسزا مى داد!...
سپس دستور داد تا وى را زنده از بالاى قصر به زير بيندازند. قيس به زمين فرو افتاد، استخوانهايش درهم شكست و زندگى پر افتخارش به پايان رسيد!(363).
پنهان شدن نخبگان  
و اما مجاهدان مؤمن براى دور ماندن از مكر و نيرنگ دشمن و به اميد مشاركت در دومين تحرك به رهبرى امام حسين عليه السلام در خانه هاى خود يا ديگران ، پنهان گشتند؛زيرا عاقلانه نبود كه آنان آشكار شوند و بدين كار، خود را در معرض خطر قطعى قرار دهند؛ چونكه اين كار در مقايسه با انتظار آمدن امام و همراهى با وى و در كمين دشمن نشستن سودمند به نظر نمى آمد.
و شايد همين افراد مخفى شده ، بخش كوچكى از پايداران و ثابت قدمان حماسه حسينى را، بعدها تشكيل دادند. آنان يكى يكى ، يا به صورت دوتايى ، مخفى شده بودند و اخفاى آنان دسته جمعى صورت نگرفته بود. و حتى برخى محل اختفاى عده اى ديگر را نمى دانستند. تنها پنج يا شش ‍ تن قرار گذاشته بودند كه مخفيانه با هم از كوفه خارج شوند و به كاروان حسينى بپيوندند كه از جمله آنان مى توان ؛مجاهد جابر بن حارث سلمانى و مجاهد مجمع بن عبدالله عائذى (364) را نام برد.
همين كه كاروان بطحاءبه كربلا رسيد و در آنجا استقرار يافت و خبر آن به مخفى شدگان رسيد، به صورت يك نفرى يا دو نفرى ، و عده اى نيز همراه خانواده خود على رغم خطرات و سختى ، شروع كردند به خارج شدن از كوفه و پيوستن به امام حسين عليه السلام مهمترين اين افراد عبارت بودند از:
1- مجاهد: مسلم بن عوسجه اسدى با خانواده اش .
2- مجاهد: حبيب بن مظاهر اسدى از حواريان امام امير المؤمنين على عليه السلام .
3- ابو ثمامه صائدى مجاهد معروف به جمع آورى اسلحه .
4- مجاهد حنطله بن اسعد شبامى .
5- دو برادر مجاهد: قاسط بن زهير تغلبى و كردوس بن زهير.
6-مجاهد: جناده بن حارث انصارى همراه با خانواده اش و پسرش كه پيكار نمود تا به شهادت رسيد. و عده اى ديگر از آزادگان .
گروهى ديگر تنها راه رسيدن به امام حسين عليه السلام را داخل شدن در سپاه اموى كه براى جنگ تا امام به راه افتاده بود، مى دانستند.
اين شيوه بيانگر آن است كه آمدن فردى آنان ، چه خطرات مهيبى در پى مى توانست
داشته باشد. لذا آنان از اين طريق توانستند به امام ملحق شدند تا از وصول خود مطمئن گردند. سپس با شجاعتى چشمگير به جبهه امام پيوستند. از جمله اين گروه ، افراد زير را مى توان نام برد:
الف - مجاهر: جابر بن حجاج كوفى .
ب - مجاهد: ضرغامه بن مالك .
ج - مجاهد: مسعود بن حجاج تميمى و فرزند مجاهدش ‍ عبدالرحمن .
د- مجاهد: نعمان بن عمرو الراسبى و برادر مجاهدش حلاس بن عمرو.
و افراد ديگرى كه جان و هستى خود را وقف پيكار با انحراف اموى كرده بودند و بر معتقدات خود پايبندى ماندند و از عقيده خويش ، عدول نكردند و تا دم مرگ ايستادگى نمودند. و از نبرد رو گردان نشدند و شهادت را با آغوش باز، استقبال نمودند.
ما در كتاب ديگر خود(365)، مخفى شدگان و شيوه هاى پيوستن آنها را به امام حسين ؛ سرور مجاهدان بزرگوار، يكايك بين كرده ايم و انگيزه هاى درونى و محركهاى اعتقادى اين آزادگان را توضيح داده ايم .
بر خلاف توهم بعضى ، مردان عقيده و دست پروردگار مسلم ، در كوفه پس ‍ از آنچه در آن ديار اتفاق افتاد، نه گريختند و نه از عقايد خود دست شستند، بلكه يا به زندان افتادند و يا شهيد گشتند و يا آنكه پنهان شدند و انتظار، پيشه ساختند.
بنابر اين ، مى توان مجاهد مؤمن كوفه را در طرح ذيل دسته بندى نمود:
آنان طلايه داران پيكار و مقاومت هميشگى در برابر نظام منحرف اموى به شمار مى رفتند؛و هر يك با توجه به شرايط خاص خويش براى رسيدن به درجه شهادت در كوفه يا كربلا خارج شدند. در ميان آنان پير مردان كهنسال و جوانان برومند و كامل مردانى به چشم مى خوردند.
گروهى از اين رادمردان را فرستاده ، سرباز، مجاهد، اسوار و فرمانده تشكيل مى داد. و به قبايل 