مختلفى اعم از: جدلى ، ازد، همدانى ، كنده ، حمير و صائد، تعلق داشتند .
آنان از نظر سنى و سلسله مراتب اجتماعى و همچنين وابستگى قبيله اى با يكديگر متفاوت بودند، جز آنكه يك خدا رامى پرستيدند و به آيينى يگانه ، پايبند بودند و در راه هدفى واحد پيكار مى كردند:
رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه (366).
آنان مردانى بودند كه به عهد خويش با خدايشان وفا كردند.
به پيش تاختند و سرهايشان در محراب عقيده و دفاع از ايمان محمدى از تن ها جدا شد كه :
فمنهم من قضى نحبه ، و منهم من ينتظر... (367).
گروهى از آنان به شهادت رسيدند و گروها ديگر منتظر هستند....
كسانى كه مخفى شدند تا بعدها چونان زنبورهايى كه به كندوهاى خود بر مى گردند و كبوترانى كه لانه خود را مى يابند، به كربلا بروند و در ركاب سيدالشهداء پيكار كنند، و با خون خويش زمين را رنگين و درخت ايمان را بارور سازند.
آنان با جسدهاى پاره پاره خود، زمين را شيار زدند تا راه را براى نسلهاى آينده هموار سازند و: و ما بدلو تبديلا؛از پيمان خويش بر نگشتند و از دين منحرف نشدند.
اولين شهيد نهضت حسينى  
شهادت مجاهد بزرگ ، مسلم بن عقيل بن ابى طالب ؛نماينده خاص امام حسين بن على عليه السلام مصادف يوم البرويه ؛يعنى هشتم ذى الحجه ، سال 59 هجرى بود. مسلم درخشنده و تابناك ؛پايان سرنوشت خود را با زيبايى شگفت انگيزى رقم زد.
وى همچنان كه در طول حيات ، جنگها و پيروزيهايش استوار بود؛با آرامش ‍ خاطرت اجل مقدس و محتوم خود را پذيرا گشت و در انى قبول ، كمترين تنگدلى يا اندوهى به خويش راه نداد.
گزارشهاى تاريخى مى گويند: مسلم نه تنها در رويدادهاى زندگى و نبردهايش با آغوش باز، پيشامدها را مى پذيرفت - به مواضع و اشعارش در خلال درگيريها و جنگهايش بنگريد - بلكه در برابر شهادت نيز، چنين وضعى داشت و چونان كودكى ، شيفته دامان مادر، به سوى مرگ شتافت و اين آخرين آزمايش دشوار را با سربلندى پشت سرگذاشت .
ما مسلم را نخستين شهيد نهضت حسينى مى دانيم ، هر چند اين ديدگاه با توجه به فترت زمانى و فاصله ميان شهادت وى و نهضت كربلا ممكن است كمى باعث ترديد شود، ليكن ما توجه نكات و ملاحظات ذيل چنين نظرى را برگزيده ايم :
اولا، وى نخستين رهبر هاشمى است كه در چنان حالت هولناكى بيعت كنندگان از او دست برداشته وى را تنها مى گذارند!.
ثانيا: او اولين فرمانده هاشمى است كه در غربت به تنهايى درگير نبردى سرنوشت ساز مى گردد و اجلش رقم مى خورد.
ثالثا: مسلم ، نخستين شمشير زن رسالت و اسوار هاشمى است كه به اسارت در مى آيد تا چون متهمى در برابر حكومت ، تن به محاكمه دهد.
رابعا: اولين فرد از بنى هاشم است كه علنا در برابر مردم به شهادت مى رسد.
خامسا: او نخستين شهيدى است در تاريخ اسلام كه جسدش را بر زمين مى كشند. و به تعبير مسعودى و ابن جوزى : مسلم نخستين شهيد از بنى هاشم است كه جسدش را به دار مى آويزند(368).
سادسا: مسلم اولين فرمانده از شهداى بنى هاشم است كه سرش را بريده و به ارمغان نزد نواده هند جگر خوار، مى برند و به تعبير مسعودى و اين جوزى :
سر مسلم نخستين سر از سرهاى بنى هاشم بود كه بر نيزه رفت و به ارمغان برده شد(369).
بنابر اين ، صفت اولويت ، خود به خودى نيست و نيازى به دلايل و ملاحظاتى بيش از اين ندارد.
شهيد اسلام و عقيده ، در كوفه همچون شهداى نهضت بدر به فوز شهادت نايل گشت ؛و اين مطلب را، متن زيارت مرقد شريف ايشان به خوبى بيان مى كند:
... واشهد انك مضيت على ما مضى عليه البدريون المجاهدون فى سبيل الله ، المبالغون فى جهاد اعدائه ونصر اوليائه ... .
... و گواهى مى دهم كه شهادت تو در همان راهى بود كه بدريهاى مجاهد در راه خدا و پا فشاران در نبرد دشمنان خدا و يارى اولياى خدا در آن پيش ‍ رفتند... .
اين عبارت در عين كوتاهى ، دركى انقلابى و ارتباطى جهادى ، ميان نهضت بدر به رهبرى پيامبر عظيم الشاءن صلى الله عليه و آله و نهضت طف به پيشوايى نواده گرامى آن حضرت ؛امام حسين (ع ) بر قرار مى سازد.
وانگهى ، براى شناختن دشمن مشترك و ادراك خصمى كه از آغاز تنزيل و اوان بعثت ، همچنان نبردهاى كه براى حفظ تاءويل قرآن صورت گرفت ، در برابر اسلام ايستاده بود بايستى حلقه هاى اين سلسله را به هم پيوند دهيم و مجموعه اين جنگها را از يك نظرگاه وسيع و فراگير، بنگريم و تمامى حوادث و رويدادها مصون بماند.
در بخش ديگرى از زيارت مرقد اين قهرمان بزرگ طالبى ، انديشه اى عميق حاكى از راه و روش مسلم از آغاز زندگى تا هنگام شهادت را در مى يابيم ؛زندگى و راهى سراسر جهاد و پيكار:
... اشهد انك قد اقمت الصلاه واتيت الزكاه و امرت بالمعروف نعيت عن المنكر، و جاهدت فى الله حق جهاده ، و قتلت على منهاج المجاهدين فى سبيله حتى القيت الله عزوجل و هو عنك راض ، و اشهد انك وفيت بعهدالله و بذلت نفسك فى نصره و ابن حجه حتى اتام اليقين ... .
... گواهى مى دهم كه تو نماز را به پا داشتى ، زكات را مى پرداختى ، و امر به معروف و نهى از منكر نمودى و در راه خدا به شايستگى جهاد كردى و بر راه و شيوه مجاهدان راه خدا به شهادت رسيدى و خدايت را ديدار كردى در حالى كه از تو خشنود بود. و گواهى مى دهم كه به عهد خدايى وفا كردى و جانب را در راه يارى حجت خدا و فرزند حجت خدا فدا كردى تا اجلت رسيد....
آرى ، اين فرزند مخلص اسلام در مسير مجاهدان راه خدا طى طريق كرد و رهسپر گشت ؛ و مقامى و درجه اى بالاتر از آن يافت نمى شود؛ زيرا تنها قهرمانان حقيقى مى توانند بر اين نشان والا در اسلام دست يابند؛ نشان جاودانگى و مرگ به گونه مجاهدان .
پايان سفر 
در پايان ، اين بررسى مختص به بخشى از تاريخ ، كه بحث ما بدان نيازمند بود و پس از ايجاد پرتوهايى روشن بر نقاط تاريك و زواياى تيره همان بخش تاريخى ، و على رغم آنكه تمام جوانب قضيه را به خوبى بحث كرده و پيشامد و پيامدهاى آن را استيفا نموديم ، ليكن لازم مى دانيم اشاره منيم كه بحث و بررسى پيرامون جامعه كوفه در آن دوران ، نياز به كوششى مستقل و گسترده دارد كه با بى نظرى و تعهدى شرعى مجددا به كوفه ، اما با ديدى انتقادى ، ليكن منصفانه نگريسته شود. كارى كه با مزاج عده اى از متفكرين ، نويسندگاه و سخنوران كه نوع بررسى و انديشه بر ايشان على السويه است ؛حال چه تحليلى باشد و چه انفعالى يا نمادين ، نمى سازد.
ما معتقديم انجام چنين مهمى و بررسى مستقلى ، بسيارى از نگرشها و تصورات اساسى ، ليكن موهوم را تصحيح مى كند.
اگر ما گفتيم كوفه داراى ارزشى بسيارى براى امت اسلامى است بدان جهت است كه اهل كوفه اولين كسانى بودند كه شهرشان را مدرسه اى كردند با درهايى باز براى امور انقلابى و سياسى . و علاوه بر آنها در زمينه علوم متنوع ديگرى هم كوششهايى داشتند.
ما نبايستى ارزش روحى گرانبهاى اين شهر را فراموش كنيم ؛لذا مى بينيم اين شهر محل اهتمام و مركز ثقل توجه اهل بيت عصمت و طهارت بوده است ؛چه در عرصه حكومت و اداره جامعه و چه در عرصه تحركات پيكارانه و انقلابى و چه در گستره علم و معرفت يا ميدان فعاليت هاى تبليغى براى نشر رسا