 كند و خون خود را به گردن حسين - عليه السلام - مى اندازد! مثل اين كه تمام اين روابط و گزينشها طبق مصالح شخصى صورت گرفته است !.
123- مروج الذهب / مسعودى ، ج 2، ص 64.
124- سير اعلاء النبلاء / ذهبى ، ج 3، ص 206. مروج الذهب / مسعودى ج 2، ص 64.
125- سير اعلاء النبلاء. ذهبى ، ج 3، ص 201، انساب الاشراف / بلاذرى ،
ج 3، ص 224 به تحقيق :شيخ محمد باقر محمودى .
126- تاريخ طبرى ، ج 2، ص 264، الارشاد، ص 205. تاريخ طبرى ابن اثير و ديگران .
127- تاريخ طبرى ، ج 2 ص 264. والارشاد، ص 205.
128- مختار در اعتقادات اسلامى خود پايدار، و بر منحرفين ، سختگير بود وى شمشير برانى بود بر فرق ستمگران ، استوار در پيگيرى راه خاندان وحى ، و سر سخت در تبعيت از حق مى زيست ،تا جايى كه دشمنان در تلاش برآمدند تا وى رابدنام سازند. و ادعاى نبوت را به وى نسبت دهند:قاتلهم الله انى يؤ كفون ؛خدا آنان را بشكد، چقدر بهتان مى زنند! (سوره منافقون ، آيه 4).
129- الشهيد مسلم / مرحوم محقق مقرم ، ص 103.
130- همان مدرك ، ص 104.
131- مثيرالاحزان / ابن نما.
132- حياة الامام الحسين ، ج 2 ص 34 .
133- مروج الذهب ، بخش مربوط به شهادت امام حسين و ماجراى مسلم .
134- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 275 و 281.
135- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 264. الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 56 و 57.
136- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 262. الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 56 و 57.
137- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 264، الفتوح / ابن اعثم ، ج 5 ص 56و 57.
138- سوره احزاب ، آيه 23.
139- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 264. الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 56و 57.
140- نهج البلاغه ، ص 97 و98. در حاشيه همان صفحه شيخ محمد عبده ، نعمان را دوست معاويه و يار او معرفى مى كند.
141- سير اعلام النبلاء/ ذهنى ، ج 3، ص 155.
142- الامه والسياسيه / ابن قتيبه ، ج 1، ص 971.
143- حتى جاء الحق و ظهر امر الله و هم كارهون (سوره توبه ، آيه 48)
144- الامامه والسياسيه ، ج 1، ص 98.
145- نعمان ، همچنان در انديشه به دست گرفتن خلافت بود تا آنكه با عبدالله بن زبير بر سرنگون كردن يزيد همدست گشت . و چون در آن هنگام والى شهر حمص بود، اهل آنجا را براى بيعت با ابن زبير فراخواند، ليكن در اين كار، سرباخت . و خالد بن خلى به نقل معجم البلدان /حموى او را در روستاى بيرين يكى از روستاهاى حمص به قتل رساند.
اين حادثه پس ار واقعه مرج راهط اواخر سال 74ه ، اتفاق افتاد. (رك : سير اعلام النيلاء، ج 3، ص 275).
146- عمره به ايمان شوهر مجاهد خودمختار افتخار مى كرد- رحمه الله عليه و عليها -. و هنگامى كه دشمنان وى در صدد بدنام كردن او پس از جنگهاى پى در پى عليه وى - سال 67هجرى به بعد- يودند. و انواع تهمتها را به او زدند، عمره از اين كه كمترين سخن ناروايى درباره او بپذيرد يا بگويد خوددارى كرد.
مصعب بن زبير به او گفت : در باره مختار چه مى گويى ؟ گفت : رحمت خدا بر او باد، او بنده اى از بندگاه صالح خدا بود.
مصعب وى را به زندان انداخب ، زيرا وى آنچه را دشمنان عليه مختار مى گفتند، نمى گفت . و او را از اين اتهامان ناروا به دور مى دانست ، ليكن مصعب نامه اى به عبدالله بن زبير نوشت و در آن نگاشت كه : همسر مختار او را پيامبر مپندارد! عبدالله در پاسخ نوشت : او را خارج ساخته به قتل برسان او نيز اين زن با ايمان را پس از تاريكى شب ميان كوفه و حيره با ضربات شمشير يكى از موالى ، از پا در آورد و به شهادت رساند!(رك : تاريخ طبرى ، ج 4،ص 574).
147- سيراعلام النبلاء، ج 3،ص 206.
148- مع الحسين فى نهفته / شيخ اسد حيدر، ص 88.
149- الامامه و السياسه : ج 1، ص 4، والعقد الفريد/ابن عبدربه اندلسى ، ج 5، ص 119.
150- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 264، الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 57و58.
151- طبرى ، ج 4، ص 265، الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 59.
152- طبرى ، ج 4، ص 265.
153- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 265. الفتوح / ابن اعثم ، ج 5،ص 59.
154- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 265.
155- الكامل فى التاريخ / ابن اثير، ج 2، ص 131.
156- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 259: عماره ، برادر وليد بن عقبه كه درباره فسق و كجروى او آيه قرآن نارل گشت . و عثمان او را والى كوفه قرار داد. او نيز نا آنجا در فسق فرو رفت كه در حال مستى امامات نماز را به عهده گرفت ! و اين آيه گويا او را انگشت نما مى سازد كه :
افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لايستون .
آيا آن كسى كه مؤمن است با فاسق در يك كفه قرار مى گيرد! هرگز چنين نيست ، و آنان مساوى نيستند(رك : انسانيت الاشراف ، ج 5، ص 35، ط مصر).
157- سبطابن جوزى از محمدبن سيرين چنين نقل مى كند : روزى اميرالمومنين به عمر سعد كه در آن هنگام جوان تازه بالغى بود گفت : واى بر تو پسر سعد! چه خواهى كرد اگر مخير ميان بهشت و دوزخ گردى و تو آنگاه دوزخ را برگزينى ؟!(تذكر الخواص ، ص 223). امام در اين پيش بينى به پذيرفتن فرماندهى پيكار با امام حسين عليه السلام توسط ابن سعد اشاره مى كند. پدر عمر پس از شنيدن عاقبت شوم فرزند از زبان امام ، امير المؤمنين عليه السلام از پسر خودش بشدت بدش مى آيد.و او شوك مى دانست ، تا آن جا كه از او به خدا پناه مى برد و مى گفت :
اعوذ بالله من شر هذا الراكب (رك : تذكره الخواص / ابن جوزى ، ص 28و29، ط بيروت ).
158- سوره ص ، آيه 6.
159- به صفحه 78 همين كتاب رجوع كنيد.
160- اين نظر مرحوم مظفر در كتاب خور (سفيرالحسين (ع )، ص 63) است . وى در تعليقى بر پايان نامه مى گويد: باقى گذاردن نعمان در كوفه به وسيله اهل آن ، يك خطاى سياسى بود ظاهرا ايشان به اهميت احتراز از درگيرى در اوايل حركت توجه نداشته اند. هر چند ايشان انگيزه انتخاب خانه مختار توسط مسلم را براى فعاليت و اهميت آن را مى دانند، اما متوجه نشده اند كه اخراج والى و مانند آن بايستى با موافقت مسلم صورت مى گرفته است .
161- مقتل الحسين (ع )/ خوارزمى ، ج 1، ص 167. الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 57.
162- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 271. الارشاد، ص 208. تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 153.
163- الاخبار الطويل / دينورى ، ص 235.
164- كتاب : ابوالشهداء/ عقاد، ص 123، سال 1969 م ، بيروت .
165- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 271 و غيره .
166- الاخبارالطوال ، ص 235.
167- سرجون نصرانى ، از ياران معاويه و مسئول دارايى شام ! يعنى ، وزير دارايى حكومت اسلامى ! و مدير بيت المال مسلمين ! بود. اگر معاويه پايبند سخن خدا و رسولش مبنى بر خوددارى از استخدام مسيحيان براى كارهاى حكومتى ، مگر پس از مسلمان گشتن نبود، حداقل بايستى دستور عمر را كه او را برشام حاكم ساخته بود و از استخدام كارمندان نصرانى مادام كه اسلام بياورده اند منع كرده بود، به كار بندد. درصورتى كه دربار اموى مملو از مستشاران مسيحى ، كاتبان و پزشكانى بود كه براى معاويه زهرهايى تهيه مى كردند تا او بزرگان عقيده و مكتب را ناجوانمرانه به شهادت برساند.
مسيحيان در سايه حكومت امويان بزرگترين ضربه را به اسلام زدند و از مسلمانان انتقام موحد بودن را گرفتند. اطلاع از هم پيمانى و پيوند حرام و نابكارانه ميان مسيحيان و آزادشدگان فتح مكه و بررسى موضوعى آن ، مطالب فوق را روشن تر مى سازد.
168- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 265.
169- البدايه والنهايه /ابن كثير، ح 8، ص 152.
170- البدايه والنهايه ، ج 3، ص 268. تاريخ طبرى ، ج 4، ص 265.
171- طبرى ، ج 4، ص 265. الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 61و 62.
172- سيراعلان النبلاء/ذهبى ، ج 3، ص 357.
173- البدايه والنها