ه ، ج 8، ص 285.
174- البيان والتبيين ، ج 2، ص 242، سال 1948م ، مصر.
175- البدايه والنهايه ، ج 8، ص 285.
176- سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 357: ذهبى درباره گوينده مى گويد: او عبدالله بن مغفل است و سپس مى گريد اين خبر در صحيح مسلم آمده است . و گوينده عائذبن عمرو معرفى شده است . ذهبى معتقد است : اين حادثه دوبار اتفاق افتاده است . و به تعبير او: چه بسا اينها دو واقعه باشند.
177- البيان والتبيين / جاحظ، ج 1، ص 73.
178- بروج الذهب / مسعودى ، ج 3، ص 35.
179- ابوالشهداء/ عقاد، ص 78.
180-
و يوم فتحت سيفك من بعيد
واضعت و كل امرك للضياع
181- ابوالشهداء/عقاد، ص 78.
182- همان مدرك ، ص 79.
183- هل انبئكم على تنزل الشياطين تنزل على كل افاك اثيم (سوره شعراء، آيه 221 - 222).
184- سيراعلام النبلاء/ذهبى ، ج 3، ص 201.
185- سوره مريم ، آيه 83.
186- زياد بن ابيه پدر هر دوى آنان است كه به يمن استلحاق و به گونه اى نمادين ، فرزند خلف البوسفيان مى گردد!
187- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 266. و ابن اثير، ج 3، ص 268.
188- رؤ ساى پنجگانه در بصره عبارت بودند از: مالك بن مسمع بكرى ، احنف بن قيس ، قيس بن هيثم ، يزيد بن مسعودنهشلى و منذر بن الجارود .
امام از اين پنج تن درخواست مشاركت در راه احياى دين جدش نموده بود، و سريع ترين لبيك گويى از سوى دلير مرد عقيده و جهاد ابن مسعودنهشلى صورت گرفت . درباره فعاليت حساس اين رادمرد و متن نامه امام به روساى پنجگانه به كتاب : الدوافع الذاتيه لانصارالحسين عليه السلام ص 65-70 مراجعه فومائيد.
189- اين شهيد، مجاهد جليل القدر سليمان بن رزين اولين پيك و فرستاده اى است كه در تاريخ اسلام به شهادت مى رسد. -رضوان خدا بر او باد.
190- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 266.
191- تاريخ ‌ابن اثير، ج 3، ص 268.
192- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 267.
193- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 267.
194- ابن اثير، ج 3، ص 269. تاريخ طبرى ، ج 4، ص 267.
195- الحياه الاجتماعيه والاقتصاديه فى الكوفه / دكتر محمد حسين الزيبدى ، ص 52، بغداد، سال 1970م .
196- همان مدرك .
197- الحياه الاجتماعيه والاقتصاديه فى الكوفه / دكتر محمد حسين الزيبدى ، ص 52، بغداد، سال 1970م .
198- سنن ابى داوود، ج 3، ص 131.
199- مسند احمد بن حنبل ، ج 5، ص 166.
200- نهج البلاغه ، شرح شيخ محمد عبده ، ص 583،587.201- طبرى ، ج 4، ص 267. ابن اثير، ج 3، ص 269.
202- طبرى ، ج 4، ص 268.
203- حياه الامام الحسين (ع )، ج 2، ص 360: همين روش را وى در بصره اندكى قبل از ترك آن به كار گرفت . اين گواه صادقى است بر تجاوز از حدود دين و حلال دانستن خونها و روانها. به هر حال اين خلاصه منطق مديرانه جنايتكارانه مى باشد!.
204- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 67.
205- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 67.
206- همان مدرك
207- سوره انعام ، آيه 123.
208- طبرى ، ج 4، ص 270.
209- الارشاد/مفيد، ص 207.
210- طبرى ، ج 4، ص 275.
211- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 281.
212- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 281 و در ص 297 با الفاظى ديگر
213- طبرى ، ج 4: ص 271. ابن اثير، ج 3، ص 269.
214- الامامه والسياسه ، ج 2، ص 4. به اضافه مطالى ديگرى درباره اين خانه و سخنان دروبدل شده كه درصدد آن نيستم .
215- مقاتا الطالبين ، ص 98. الاخبار الطوال ، الفتوح و ديگران با اندك تفاوتى در الفاظ:
ما الانتظار بسلمى ان تحيوها
حيوا سليمى و حيوا من يحيها
كاءس المنيه بالتعجيل فاسقوها
216- طبرى ، ج 4، ص 271.
217- ابن اثير، ج 13، ص 270.
218- ابن اثير معتقد است : هنگامى كه شريك گفت : آن را به من بنوشانيد و دچار هذيان شد، مهران (غلام ابن زياد) متوجه مطلب شده به ابن زياد چشمك زد و او به سرعت از جابلند شد. شريك براى ممانعت از رفتن وى گفت : اى امير مى خواهم نزد تو وصيت كنم . او نيز گفت : به سويت باز خواهم گشت .
پس از خروج ، مهران به او گفت : شريك مى خواست تو را به قتل برسانند. ابن زياد برانگيخته شده گفت : چگونه با اين خوبى ها و در خانه هانى و در حالى كه به پدرم دست بيعت داده است ؟
مهران گفت : همين است كه گفتم (ابن اثير، ج 13، ص 270).
همچنين نقل شده است كه : ابن زياد پس از چند روز متوجه قضيه گشت ؛ زيرا شريك بر اثر بيمارى سه روز بعد از اين ماجرا در گذشت و ابن زياد بر او نماز خواند. چندين روز گذشته بود كه تازه او متوجه نقشه شريك گشته خشمگين شد و گفت : به خدا از اين پس بر جنازه هيچ يك از اهالى عراق (يا اهالى كوفه ) نماز نخواهم خواند. و اگر قبر زياد ميان آنها نبود شريك را نبش ‍ قبر مى كردم (تاريخ طبرى ، ج 4، ص 272).
219- الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 73.
220- نهج البلاغه ، شرح شيخ محمد عبده ، ج 2، ص 206.
221- سوره انبياء، آيه 111.
222- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 270.
223- البدايه والنهايه /ابن كثير: ج 8، ص 153.
224- الاخبار الطوال /دينورى ، ص 249.
225- طبرى ، ج 4 ص 270. ابن اعثم ، ج 5، ص 79 80-. ابن اثير، ج 3، ص 269.
226- همان مدرك .
227- همان مدرك .
228- الكامل فى التاريخ / ابن اثير، ج 3، ص 269 و ديگران .
229- الارشاد/ شيخ مفيد، ص 207، وديگران .
230- انصارالحسين (ع )/ محمد مهدى شمس الدين ، ص 173.
231- ابن اثير: ح 3، ص 269: مرحوم مظفر در كتاب خود پيرامون اين ماجرا مى گويد: اين حركت ياران مسلم ، ناشى از سلامت نيت و پاكدلى آنان بود، و دور از غش و كيد و بيرنگ . در حالى كه شيخ شريف قرشى آنان را بخاطر سهل انگارى در اين مورد و اجازه ورود بر مسلم ، مؤاخذه و سرزنش مى كند.
232- طبرى ، ح 4، ص 125.
233- سه روز پس از اين ديدار شريك در گذشت .
234- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 272.
235- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 272. الارشاد، ص 208.
236- الارشاد، ص 208. الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 270.
237- الارشاد، ص 208. الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 270.
238- همان مدرك .
239- به صفحه 167 همين كتاب رجوع كنيد.
240- تاريخ طبرى ، ح 4، ص 273. الارشاد، ص 209. الكامل / ابن اثير، ج 3، ص 270.
241- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 82. و سه مدرك سابق .
242- همان مدرك .
243- الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 82 - 83 و منابع سابق .
244- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 274. و منابع قبلى .
245- مدارك سابق .
246- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 269.
247- مروج الذهب ، ج 2، ص 63.
248- الارشاد/ شيخ مفيد، ص 209 - 210.
249- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 84.
250- الارشاد، ص 210 وديگران .
251- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 275.
252- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 274. الارشاد، ص 210.
253- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 274. الارشاد، ص 210.
254- تاريخ طبرى : ج 4، ص 274.
255- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 269.
256- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 275: قابل ذكر است كه ابن حازم از كسانى است كه در قيام توابين كه بعدها به رهبرى سليمان بن صرد صورت گرفت . شركت كرد. از اين مطلت مى فهميم كه وى پس از اين حوادث يا پنهان گشت و يا به زندان افتاد. (متن سخنان فوق از خود ابن حازم روايت شده است ).
257- تاريخ طبرى : ج 4، ص 275: يا منصور امت شعار مسلمانان در جنگ بدر بود. رك : مقتل الحسين (ع )/مقرم ، ص 160 به نقل از سرخسى در: شرخ السير الكبير. در خبر است كه منصور نام رئيس ملائكه اى است كه در جنگ بدى براى يارى رسول عظيم الشاءن صلى الله عليه و آله شدند.
258- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 275.
259- همان مدرك .
260- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 85 - 86. و منابع ديگر با اندكى تفاوت .
261- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 86.
262- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 277.
263- الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 86.
264- همان مدرك .
265- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 275.
266- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 276.
267- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 276.
268- طبرى : ج 4: ص 277. ابن اعثم ، ج 5، ص 87.
269- حياه الامام الحسين (ع )/ شيخ 