ريف قريشى ، ج 2، ص 384.
270- تاريخ طبرى : ج 4، ص 277.
271- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 87.
272- حياه الامام الحسين (ع )، ج 2، ص 385.
273- البدايه والنهايه ، ج 8، ص 155.
274- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 277.
275- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 277.
276- سوره آل عمران ، آيه 154.
277- سوره روم ، آيه 60.
278- الارشاد/ مفيد، ص 212. تاريخ طبرى ، ج 4، ص 277.
279- مانند پسر عم بزرگوار مسلم ، حضرت امام حسين عليه السلام كه در شب عاشورا راه را بر تمامى ياران و همراهان پاك نهاد و حتى اهل بيت خود گشود و فرمود: ... در شهرها و ديارهاى خود پراكنده شويد تا خداوند گشايشى دهد. دشمنان ، تنها مرا مى خواهند و اگر بر من دست يابند كارى به ديگران نخواهند داشت . ليكن آن رادمردان جنگ و جهاد از رفتن خوددارى نمودند؛ زيرا كه شمشيرها و نيزه ها را براى شكافتن تن دشمنان آماده ساخته بودند. متن سخنان فوق را مورخين مانند طبرى از امام ضبط كرده اند: طبرى ، ج 4، ص 318. ابن اثير، ج 3، ص 285. ابن كثير، ج 8، ص 176 و ديگران .
280- طبرى ، ج 4، ص 277.
281- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 278.
282- تاريخ طبرى ، وابن اثير، ج 3، ص 272.
283- دو مدرك سابق .
284- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 278. و ابن اثير، ج 3، ص 272.
285- سوره انفال ، آيه 35.
286- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 90. و طبرى ، ج 4، ص 379 با الفاظى ديگر.
287- الارشاد/ مفيد، ص 213. طبرى ، ج 4، ص 279.
288- سوره روم ، آيه 60.
289- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 278.
290- ذخائر العقبى / محب الدين طبرى ، ص 19-18.
291- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 88.
292- تاريخ طبرى / ابن اعثم ، ج 4، ص 277.
293- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 278.
294- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 278.
295- سوره زخرف ، آيه 36.
296- سوره نحل ، آيه 127.
297- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 279.
298- الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 91-92.
299- الاخبارالطوال ، ص 254.
300- نفس النهموم ، ص 108، ط تحقيقى .
301- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 279.
302- مروج الذهب ، ج 3، ص 68.
303- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 93.
304- بحارالانوار، ج 44، ص 354.
305- الفتوح / ابن اعثم ، ج 4، ص 93.
306- الفتوح /ابن اعثم ، ج 4، ص 93-94.
307- سوره صافات ، آيه 93: فراغ عليهم ضربا باليمين .
308- حياه الشعر فى الكوفه /دكتر يوسف خليفه .
309- حياه الشعر فى الكوفه /دكتر يوسف خليفه .
310- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 280.
311- الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 94.
312- همان مدرك .
313- الفتوح ، ج 5، ص 95.
314- همان مدرك ج 5، ص 95.
315- الفتوح ، ج 5، ص 95،
316- الفتوح ، ج 5، ص 95.
317- الفتوح ، ج 5، ص 96.
318- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 280.
319- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 280.
320- طبرى ، ج 4، ص 281. الارشاد، ص 215. الفتوح پاسخ حضرت را چنين نقل مى كند: واى بر تو اى شخص ! چقدر سخت دل ، كينه توز، و حشت هستى ؟! شهادت مى دهم كه اگر از قريش باشى از گروه طلقاء- آزاد شدگان فتح مكه - هستى و اگر از غير قريشى تو را به جز پدرت نسبت مى دهند. اى دشمن خدا كيستى ؟!.
321- طبرى ، ج 4، ص 281-282.
322- الفتوح ، ج 4، ص 282. الارشاد، ص 215.
323- الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 97: در اين مورد دو روايت نيز از طبرى و طريحى نقل شده است . دومى روايت مى كند كه : مسلم گفت : سلام بر پوينده راه هدايت و ترسنده عواقب شوم و مطيع ملك اعلى و پادشاه گيتى .
ليكن طبرى روايتى دارد كه قطعا بر ساخته ديگران است و به حضرت به ناحق نسبت داده شده است وى نقل مى كند كه حضرت گفت : اگر خواهان كشتن من باشد پس چرا بايد سلام كنم ! و اگر نخواهد مرا بكشد به جان خودم سوگند كه سلامهاى من بر او فراوان خواهد شد!.
اين سادگى محض است ؛ زيرا مسلم از درون ابن زياد و انديشه وى همانطور كه در گفتگوى آنان هويداست آگاه بود.
324- الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 97و98.
325- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 98و99. طبرى چنين نقل مى كند: ... آن كه خون مسلمانان را مى آشامد و جانبى را كه خدا نابود ساختنش را حرام كرده مى كشد، و به ناحق آدم مى كشد و به حرام ، خونريزى مى كند... (طبرى ، ج 4، ص 283).
326- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 283.
327- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 282، الارشاد، ص 215.
328- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 282.
329- الفتوح ، ج 5، ص 102.
330- الفتوح ، ج 5، ص 101.
331- الفتوح /، ج 5، ص 102.
332- الاعيان /امين ، ج 4، ق 1، ص 174.
333- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 283.
334- سوره محمد، آيه 20.
335- الفتوح /ابن اعثم ، ج 5، ص 111.
336- اين مطلى را در بحثى مستقل درباره پديده عذاب وجدان در ميان دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله طرح كرده ايم ؛ زيرا اين حالت در طول تاريخ بارها تكرار شده است و اهميت زيادى دارد.
337- سوره توبه ، آيه 85.
338- سوره سجده ، آيه 21.
339- سوره بقره ، آيه 165و166.
340- مروج الذهب
341- الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 104.
342- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 284.
343- الاخبار الطول ، ص 254.
344- مدرك سابق .
345- مروج الذهب / مسعودى ، ج 3، ص 68.انساب الاشراف /بلاذرى ، ج 2، ص 86: يغماگرى از كارهاى روزمره ابن اشعث و خاندان وى بود. و بر ايشان معمولى به شمار مى آمد. فرزندش عبدالرحمن همان است كه در كربلا قطيفه امام عليه السلام را به يغما برد و كوفيان او را عبدالرحمن قطيفه نام گذاشته . (مختصر البلدان /ابن فقيه ) ص 172، ط ليدن ).
346- ابن اشعث همچون هانى از قبايل يمنى بشمار مى رود. در روايت ديگرى شاعر مى گويد: پسر عمويت را بدون اين كه از او دفاع كنى ترك كردى ....
347- تاريخ طبرى ، ج 4ت ص 583.
348- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 585، الارشاد، ص 217.الفتوح / ابن اعثم ، ج 5، ص 108 با تفاوت اندكى در الفاظ.
349- الارشاد، ص 217-218.
350- الفتوح ، ج 5، ص 109.
351- انتساب الاشراف ، ج 2، ص 84.
352- همان مدرك .
353- وى فقط نام اسماء بن خارجه زا مى برد؛ زيرا مى خواهر قبيله را براى انتقام بر انگيزاند. ليكن از نام بردن ابن اشعث و ابن حجاج كه در كشاندن هانى به قصر و فريب وى دست داشتند نامى نمى برد؛ زيرا كه نظر شاعر خونخوار اشاره به اين دو تن ممكن است وحدت مذحجيان و يمينيان را به هم بزند و نقض غرض شود.
354- مقتل الحسين (ع ) / خوارزمى ، ج 1، ص 215: اين ابيات با اختلافات قابل ملاحظه اى در منابع تاريخى آمده است . همچنانكه درباره گوينده آنها نيز اختلات است . رك : طبرى ، مفيد، ابن اعثم ، مسعودى ، دينورى ، ابن كثير، و ابن اثير كه ابيات فوق را به فرزدق ؛شاعر معروف نسبت مى دهد.
355- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 284.
356- انساب الاشراف / بلاذرى ، ج 2، ص 83.
357- رك : تاريخ طبرى ، جزء ثامن ، صله تاريخ طبرى ، حوادث سال 304 هجرى .
358- الارشاد، ص 171. نفس المهموم ، ص 80.
359- الارشاد، ص 171. نفس المهموم ، ص 80. همچنين براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به كتاب : ميثم التمار؛شهيد العقيده و الايمان ، تاءليف : شيخ محمد حسين مظفر.
360- طبرى ، ج 4، ص 300
361- بحار الانوار، ج 44، ص 370. و اعيان الشيعه ، ج 4، ق 1، ص 181-182.
362- طبرى ، ج 4، ص 297.
363- ابناء الرسول فى كربلا / خالد محمد خالد.
364- تمانى مخفى شدگان را در كتاب : الدوافع لانصار الحسين / قسمت سوم ، ط دارالكتاب لبنانى ، معرفى كرده ايم .
365- الدوافع الذاتيه لانصار الحسين (ع ).
366- سوره احزاب ، آيه 23.
367- سوره احزاب ، آيه 23.
368- مروج الذهب ، ج 2، ص 10 و تذكره الخواص /سبط ابن جوزى ، ص 219.
369- همان مدرك .
370- تهيه تصاويرى چند از بالاى اين مرقد و ويرانه هاى كاخ ، تنها در توانايى مؤسسات بزرگ ب باستانشناسى و كاوشهاى باستانى است و همين اواخر كمى قبل از خروج از عراق ، در صدد بر آمديم تا با تهيه چند عكس از آنها در پايان همين كتاب قرار دهيم ، ليكن با تمام كوشش خود، موف