 (33) ، اگر بدانمكه او چه مى گويد»غيرت دينى حبيب بن مظاهر نگذاشت كه او تماشا گرهتاكى و اهانت شمر باشد در پاسخ او گفت:

«به خدا قسم! مى بينم كه تو خدا را بر هفتادحرف مى پرستى (كنايه از انحراف شديد شمر و ساختگى بودن تدين او) من همشاهدم كه در گفته ات (كه حرف حسين را نمى فهمى) راست مى گويى... خداوند بر قلب تو مهر زده و از درك حقيقت محرومى...» (34)

بدين ترتيب شمر منكوب شد و امام همچنان به سخنان خود ادامه داد.

جنگ تن به تن شروع شده بود; ياران فداكار امام، در آن مقطع تاريخى، يكايك به جهاد مى پرداختند و پس از مبارزاتى به شهادتمى رسيدند.

مسلم بن عوسجه (از دوستان ديرين حبيب) وقتى به ميدان رفت و در آخرين لحظه ها بر زمين افتاد، در خون خود مى غلطيد كههم حسين بن على و هم حبيب بن مظاهر بر بالين او حاضر شده بودند. هنوز رمقى در تن مسلم بود كه حبيب به او گفت:

مسلم! برايم مرگ تو سخت وناگوار است! تو را به بهشت مژده مى دهم.

مسلم با صداى ضعيفى گفت: خداوند تو را مژده بهشت دهد!

آنگاه حبيب افزود:

مسلم! اگر بعد از تو كشته نمى شدم، دوست داشتم كه تمام وصيتهايت را به من بگويى، چرا كه تو هم در قرابت و هم در دين برگردن من حق دارى.

مسلم بن عوسجه كه با زحمت سعى مى كرد سخن بگويد، گفت: تو را وصيت مى كنم به اين مرد (امام حسين)، تا دم مرگ با اوباش و در ركابش بمير!

حبيب گفت:به خداى كعبه سوگند كه چنين خواهم كرد (35) ، و چشمان مسلم بن عوسجه براى هميشه بسته شد.

اين وفادارى خالصانه اين دو دوست نسبت به امام بود كه آنان را در زمره برترين شهداى كربلا قرار داد; ياد هر دو گرامى باد.

ظهر عاشورا، امام حسين(ع) براى بر پاداشتن آخرين نماز، مهلتى خواست. «حصين بن تميم » - كه از نيروهاى خبيث دشمن بودفرياد زد: حسين! نماز تو كه قبول نيست!

حبيب بن مظاهر از اين اهانت لئيمانه خشمگين شد و درپاسخ آن مرد گفت: خيال كرده اى كه نماز خاندان پيامبر قبول نيست،ولى نماز تو قبول است، اى الاغ! سپس به يكديگر حمله كردند; حبيب بن مظاهر با شمشير بر سر اسب حصين بن تميم زد، اسببر زمين افتاد و سوارش را هم بر زمين كوبيد. بلافاصله دوستانش شتافتند و اور ا از چنگ حبيب بن مظاهر خلاص كردند، وحبيب خطاب به آنان چنين گفت:

اى بدترين قوم از نظر نام و نيرو، سوگند مى خورم كه اگر ما به اندازه شما يا جزئى از شما بوديم، از بيم شمشيرهاى ما فرارمى كرديد و دشت را رها مى ساختيد. (36)

آخرين لحظه هاى فداكارى حبيب بن مظاهر فرا رسيد. آن مجاهد پير و سالخورده كه خون در رگهايش هنوز جوان بود، باشمشيرى آخته به آنان حمله كرد و با چنان شور و حماسه اى پيش تاخت كه عرصه كارزار را به تلاطم در آورد. او در حالى كه بهميان سپاه دشمن نفوذ كرده بود و آنان را از دم تيغ مى گذراند، اين گونه رجز مى خواند:

«من، حبيب، پسر مظاهرم و زمانى كه آتش جنگ برافروخته شود، يكه سوار ميدان جنگم. شما گرچه ازنظر نيرو و نفر از مابيشتريد، ليكن ما از شما مقاومترو وفادارتريم; حجت و دليل ما برتر، ومنطق ماآشكارتر است و ازشما پرهيزكارتر و استوارتريم.» (37)

حبيب بن مظاهر با آن كهنسالى، شمشير مى زد و دشمنان را مى كشت. حدود 62 نفر از يزيديان را به خاك افكند و همچناندلاورانه مى جنگيد، تا اينكه شمشيرى بر فرق او اصابت كرد و يكى هم با سرنيزه به او حمله كرد و حبيب بر زمين افتاد. حصين بنتميم كه چند لحظه قبل با خفت و خوارى از چنگ حبيب گريخته بود، به تلافى آن شكست و بى آبرويى به حبيب حمله كرد وحبيب بن مظاهر را كه مى خواست دوباره براى جنگ برخيزد، با ضربه اى بر سرش، دوباره به زمين افكند.

موهاى سفيد صورتش از خون رنگين شد. دستها را بالا آورد كه خون را از برابر ديدگانش پاك كند و بهتر بتواند صحنه نبرد را ودوست و دشمن را باز شناسد، كه نيزه اى او را از پاى افكند و بر خاك افتاد.

رمقى در تن داشت و خرسند بود كه «جان » خويش را در راه حق مى دهد و «خون » خود را در پاى نهال حقيقت و دين نثار مى كند.

«بديل بن صريم » كه اولين ضربه كارى را بر حبيب وارد كرده بود، پياده شد و خود را به حبيب رساند و با عجله، سر مطهر اينشهيد بزرگ را از تن جدا كرد (38) .

داغ اين شهيد، بر ياران حسين(ع) بسيار گران بود; حسين بن على خود را به بالين او رساند، تا شهادتش را - كه معراج جان بهآستان جانان بود - تبريك گويد.

شهادت حبيب بن مظاهر، چنان در حسين بن على(ع) اثر گذاشته بود كه در شهادتش فرمود:«پاداش خود و ياران حامى خود را ازخداى تعالى انتظار مى برم.» (39)

درود خدا و رسول بر حبيب بن مظاهر اسدى.

(پايان)منابع تحقيق

1. ابصارالعين فى انصارالحسين(ع) محمد بن طاهر سماوى، مكتبة البصيرتى، قم: بى تا.

2. الاخبار الطوال، ابن قتيبه دينورى، منشورات شريف رضى، قاهره: 1960م.

3. الارشاد، محمد بن محمد بن النعمان (مفيد)، دوجلدى، بى نا، بى جا: بى تا.

4. اسرارالشهاده، فاضل در بندى، منشورات الاعلمى، تهران: بى تا.

5. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت: 1403 ق.

6. انصارالحسين، محمد مهدى شمس الدين، مؤسسة البعثه، تهران: بى تا.

7. بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، مؤسسة الوفاء، بيروت: 1403.

8. تاريخ طبرى، محمد بن جريرطبرى، بى نا، ليدن: بى تا.

9. حياة الامام الحسين بن على(ع)، باقر شريف القرشى، دارالكتب العلميه، قم: 1397 ق.

10. رجال كشى، ابو عمرو محمد بن عمر كشى، دانشگاه مشهد، بى جا: بى تا.

11. سفينة البحار، شيخ عباس قمى، انتشارات فراهانى، تهران: بى تا.

12. المجالس الفاخره، سيد شرف الدين عاملى، بى نا، بى جا: بى تا.

13. مقتل الحسين(ع)، عبدالرزاق المقرم، مكتبة البصيرتى، قم: 1383 ق. (1) - در زيارتى كه آن حضرت به «صفوان جمال » تعليم داد آمده است: «السلام عليكم يا اولياء الله واحبائه، السلام عليكم يا اصفياء اللهواودائه...» (علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 98، ص 201).
(2) - مظاهر، بروزن موافق. در برخى منابع هم مظهر، بروزن مطهر نقل شده است; هر چند كه مشهور در زبانها به فتح ميم است.
(3) - محمد بن طاهر سماوى، ابصار العين فى انصار الحسين، ص 56.
(4) - محدث قمى، سفينة البحار، ج 1، ص 405.
(5) - يكى از شغلهاى ميثم تمار، خربزه فروشى بود.
(6) - كشى، رجال، ص 78; سفينة البحار ج 1، ص 405.
(7) - و8. ابصار العين فى انصار الحسين، ص 56.
(9) - امالى منتجبه، ص 49، به نقل از حبيب بن مظاهر، ص 54و55.
(10) - عنوان و لقب جمعى از ياران على - عليه السلام - بود كه با آن حضرت پيمان بر شهادت و بر بهشت بسته بودند، آنان نيروهاىويژه و هميشه آماده اى بودند كه گوش به فرمان امام و مطيع محض دستور او بودند.
(11) - مهدى شمس الدين، انصارالحسين، ص 66.
(12) - سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج 4، ص 554.
(13) - الاخبار الطوال، ص 221.
(14) - شيخ مفيد، ارشاد، ص 203.
(15) - تاريخ طبرى، ج 7، ص 237.
(16) - اعيان الشيعه، ج 4، ص 554; ابصار العين فى انصار الحسين ص 57.
(17) - حوادث مربوط به نهضت مسلم بن عقيل را در جزوه مسلم بن عقيل، از مجموعه «آشنايى با اسوه ها» مطالعه كنيد.
(18) - شعر از: م - دهقان.
(19) - فاضل دربندى، اسرار الشهاده، ص 390.
(20) - اعيان الشيعه، ج 4، ص 554.
(