وشته است روزى ات گردد. همانا تو و پدرت و برادرت و عمويت و عـمـوى پـدرت در روز رسـتـاخـيـز در يـك گـروه مـحـشـور مـى شـويـد تـا بـه بـهشت وارد گرديد.))(58)
امـام (ع ) در پـايـان ديـدارش با محمد حنيفه در مكّه مكرّمه ، در شبى كه بامدادش آهنگ خروج داشـت ، نـيز به اين موضوع اشاره كرد. روايت مى گويد: شبى كه حسين (ع ) در بامدادش آهـنـگ حـركـت از مـكـّه را داشـت ، برادرش محمد حنيفه ، نزد وى آمد و گفت : برادرم ، كوفيان كـسـانـى هـسـتـنـد كـه تو خيانت آنها را با پدر و برادرت مى شناسى . من بيم آن دارم كه وضع تو نيز مانند گذشتگان باشد. اگر صلاح بدانى كه در مكّه بمانى ، شما در حرم عزيزترين و بلند مرتبه ترين مردم هستى !
حـضـرت فـرمود: اى برادر، بيم آن دارم كه يزيد بن معاويه مار در حرم غافلگير كند [و بـكشد] و من كسى باشم كه حرمت خانه خدا به وسيله او شكسته مى شود. محمد گفت : اگر بـيـمـنـاكـى ، به سوى يمن يا ديگر نواحى زمين برو كه در آنجا بلندمرتبه ترين مردم هستى و هيچ كس به تو دست نخواهد يافت .
حضرت فرمود: در آنچه گفتى مى انديشم .
چون بامداد شد، حسين (ع ) به راه افتاد. هنگامى كه اين خبر به ابن حنفيه رسيد، آمد و مهار شـتـر سـواى حـسـيـن (ع ) را گـرفت و گفت : اى برادر، مگر به من وعده ندادى كه درباره آنچه از شما تقاضا كردم بينديشى ؟
فرمود: بلى !
گفت : پس چه چيز شما را وادار به خروجى چنين شتابان كرده است ؟
فـرمـود: چـون از تـو جدا گشتم ، رسول خدا(ص ) نزد من آمد و گفت : اى حسين ، بيرون رو كه خداوند خواسته است كه تو را كشته ببيند!
ابـن حـنـفيه گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون ؛ حال كه با چنين وضعيتى بيرون مى روى ، پس چرا زنان را با خود مى برى ؟
حضرت فرمود: به من فرموده است : خداوند خواسته است كه اين زنان را نيز اسير ببيند، آنگاه بر ابن حنفيه درود فرستاد و رهسپار گشت .))(59)
امـام (ع ) داسـتـان ايـن خـواب را پـس از خـروج از مـكـّه نيز مورد اشاره قرار داد. هنگامى كه عـبـداللّه بـن جـعـفـر و يـحـيـى بـن سـعـيد آمدند و با اصرار خواستار بازگشت آن حضرت گـشـتـنـد، در پـاسخشان فرمود: من رسول خدا(ص ) را به خواب ديدم ، و در آن خواب به كارى فرمان داده شده ام كه در پى انجام آن هستم . خواه به زيانم باشد يا به سودم !)) چـون پـرسيدند كه آن خواب چيست ؟ فرمود: آن را به هيچ كس نگفته ام و به كسى نخواهم گفت تا آنكه پروردگارم را ديدار كنم !))(60)
از روايت چنين برمى آيد، خوابى كه امام (ع ) به عبداللّه بن جعفر و يحيى بن سعيد از آن خـبر داد، بجز خوابى بود كه حضرت در مدينه ديد و غير از خوابى بود كه آن را براى بـرادرش مـحـمـد حـنـفـيـه ، بـاز گفت . به دليل اين كه از ذكر جزئيات آن خوددارى كرد و يادآور شد كه آن را نه به كسى گفته است و نه خواهد گفت .
پوشيده نماند كه اين دو خواب اخير از خواب هاى سه گانه به صراحت بيان مى كند كه فـرمـان رسـول خـدا(ص ) مـربـوط بـه رفـتـن بـه عـراق بـوده اسـت و نـه بـه اصـل خـروج تـنها. زيرا امام (ع ) فرمان رسول خدا(ص ) را در پاسخ محمد حنفيّه ، عبداللّه بن جعفر و يحيى بن سعيد يادآور شد كه وى را از رفتن به عراق منع مى كردند.

وحشت حكومت اموى از خبر خروج امام (ع )
ابـن قـيـتـبـه ديـنورى نقل مى كند كه عمروبن سعيد بن عاص ، والى مكّه ، هنگام شنيدن خبر خـروج امـام حسين (ع ) از مكّه مكرّمه گفت : بر همه شترهاى ميان زمين و آسمان سوار شويد و او را بـجـويـيـد!)) مـردم از ايـن سـخـن وى اظهار شگفتى مى كردند و در جست وجوى حضرت برآمدند، ولى او را نيافتند!(61)
ولى ايـن خـبـر از جـهـتـى مـورد تـرديد است ، زيرا به لحاظ تاريخى ثابت شده است كه هـرچـنـد امام (ع ) سحرگاهان و يا اوايل بامداد از مكّه بيرون رفت ، ولى حركت وى پنهانى نـبـود. چـرا كه در شب هشتم ذى حجّه خطبه مشهورش را ايراد كرد و طى آن فرمود: هركس در راه مـا آهنگ جان فشانى دارد و آرزومند ديدار پروردگار خويش است ، با ما بكوچد و من به خواست خداوند بامدادان رهسپار خواهم گشت .(62)
بـنـابـرايـن خـبـر هـنـگـام خروج امام (ع ) پيش تر، يعنى در همان شبى كه در اواخر شب يا اوايل صبح آن خارج شد، در مكّه پخش ‍ شده بد. طبيعى بود كه حكومت اموى در مكّه نيز هنگام حركت را دست كم از راه جاسوس ها و خبرچين هايش ، همانند ديگر مردم بداند.
از سـوى ديـگـر كـاروان حسينى ـ كه در اوايل خروج به نسبت بزرگ بود ـ در يك فاصله كوتاه زمانى آن قدر نمى توانست از مكّه دور شده باشد كه آن را بجويند و پيدا شود. از نـظـر تـاريـخـى هـم مـشـهـور اسـت كـه فـرسـتـادگـان و مـردان شـُرطه عمروبن سعيد، در اوايل راه عراق ، به كاروان حسينى رسيدند.
امـا آنـچـه مـهـم اسـت ايـن كـه خبر خروج امام (ع ) موجب ترس و وحشت حكومت اموى گشت ، به طـورى كـه والى وقـت مـكـّه ، در صدد برآمد تا از هر وسيله موجود ميان آسمان و زمين براى جلوگيرى از بيرون رفتن آن حضرت از مكّه استفاده كند!
خـروج امـام (ع ) از مـكـّه بـراى حكومت اموى بسيار گران بود، زيرا به مفهوم شكسته شدن حلقه محاصره اى بود كه حكومت اموى ، نخست در مدينه بر گرد انقلاب حسينى كشيده بود ولى شكست خورد و در مكّه نيز همين كوشش را انجام داد تا شايد آن را در نطفه خفه كند. به ايـن گـونـه كـه رهـبـرى انـقـلاب را يـا دسـتـگـير كند يا غافلگيرانه بكشد، يا بوسيله خـورانـدن سـمّ در شـرايـطـى پـيـچـيده و ساختگى ، كه حكومت اموى نيز متهم نشود، از ميان بـردارد و آنـگـاه با هزار ادّعا بر اين جنايت خود سرپوش ‍ نهد و خود در مقام خونخواهى او بـرآيد. در نتيجه مردم را گمراه سازد و در ميان مردم به عنوان خونخواه امام آشكار گردد؛ و سرانجام مصيبت اسلام همچنان كه هست باقى بماند، بلكه گرفتارى بيشتر و شديدتر گردد.
بـنـابراين خروج امام (ع ) از مكّه مكرّمه در آن زمان تعيين شده ، همان طورى كه فرصت رها شدن از دست امام را به راه و روشى كه خود حكومت مى خواست و مى توانست كه بدان وسيله اسـت را بـه وسـيـله تـبـليغات گمراه سازد، از دستش ربوده همين طور، فرصت محاصره و زيـر فـشار گذاشتن انقلاب را نيز از آنان گرت . زيرا خروج امام از مدينه ـ همين طور از مكّه ـ در اصل براى رهانيدن انقلاب مقدّس از حلقه محاصره سانسور امويان بود. علاوه بر آن امـام (ع ) از آن بـيـم داشـت كـه بـا كـشـتـه شـدن ايـشـان ، حـرمـت حـرمين شريفين شكسته شود.))(63)
بنابراين بنى اميّه حق داشتند كه از خروج امام (ع ) بيمناك باشند. زيرا اين خروج آنان را از تـرسـيم روش رويارويى با آن حضرت و انتخاب شرايط زمانى ، مكانى و تبليغاتى ايـن رويـارويـى ، مـحـروم سـاخـت ؛ آن هـم در هـنـگـامـى كـه امـام (ع ) اصـرار داشـت تـا قتل وى ـ كه تابعيت نمى كرد از آن ناگزير بود ـ در شرايط و زمانى و مكانى اى كه او خـود انـتـخـاب مـى كـرد انـجـام شـود. و بـديـن وسـيـله دشـمـن نـتـوانـد بـر قـتـل او سـرپوش نهد، يا از واقعه شهادتش به نفع خود استفاده كند و اهداف مورد نظر از اين قتل را از بين ببرد. چرا 