21) - باقر شريف القرشى، حياة الامام الحسين بن على، ج 3، ص 142.
(22) - تاريخ طبرى، ج 7، ص 310; ارشاد، ص 227.
(23) - ظاهرا قره وقتى به خود آمد كه بسيار دير شده بود. او در عصر عاشورا تنهايى اسيران را ديد و آه و سوگوارى آنان را بر سرنعش شهدا شنيد و آنها را نقل كرد. ناقل اين صحنه ها بخصوص سخنان زينب، همين قرة بن قيس است.
(24) - تاريخ طبرى، ج 7، ص 318; عبدالرزاق المقرم، مقتل الحسين، ص 256.
(25) - مقتل الحسين، ص 256.
(26) - عبدالحسين شرف الدين، المجالس الفاخره فى م آتم العترة الطاهرة، ص 92 - 94.
(27) - تاريخ طبرى، ج 7، ص 329; ارشاد، ص 234.
(28) - از: استاد محمد حسين بهجتى (شفق).
(29) - از: محمد فخار زاده.
(30) - رجال كشى، ص 53; حياة الامام الحسين، ج 3، ص 175.
(31) - حياة الامام الحسين، ج 3، ص 176.
(32) - تاريخ طبرى، ج 7، ص 336.
(33) - اشاره به آيه يازدهم سوره حج است: «ومن الناس من يعبد الله على حرف...».
(34) - تاريخ طبرى، ج 7، ص 329; ارشاد، ص 234.
(35) - اعيان الشيعه، ج 4، ص 555.
(36) - اقسم لو كنا بكم اعدادااو شطركم، وليتم الاكتادايا شر قوم حسبا وآدا  (تاريخ طبرى)
(37) - انا حبيب و ابى مظهرفارس هيجاء و حرب تسعرانتم اعد عدة واكثرونحن او في منكم و اصبرونحن اعلى حجة و اظهرحقا واتقى منكم و اعذر («تاريخ طبرى، ج 7، ص 347; شيخ عباس قمى، نفس المهموم، ص 145»). 
(38) - تاريخ طبرى، ج 7، ص 348.
(39) - ابصار العين فى انصار الحسين، ص 60; اعيان الشيعه، ج 4، ص 555. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:900.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:901.txt">پيش گفتار</a><a class="text" href="w:text:902.txt">شناخت اجمالى</a><a class="text" href="w:text:903.txt">همپاى حجر، در حوادث تاريخى</a><a class="text" href="w:text:904.txt">در حادثه صفين و نهراوان</a><a class="text" href="w:text:905.txt">در ايام فتنه هاى معاويه</a><a class="text" href="w:text:906.txt">روزگار تاريك</a><a class="text" href="w:text:907.txt">حجر بن عدى و مغيره</a><a class="text" href="w:text:908.txt">حجربن عدى و زياد</a><a class="text" href="w:text:909.txt">به سوى دمشق</a><a class="text" href="w:text:910.txt">در شهادتگاه مرج العذراء</a><a class="text" href="w:text:911.txt">بازتاب شهادت</a><a class="text" href="w:text:912.txt">پاورقی</a></body></html>جلوگيرى سپاه حر بن يزيد رياحى از ادامه حركت امام (ع)

در بين راه كوفه خبر شهادت مسلم بن عقيل (ره) و قيس به مصهر (ره) به امام حسين (ع) رسيد و ديگر بحسب ظاهر جاى شكى در غدر و مكر اهل كوفه نمانده بود؛ با اين وجود، امام (ع) تصميم به ادامه حركت گرفتند .

پس از آنكه كاروان حسينى به نزديكى كوفه رسيد، متوجه شدند كه سپاهى از دور به سمت آنان مى آيد .

اين سپاه، سپاه حر بن يزيد رياحى سردار بزرگ كوفه بود .

او مأموريت داشت مانع حركت حضرت به كوفه شود و همچنين از بازگشت ايشان به مدينه ممانعت كند .

سپاه حر بسيار تشنه بودند .

به فرمان امام حسين (ع)، ياران آن حضرت به افراد سپاه و حتى اسبهاى آنان آب دادند؛ آنگاه حر مأموريت خود را به اطلاع امام رساند .

امام حسين (ع) فرمودند: شما خودتان نامه نوشتيد و از من خواستيد به كوفه بيايم .

اكنون اگر از خواسته خود منصرف شده ايد، بگذاريد برگردم! حر پاسخ داد: به خدا قسم من از اين نامه ها بى اطلاعم ! به دستور امام، خورجينى پر از نامه در مقابل حر قرار دادند .

حر گفت: من نامه اى ننوشته ام و دستور دارم تو را به كوفه نزد ابن زياد ببرم .

امام از تسليم شدن خوددارى كردند و به ياران خود دستور بازگشت دادند؛ ولى حر مانع بازگشت حضرت شد .

امام حسين (ع) فرمودند: مادرت به عزايت بگريد! از من چه مى خواهى؟ حربن يزيد گفت: اگر كسى ديگرى اين سخن را به من مى گفت، حتما به او پاسخ مى دادم؛ ولى مادر تو كسى است كه نمى توانم نام او را جز به نيكى و احترام ببرم! سپس پيشنهاد كرد امام نه به كوفه بيايد و نه به مدينه بروند و راه ديگرى را انتخاب كنند .

امام نيز مسير حركت را تغيير دادند .

در كتب تاريخى آمده است كه امام حسين (ع) پس از ملاقات با حر، خطبه اى خواندند كه متن آن چنين است: اى مردم! شما مى بينيد كه چه پيشامدى بر ما واقع شده است .

دنيا تغيير كرده و پليديهاى خود را آشكار ساخته است .

نيكيهاى آن پشت كرده و همواره بر خلاف خواسته انسان حركت مى كند .

اما از دنيا چيزى نمانده مگر ته مانده اى به مقدار قطرات آبى كه پس از خالى شدن ظرفى در آن مى ماند .

مگر نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل خوددارى نمى گردد؟ براستى در چنين زمانى بايد مؤمن مشتاق، ديدار خداوند باشد! من مرگ را جز خوشبختى و زندگى با ظالمان را جز كسالت و ملالت نمى دانم .

مردم، طالب دنيا هستند و دين، چون آب دهان بر زبانشان جارى است و تا جايى كه زندگى آنان در رفاه باشد، گرد دين مى چرخند، اما چون به مشكلات و سختيها گرفتار شوند، در آن زمان، دينداران بسيار اندك خواهند بود .

خطبه ديگرى نيز از آن حضرت نقل شده است كه ترجمه آن چنين است: اى مردم! رسول خدا صلى عليه وآله فرمود: هر كس سلطان ستمگرى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد و پيمان الهى را نقض مى كند، مخالف سنت رسول خدا است و گناه و دشمنى، ملاك عمل او بين بندگان خداوند است و با اين حال، نه با عمل و نه با گفتار نسبت به وى مخالفتى نكند، بر خداوند سزاوار است كه او را به جايگاهى وارد كند كه سزاوار او است! بدانيد كه اين گروه اطاعت شيطان را اختيار كرده اند و تبعيت از خداى رحمان را كنار گذاشته اند، فساد و تباهى را رايج نموده اند؛ حدود الهى را تعطيل كرده اند و غنائم را كه به همه مسلمانان تعلق دارد، به خودشان اختصاص داده اند .

حرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من از غير خودم سزاوارترم (كه جلو اين فساد را بگيرم) نامه هاى شما به من رسيده و فرستاده هاى شما نزد من آمده اند .

با من بيعت كرده ايد كه مرا تسليم دشمن نكنيد و تنهايم نگذاريد، اگر هنوز بر سر بيعت خود باقى هستيد كه به راه صواب قدم نهاده ايد .

من، حسين بن على هستم، پسر فاطمه، دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله جان من با جانهاى شما و خانواده من با خانواده شما هستند .

به من اقتدا كنيد! در غير اين صورت، اگر عهدشكنى كنيد و بيعت خود را از گردن خود باز كنيد، جاى تعجب نيست؛ زيرا با پدر و برادر و پسر عمويم (مسلم بن عقيل) نيز همين را كرده ايد! فريب خورده كسى است كه فريب شما را بخورد .

شما بخت خود را واژگون و نصيب خود را تباه ساخته ايد و هر كس پيمان شكنى كند، به ضرر خودش اقدام كرده است و خداوند مرا از شما بى نياز خواهد ساخت .13. (همنشين بهاران )
بعد از شهادت امام حسن مجتبى عليه السلام ، عده اى نزد امام حسين عليه السلام آمده و اظهار داشتند:
اى فرزند رسول خدا! چند نفر از ياران ما به معاويه پيوسته و ليكن ما نزد شما آمديم .
امام حسين عليه السلام فرمود:
در اينصورت من به شما بيش از بخشش معاويه به آنها، هديه مى دهم .
ايشان گفتند:
جانمان فداى شما؛ ما براى دين خود اينجا آمديم .
امام حسين عليه السلام پس از سكوتى پر معنا، فرمود:
آنچه مى گويم ، قطره اى از درياست ؛ كسى كه ما را نه به جهت خويشاوندى و نيكى و احسان ما به او بلكه فقط براى خدا و رسول خدا دوست بدارد، روز قيامت چون اين دو (حضرت دو انگش