 قَبْرَالحسين بن علي تُرْعَةٌ مِنْ تُرُعِ الْجَنّة ... وَ اِنَّ كَربلا اَرْضُ الجَنّة»

اي جابر، قبر حسين عليه السلام را زيارت كن؛ زيرا پاداش زيارت قبرحسين عليه السلام با پاداش انجام دادن صد حجّ (مستحبي) برابر است؛ و در حقيقت قبر حسين بن علي عليه السلام گلزاري از گلزارهاي بهشت است... و زمين كربلا، زمين بهشت به شمار مي آيد.(16)

جابر به سفارش پيامبر صلي الله عليه و آله عمل كرد و به عنوان نخستين زائر، در موقعيتي دشوار، اين سنت عظيم را بنيان نهاد.رحلت جابر

پس از آنكه جابر، پيام رسول خدا صلي الله عليه و آله را به امام باقر عليه السلام رساند، امام باقر عليه السلام به جابر فرمود: وصيت خود را آماده كن؛ زيرا تو در مسير حركت به سوي خدايي! قطرات اشك از چشمان جابر سرازير شد و به امام باقر عليه السلام عرض كرد: آقاي من، اين خبر را قبل از شما رسول خدا صلي الله عليه و آله به من داد و فرمود:

«چند روز پس از ديدار با محمد بن علي(امام باقر عليه السلام ) از دنيا مي روي.»

امام باقر عليه السلام فرمود: «اي جابر، سوگند به خدا، خداوند علم گذشته و حال و آينده تا روز قيامت را به من عنايت فرموده است.»

جابر وصيت كرد؛ آماده سفر شد.(17) و سر انجام در 73 يا 74 يا 78 قمري در 94 سالگي در مدينه از دنيا رفت.(18)

طبق بعضي از روايات، امام صادق عليه السلام فرمود:

جابر، آخرين نفر از اصحاب بود كه باقي مانده بود.(19)

ابان بن عثمان، كه در آن وقت حاكم مدينه بود، بر جنازه جابر نماز خواند. او به فرزندان جابر پيام فرستاده بود وقتي پدر تان از دنيا رفت، او را به خاك نسپاريد تا من بر جنازه اش نماز بخوانم.(20) زيرا حاكمان نماز خواندن بر جنازه بزرگان را امتياز و افتخار مي دانستند.

گرچه جابر بن عبداللّه انصاري، در ميدان نبرد با دشمن به شهادت نرسيد، ولي با شمشير قلم و بيان و در مسير مبارزه پيوسته با دشمنان بود. او با افشاگريهايش بيني دشمنان كينه توز را به خاك ماليد و از حريم مقدس امامان معصوم عليه السلام دفاع كرد.

بي ترديد، جابر از مصداقهاي روشن اين سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله به شمار مي رود:

«اِذا كانَ يَومُ الّقِيامَةِ يُوزَنُ مِدادَ الْعُلَماء مَعَ دِماءِ الشُّهَداءِ فَيُرَجَّحُ مِدادَ الْعُلَماءِ عَلي دِماءِ الشُّهَداءِ»

هنگامي كه روز قيامت مي شود، مركّب قلم دانشمندان را با خون شهيدان مي سنجند؛ پس مركّب قلم دانشمندان بر خون شهيدان برتري مي يابد.1- بحار الانوار، ج 18، ص 31.
2- الغدير، ج 7، ص 264.
3- اعيان الشيعه، ج 4، ص ؟
4- اختيار معرفة الرّجال، ج 1، ص 207.
5- اختصاص، شيخ مفيد، ص 223.
6- كشف الغمّه، ج 2، ص 328.
7- رجال كشي، ص 40ـ44.
8-
9- تهذيب الاحكام، ج 9، ص 309، حديث 1106.
10- اعيان الشيعه، ج 15، ص 141.
11- سوره قصص، آيه 85، (امام باقر(ع) فرمود: اي زراره، جابر كسي است كه تأويل اين آيه «اِنّ َالَّذي فَرَضَ عَلَيكَ ...» را مي داند.)
12- اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 325.
13- اين سخن حاكي است كه جابر در اين وقت، علاوه بر ضعف پيري، نابينا هم بوده است.
14- «عطيّه» فرزند «سعد بن جناده» و كنيه اش «ابوالحسن» است. وي از تابعان و از بزرگان محدثان اماميه است. و در متون اسلامي احاديث بسيار از وي نقل نقل شده است. وقتي او به دنيا آمد، از حضرت علي(ع) خواسته شد برايش نامي انتخاب كند. حضرت فرمود: «هذا عطيّةُ اللّه» اين فرزند از عطاي خداست. از اين رو اورا عطيه مي خواندند. از توفيقات عطيّه رابطه علمي و معنوي او با جابر است.
15- نفس المهموم، ص 322؛ منتهي الآمال، ج 1، ص 321.
16- زندگي پرافتخار جابر، ص 205.
17- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 197.
18- الغدير، ج 1، ص 21.
19- اصول كافي، ج 1، ص 469.
20- اعيان الشيعه، ج 15، ص 147.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:929.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:930.txt">سكوت كوچه را طنين گامهاى دو اسب ، در هم مى شكند</a><a class="text" href="w:text:931.txt"> غلغله اى است در خانه سليمان بن صرد خزاعى</a><a class="text" href="w:text:932.txt">كوفه آبستن حادثه است</a><a class="text" href="w:text:933.txt">خوشا به حال تو، خوشا به حال چشمهاى تو</a><a class="text" href="w:text:934.txt">اينجا كجاست كه حسين عليه السلام دستور توقف داده است ؟!</a><a class="text" href="w:text:935.txt">عمر سعد در ميان سران لشكرش چشم مى گرداند</a><a class="text" href="w:text:936.txt">شب بر زمين و زمان سايه انداخته است</a><a class="text" href="w:text:937.txt">جان در قفس تن حبيب ، بى تابى مى كند</a><a class="text" href="w:text:938.txt">درود بر تو اى فرزند رسول الله !</a><a class="text" href="w:text:939.txt">در پاى جنازه ات تا صبح مى نشينم</a></body></html>نام کتاب : از ديار حبيب

نویسنده : سيد مهدى شجاعى

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن16. (شفاى مريض )
حبابه از شيعيان سيدالشهداء عليه السلام بود مى گويد:
روزى نزد امام حسين (ع ) رفته و بعد از سلام و احوالپرسى به من فرمود: اى حبابه ! چرا به ديدن ما نمى آيى ؟
گفتم :
به خاطر ناراحتى و مرضى است كه مبتلا شده ام .
وقتى حضرت از مريضى اش پرسيد، حبابه صورتش را كه به مرض برص ‍ مبتلا بود، نشان داد و در اينحال امام حسين عليه السلام اندكى از آب مبارك كامش را روى آن نهاد و دعايى فرمود و هماندم كه آثار برص از چهره او محو شد و حضرت فرمود:
اى حبابه ! شكر خداى را به جاى آر؛ خداوند آن را از تو دور كرد.
حبابه به سجده شكر رفت و پس از برداشتن سر از سجده ، امام حسين عليه السلام فرمود:
اى حبابه ! ما و شيعيانمان بر فطرت الهى هستيم و ديگران از آن بدورند. (48)
ايها الناس ! من جاد ساد و من بخل رذل . (49)
اى مردم ! سيادت و بزرگى از آن اهل جود و بخشش و رذالت و پستى براى بخيلان است .
امام حسين عليه السلام سكوت كوچه را طنين گامهاى دو اسب ، در هم مى شكند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

سكوت كوچه را طنين گامهاى دو اسب ، در هم مى شكند.
دو سايه ، دو اسب ، دو سوار از دو سوى كوچه به هم نزديك مى شوند.
از آسمان ، حرارت مى بارد و از زمين آتش مى رويد. سايه ها لحظه به لحظه دامان خود را جمع تر مى كنند و در آغوش كاهگلى ديوارها فروتر مى روند.
در كمركش كوچه ، عده اى در پناه سايه بانى خود را يله كرده اند، دستارها از سر گرفته اند، آرنجها از پشت بر زمين تكيه داده اند تا رسيدن اولين نسيم خنك غروب ، وقت را با حرف و نقل و خاطره بگذرانند.
سايه هاى دو اسب ، متين و سنگين و با وقار به هم نزديكتر مى شوند.
نه تنها دو سوار، كه انگار دو اسب نيز همديگر را خوب مى شناسند .
آن مرد كه چهره اى گلگون دارد و دو گيسوى كم و بيش سپيد، چهره اش را قابى جو گندمى گرفته است ، دهانه اسب را مى كشد و او را به كنار كوچه مى كشاند.
آن سوار ديگر كه پيشانى بلند، شكمى برآمده و چهره اى مليح دارد، اسبش ‍ را به سمت سوار ديگر مى كشاند تا آنجا كه چهار گوش دو اسب به موازات هم قرار مى گيرد و نفس دو اسب در هم مى پيچد .
نشستگان در زير سايه بان ، مبهوت ، نظاره گر اين دو سوارند كه چه مى خواهند بكنند.
پيش از آنكه پيرمرد، لب به سخن باز كند، آن ديگرى در سلام پيشى مى گيرد :
سلام اى حبيب مظاهر! در چه حالى پيرمرد؟
تبسمى شيرين بر لبهاى پيرمرد مى نشي