 حسين (ع ) افتاد. آن را در آغوش گرفت و با چشمى گـريـان و حـالى غمبار گفت : اى بابا! با كشته شدن تو چشم مردم شام روشن و بنى اميّه شاد شـد، اى بـابـا پـس از تـو غـم و انـدوه ما بسيار طولانى خواهد بود. سپس اندكى كنار پيكر آن حضرت رفت و كمى خاك آنجا را برداشت ، قبر آماده اى پيدا شد، خودش بدن پاره پاره پدر را در ميان قبر گذاشت .(53)
9 ـ 2 ـ دفن شهيدان كربلا با راهنمايى امام سجاد (ع )
بنى اسد براى دفن شهيدان كربلا حيران و سرگردان بودند؛ زيرا كوفيان بين سرهاو بدن هـا جـدايـى انـداخـتـه بـودند و بدن ها قابل شناسايى نبودند. ولى هر جنازه اى از بنى هاشم و اصحاب را كه براى خاكسپارى نزد امام سجاد (ع ) مى آورند نام و نشان آن شهيد را به آنها مى گـفـت . در آن روز صـداى نـاله بـلنـد و اشـك هـا مـانـنـد سـيـل سـرازيـر بـوده زنـهـاى بنى اسد موى خود را پريشان كرده و به صورت خود لطمه مى زدنـد. امـام چـهـارم (ع ) دو مـوضـع جـداگـانه براى بنى هاشم و اصحاب مشخص كرد و به آنها دستور داد آنجا را حفر كنند و شهيدان را به خاك بسپارند.(54)
10 ـ 2 ـ امام سجاد (ع ) در مراسم دفن قمر بنى هاشم
امام زين العابدين (ع ) پس از دفن پدر بزرگوارش نزد جسد حضرت عباس (ع )رفت و خودش را روى پيكر عمو انداخت . گلويش را مى بوسيد و مى گفت : ((على الدنيا بعدك العفا، يا قمر بنى هاشم ، عليك منّى السلام من شهيدٍ مُحتسبٍ و رحمة اللّه و بركاته ))(55)
اى ماه بنى هاشم ! پس از تو خاك بر سر دنيا. سلام و درود بر تو باد اى شهيد راه خدا و رحمت و بركات او بر تو.
به تنهايى و بدون كمك گرفتن از بنى اسد براى حضرت عباس (ع ) قبرى مهيّا كرد و بدن را در قـبـر گـذاشـت و بـه آنـهـا فـرمـود در ايـن مـورد افـراد ديـگـرى هـسـتـنـد و بـا مـن همكارى مى كنند.(56)
در گزارش ديگرى آمده است :
وقـتـى امام سجاد (ع ) جسد قمر بنى هاشم را ديد به طرف آن خم شد و با صداى بلند گريه كـرد و فرمود: "اى عمو جان ! كاش به حرم امام حسين (ع ) و بانوان نگاه مى كردى كه آنها صدا مى زدند ((اى واى از تشنگى ، اى واى از غريبى .))"(57)
11 ـ 2 ـ امام سجّاد (ع ) در مراسم دفن حرّ رياحى
امـام چـهـارم (ع ) پـس از خـاك سـپارى شهيدان كربلا به بنى اسد فرمود: با من بياييدتا كنار پـيـكـر حـرّ بـرويـم و جـسـدش را دفـن كـنـيـم . بـنـى اسـد بـه دنبال امام (ع ) حركت كرده و به جنازه ى حرّ رسيدند. امام (ع ) به آن نگريست و فرمود:
((امـّاانـتـَفـَلَقـَدْقـَبـِلَاللّه تـوبـَتـُك وزادَفـى سـَعـادتـِكـَبـِبـَذلِكَ نـفـسـك اَمامَابنِرسول اللّه (ص ).))
((امـّا تـو اى حـرّ، خـداوند توبه ات را پذيرفت و بر سعادت و سرافرازيت افزود؛ زيرا جان خود را در پيشگاه فرزند رسول خدا(ص ) نثار كردى !))
بـنـى اسـد مـى خواستند جنازه ى او را نزد ساير شهيدان ببرند ولى به دستور و كمك امام (ع ) وى را در همانجا به خاك سپردند.(58)
پـس از دفـن جسد مطهّر امام حسين (ع ) و ساير شهيدان كربلا امام سجّاد (ع ) كه خود را به بنى اسد معرفى نكرده بود بر اسب سوار شد تا از كربلا خارج شود. بنى اسد دامن او را گرفتند و گـفـتند: به حقّ اين افرادى كه آنها را به خاك سپردى تو كيستى ! سوار، مدفن امام حسين (ع ) حضرت عباس ، اصحاب و بنى هاشم را به آنها معرفى كرد و فرمود:
انا امامكم على بن الحسين (ع ) فقلنا له انت علىُّ؟
فقال : نعم . فغاب عن ابصارنا.
من امام شما على بن الحسين (ع ) هستم . به او گفتيم : آيا تو على هستى ؟
گفت : بله . سپس از جلوى چشمان رفت و ناپديد شد.(59)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:946.txt">امام سجاد(ع ) با كاروان شهادت از كربلا تا مدينه 1</a><a class="text" href="w:text:947.txt">امام سجاد(ع ) با كاروان شهادت از كربلا تا مدينه 2</a><a class="text" href="w:text:948.txt">امام سجاد(ع ) با كاروان شهادت از كربلا تا مدينه 3</a></body></html>امام سجاد(ع ) با كاروان شهادت از كربلا تا مدينه
پـس از شهادت امام حسين (ع ) دوران اسارت و امامت على بن الحسين (ع ) آغاز گرديد. عمربن سعد تـا ظـهـر روز يـازدهـم مـحرم (60) و به قولى ، دو روز پس از عاشورا در كربلا ماند. آنـگـاه خـانـدان امـام حـسين (ع ) از جمله امام سجاد (ع ) را كه بيمار نيز بود به سوى كوفه به اسارت برد.(61)
در ايـن فـصـل ، مـسائل مربوط به دوران اسارت امام سجاد (ع )، اقدامات و سخنرانى هاى آن امام همام از كربلا تا مدينه در پنج قسمت مطرح خواهد شد:
از كربلا تا كوفه ، در كوفه ، از كوفه تا شام ، در شام و از شام تا مدينه .
1 ـ از كربلا تا كوفه
كاروان اسيران كربلا با كوله بارى از غم و اندوه به سوى كوفه حركت كرد. با تفحّص در منابع موجود، اطلاعات كاملى درباره حوادث اين مسير (كربلا تا كوفه ) به خصوص از وضعيت امام سجاد (ع ) به دست نيامد. از اين رو، در اين قسمت به سه مطلب زير بسنده مى كنيم :
1 ـ 1 ـ امام سجاد (ع ) هنگام عبور از قتلگاه
امام چهارم (ع ) مى فرمايد:
زمـانـى كـه در كـربـلا آن مـصـيـبـت به ما وارد گشت و پدرم و تمام فرزندان و برادران و جميع خـانـدانـش كـه بـا او بـودند كشته شدند و حرم و زنان آن حضرت را بر روى شتران بى جهاز نـشـانـده و مـا را بـه كوفه برگرداندند، به قتلگاه ايشان چشم دوختم و بدن هاى پاكشان را بـرهـنه و عريان ديدم كه روى خاك افتاده و دفن نشده بودند. سختى اين مصائب سينه ام را تنگ كرد و بى آرامى در من شدّت يافت به حدّى كه نزديك بود روح از كالبدم خارج شود.
حـضـرت زيـنـب (س ) بـا سـخـنانى كه مضمون آن احترام به امام حسين (ع ) و شهداى كربلا بود فرزند برادر را دلدارى داد.
امـام سـجـاد (ع ) فـرمـود: ايـن خبر [كه زينب با آن امام (ع ) را دلجويى داد] از كيست ؟ زينب عرض كرد: اين روايت امّ ايمن است .(62)
2 ـ 1 ـ بى حرمتى به امام سجاد (ع )
تـمـام افراد اجتماع به خصوص شخصيت هاى مهّم آن ، به اعتبار موقعيت ومنزلتى كه دارند مورد احترام مى باشند. امام سجاد (ع )، فرزند رسول خدا و امام مسلمين است و بايد بى نهايت تمجيد و تـكـريـم شود. ولى عمربن سعد هنگام حركت اسيران كربلا به كوفه نه تنها ايشان را احترام نـكرد بلكه براى توهين و آزار او را به شترى نحيف و لاغر سوار كرد. امام سجاد (ع ) از شدّت ضـعـف توان نشستن را نداشت . اين موضوع را به عمربن سعد اطلاع دادند. وى گفت : پاهايش را زير شكم ببنديد و سپس كاروان را حركت دهيد.(63)
2 ـ در كوفه
كـوفـه ، مـركز حكومت امام على (ع ) بود. هنوز صداى على (ع ) در ميان گوش مردم اين شهر طنين انداز و مدّت زيادى نيز از حكومت آن بزرگوار نگذشته بود.
كوفه همان شهرى است كه مردمش حسين (ع ) را دعوت كردند و وقتى سرنيزه هاى ستم به سوى آنها نشانه رفت آن حضرت را تنها گذاشته به كنج خانه هاى خود پناه بردند.
اكـنـون امـام سـجـاد (ع )، بـانوان و پرده نشينان وحى و نبوت را به صورت اسير و سوار بر شتران بى جهاز وارد همان كوفه كرده اند.
حذلم بن بشير(64) مى گويد: در سال 61 ه‍ .ق هنگام آمدن على بن حسين (ع ) و همراهانش بـه كوفه ، من هم وارد اين شهر شدم . سپاهيان يزيد اطراق ايشان را گرفته ، مردم نيز براى تـمـاشـاى آنـان از مـنـازل خـود، خارج شده بود