ناله و ضجّه بلند شد و عمامه ها را از سر برداشتند.
سـپـس خـدمـت امـام سـجاد (ع ) رسيده و آمادگى خود را براى جنگ با كشندگان امام حسين (ع ) اعلام كردند. امام سجّاد (ع ) فرمود:
((لا تفعلوا ذلك فانّهم عن قريب ينتقم اللّه تعالى منهم ...))(86)
((اين كار را انجام ندهيد. زيرا خداوند به زودى از آنان انتقام مى گيرد.))
3 ـ 3 ـ امام سجاد (ع ) در عسقلان (87)
هـنـگـام ورود اسـيـران سرافراز كربلا به عسقلان ، مردم اين شهر، به فرمان اميرخود، يعقوب عـسـقـلانـى كـه از سـپـاهـيـان يزيد در كربلا بود به جشن و پايكوبى پرداختند. زريرخزاعى (88) تـاجـر غـريـب و مـسافر كه به حسب اتّفاق در بازار ايستاده بود علّت اين جشن و سرور را جويا شد. وقتى شنيد اين كاروان از خاندان عصمت و طهارت مى باشند لرزيد و دنيا در چشمش تيره و تار گشت . با سرعت خود را به امام سجّاد (ع ) رساند و با صداى بلند گريست .
امـام (ع ) فـرمـود: اى مـرد چـرا گـريـه مـى كـنـى ؟ مـگـر نـمـى بـيـنـى اهـل اين شهر همه در شادى هستند. زرير گفت : من شما را مى شناسم . جدّ شما محمّد مصطفى (ص ) است و كسى جز شما، شايستگى خلافت را ندارد. امام (ع ) فرمود: خداوند به تو خير دهد. گويا شـمـا دوسـتـدار مـا هـسـتـى . بـرو بـه كـسـى كـه سـر مـقـدس حـسـيـن (ع ) را حـمـل مـى كـنـد بـگـو جـلوتـر بـرود تـا مـردم به آن نگاه كنند و بانوان در معرض تماشا قرار نـگـيـرنـد. زريـر پنجاه مثقال طلا و نقره به نيزه دار داد او سر مبارك امام (ع ) را از ميان كاروان بـيـرون بـرد و مـردم از اطـراف شـتـرها دور شدند. زرير دوباره نزد امام چهارم (ع ) آمد و گفت : اگر لازم است خدمتى ديگر انجام دهم . امام (ع ) فرمود: اگر لباس و پارچه اى دارى براى اين زنـان و كـودكـان بياور. زرير شتابان رفت و لباس هاى زيادى آورد و بانوان از آن لباس ها براى پوشش خود استفاده كردند.(89)
4 ـ در شام
شـام (دمـشـق )، بـراى ورود اهـل بـيـت (ع ) و اسـتـفـاده ى تـبـليغاتى يزيد بر ضدّ امام حسين (ع ) چـراغـانـى و آذيـن بـنـدى شـد و مـاءمـوران خـليـفـه خـانـدان عـصـمـت و طـهـارت را در روز اوّل ماه صفر(90) و در ميان شادى و هلهله وارد اين شهر كردند.(91)
امـام سـجـاد (ع ) بـا غـل و زنـجـير به شتر عريان بسته شده بود و مركبش پيشاپيش و شترهاى زنان به دنبال آن حركت مى كردند.(92)
شـهـر دمـشـق ، هـمـان شـهـرى اسـت كـه مـعـاويـه نـزديـك بـه چهل سال بر آن استيلا داشت . وى در جنگ صفّين ، آنچنان بر ضدّ امام على (ع ) تبليغ كرده بود كـه مـردم شـام آن امام همام را واجب القتل مى دانستند و بر منبرها آن بزرگوار و خاندانش را دشنام مـى دادنـد و از ايـن رو آنـقـدر در شـام بـر اهـل بـيـت (ع ) سخت گذشت كه وقتى از امام سجاد (ع ) پرسيدند:
سخت ترين اماكن بر شما كجا بود؟ سه مرتبه فرمود: امان از شام .(93)
1 ـ 4 ـ هفت مصيبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (ع )
1 ـ مجروح كردن اسرا.
2 ـ ساز و طبل زدن در كوچه و خيابان در حضور اسيران .
3 ـ قرار دادن سرها ميان مركب هاى زنان و توهين و جسارت به سرهاى شهيدان .
4 ـ آب و آتش ريختن زنهاى شامى بر سراسرا.
5 ـ گردش دادن اسرا از طلوع خورشيد تا نزديك غروب در كوچه و بازار.
6 ـ عبور دادن اسرا از در خانه ى يهوديان و نصارى براى انتقام از آنان .
7 ـ اقدام به فروش اسرا به عنوان برده و موفق نشدن آنان .
8 ـ جا دادن اسرا در مكان بى سقف .(94)
2 ـ 4 ـ اشعار منسوب به امام سجاد (ع ) درباره ى مصائب شام
اُقادُ ذليلا فى دمشق كاءنّنى
من الزّنْجِ عَبْدٌ غابَ عنه نصيرُ
و جدّى رسول اللّه فى كلّ موطنٍ
و شيخى اميرالمؤ منين وزيرُ
فيالَيْتَ امّى لَمْ تَلِدْ نى و لم اَكُنْ
يزيدُ يرانى فى البلادِ اسيرُ(95)
مرا در دمشق به خوارى مى برند. گويا برده اى از رنگيان هستم كه ياورى ندارد.
در حالى كه در هر مقامى جدّ من رسول خدا (ص ) و بزرگ من ، امير المؤ منين (ع )، وزير اوست .
اى كاش مادر مرا نزائيده بود و وجود نداشتم و يزيد مرا در شهرها اسير نمى ديد.
3 ـ 4 ـ جسارت به امام سجاد (ع )
الف ) هـنـگـام ورود اسـيـران كـربـلا بـه شام ، ابراهيم بن طلحة بن عبيداللّه ، از سپاهيان طلحه وزبـيـر در جـنگ جمل و از افراد نادان و يا مغرض اين شهر نزد امام سجاد (ع ) آمد و خطاب به آن حضرت كه در محمل نشسته و سر مباركش ‍ را پوشانده بود گفت : چه كسى پيروز شد؟ امام (ع ) فـرمـود: اگـر مـى خـواهـى بـدانـى پـيـروزى با كيست هنگام فرا رسيدن وقت نماز، اذان و اقامه بگو.(96) دكتر شهيدى ، مورّخ معاصر در اين باره مى نويسد:
از گـفـته پسر طلحه يك نكته روشن مى شود و آن اينكه بعضى بزرگزادگان مهاجر و اشراف قـريـش هـيـچـگـاه مـسـلمـانـى را چنانكه بايد نشناخته بودند و اگر پدران آنان در جنگ هاى زمان پـيـامبر (ص ) از خودگذشتگى نشان داده اند، شايد براى آن بود كه درِ تازه اى براى رسيدن بـه مـال و مـقـام بـه روى آنـان گـشـوده شد و اگر آنان به راستى براى خدا كوشيدند، بارى فـرزنـدان بـدان درجـه از ايـمـان نـرسـيـدنـد، وگـرنـه چـگـونـه مـمـكـن اسـت نـبـرد جـمـل و يـا فـتح مكه و حادثه كربلا و شهادت امام حسين (ع ) را به حساب پيروزى بنى هاشم و بـنـى امـيـه گـذاشـت . و چـگـونـه ايـن مهاجرزاده با آنكه از تيره بنى اميه نيست شادمان است كه برعكس نبرد بدر، در نبرد يوم الطف امويان بر هاشميان كه پدر او در نبرد با آنان كشته شد، پـيـروز گـشـتـه انـد و عـلى بـن الحـسـيـن (ع ) پـاسـخ او را مـى دهـد كـه جـدال بر سر بانگ تكبير و اذان مسلمانى و اقرار به يگانگى خداست نه بر سر رياست هاشم يا اميه .(97)
ب ) يـكـى ديـگـر از افـراد بـى خـبـر و ناآگاه كه به امام سجاد (ع ) و ساير اسرا توهين كرد پـيـرمـرد شـامـى بـود كـه نـزد آنان آمد و به آنان جسارت كرده امام (ع ) فرمود: آيا كتاب خداى عـزّوجـل را خـوانـده اى ؟ گـفـت : آرى ، فـرمـود: آيـا آيه ى شريفه ((قُلْ لااَسْئلُكُمْ عليه اَجْرا الّا المـودّة فـى القـُربـى )) (شـورى / 23) را خـوانـده اى گـفـت : آرى و فـرمـود: آن ((قـربـى )) (نـزديـكـان ) مـا هـسـتيم . فرمود: آيا آيه ى ((وآت ذا القربى حقّه ))(98) را در سوره ى بـنـى اسـرائيـل خـوانـده اى گـفـت : آرى فـرمـود: مـا هـمـان كـسـانـى هـسـتـيـم كـه خـداى عزّوجل به پيامبرش فرموده است كه حقّشان را بدهيد. فرمود: آيا آيه ى شريفه ى ((وَ اَعْلَموا اَنّ مـا غـَنـِمْتُم مِنْ شَى ءٍ فَانّ للّه خُمُسَه و للرسول ولذى القربى ))(99) را خوانده اى ؟ گفت : آرى . فرمود: ((ذى القربى )) (خويشاوندان ) ماييم .
امـام سـجـاد (ع ) فـرمـود: آيـا آيه ى ((انّما يُريد اللّه لِيُذْهِبَ عنكم الرجْسَ اَهْلَ البيت وَ يُطَهّركُم تـطـهـيـرا))(100) را خـوانـده اى ؟ گـفـت : آرى . فـرمـود: اهل بيت در آيه ماييم . آن كسانى كه به آيه طهارت تخصيص يافته ايم . پيرمرد مدّتى ساكت و بر سخنانش پشيمان شد. سپس سرش را به سوى آسمان بلند و از سخنانش به پيشگاه خداوند مـتـعـال توبه كرد و از دشمنان پيامبر (ص ) و خاندانش بيزارى جست .(101) بدين روا امـام سـجاد (ع ) از طريق قرآ