ه بـدون شـك مـردم در آن جـمـع مى شوند.(116) يكى از دانشمندان يهود كه در مجلس يزيد حاضر بود وقتى پى برد كه امـام سـجـاد (ع ) از خـانـدان رسول خدا (ص ) مى باشد يزيد را شديدا شماتت كرد و با تهديد به مرگ نيز از عقيده اش برنگشت .(117)
يكى از گفت وگوهاى ديگر امام سجاد (ع ) با يزيد عبارت است از:
يـزيـد خطاب به امام سجاد (ع ) اين آيه شريفه را تلاوت كرد: ((و ما اَصَابَكُمْ مِنْ مُصيبةٍ فبما كـَسـِبـَتْ اَيـْديـكـُمْ و يـَعـْفـُوا عن كثيرٍ.))(118) امام سجاد (ع ) فرمود: هرگز! اين آيه دربـاره مـا نـازل نـشـده بـلكـه آيـه شـريـفـه ديـگـرى در مـورد مـا نـازل گـرديـده اسـت : ((مـآ اَصـابَ مـِنْ مـُصيبَةٍ فى الاءَرْضِ وَلا فى اَنْفُسِكُمْ إ لّا فى كتابٍ مِنْ قـَبـْلِ اءنْ نـَبـْرَاءهـا إ نَّ ذلكَ على اللّهِ يَسيرٌ. لِكَيْلا تَاءْسَوْا على ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ...))(119)
پس ما كسانى هستيم كه نسبت به آنچه از امور دنيايى از كف داده و يا به دست آورده ايم اندوهگين و شادمان نمى شويم .(120)
يـزيـدبـن مـعاويه درباره ى تعدّد نام ((على )) در بين فرزندان امام حسين (ع ) گفت : بسى جاى تعجّب است كه پدرت نام چند نفر از فرزندانش را على گذاشته است . امام سجّاد فرمود:
((انّ ابى اَحَبَّ اباه فسمّى بِاسمه مِرارا.))(121)
((همانا پدرم ، پدرش را دوست داشت و بدين جهت مكررا نام او را براى فرزندانش انتخاب كرد.))
9 ـ 4 ـ گفتگوى امام سجاد (ع ) با سر بريده پدر
چون امام سجاد (ع ) از يزيد خواست تا سر از تن جدا شده ى پدر بزرگوار وعزيزش را ببيند و يـزيـد گـفـت : هـرگـز آن را نـخـواهـى ديـد پارچه ى ابريشمى گران قيمت كه بر روى سر بـريـده ى امـام (ع ) در طـشـت طلا كشيده شده بود كنار رفت و از سر مقدّس امام حسين (ع ) اين جمله شنيده شد:
((السلام عليك يا ولداه السلام عليك يا علىّ.))
((سلام بر تو اى فرزند عزيزم . سلام بر تو اى على .))
امام سجاد (ع ) فرياد كشيد و فرمود:
اى پدر! درود و رحمت و بركات خداوند بر تو باد!
اى پدر! مرا در كوچكى يتيم كردى و از نزدم رفتى و بين من و تو جدايى افتاد.
من به سوى حرم جدّم رسول خدا (ص ) مى روم و تو را به عنوان وديعه به خداوند مى سپارم .
صـداى شـيـون و گـريـه حـاضـريـن بـلند شد و يزيد از ترس قيام مردم از جا برخاست و به منزل رفت .(122)
10 ـ 4 ـ خطبه امام سجّاد (ع ) در مسجد دمشق
نـقـل اسـت كـه يـزيد فرمان داد، منبرى آماده كردند و خطيبى را فرستاد تا از حسين و پدرش نزد مردم بد بگويد. او رفت و پس از حمد و ثناى خداوند، آنچه توانست از حسين بد گفت و معاويه و يزيد را ستود.
در ايـن هـنـگـام عـلى بـن الحـسـيـن ، امـام سـجـاد (ع )، فرياد زد: واى بر تو اى گوينده ، كه با رضايت آفريده ، خشم خداوند را بر خود خريدى ، جاى تو دوزخ است . سپس رو به يزيد كرد و فـرمود: اى يزيد! به من اجازه بده ، بر اين چوب ها بالا روم و سخنانى بر زبان آورم كه خدا را خشنود سازد و مجلسيان از آن اجر و پاداش برند. يزيد از دادن اجازه خوددارى كرد، ولى مردم گفتند: يا اميرالمؤ منين اجازه بدهيد به منبر رود تا ببينيم چه مى گويد؟ گفت : اگر او منبر رود، تـا مـن و همه آل ابوسفيان را رسوا نكند فرود نمى آيد. گفتند: مگر اين جوان چه اندازه چيز بلد است ؟ گفت : او از خاندانى است كه دانش با جانشان آميخته است . ولى مردم آن قدر اصرار كردند تا اين كه يزيد پذيرفت .
آنـگـاه زيـن العابدين (ع ) منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند چنان خطبه اى خواند كه چشم ها از آن گريست و قلب ها به تپش افتاد؛ و طى آن فرمود:
اى مـردم ! شش چيز به ما عطا شده است و با هفت چيز بر ديگران فضيلت يافته ايم . آنچه به مـا عـطـا شـده ، دانـش ، بـردبـارى ، بـخـشـنـدگـى ، فـصـاحـت ، شـجـاعـت و مـحـبـت در دل هـاى مـؤ مـنـان اسـت ، و هفت فضيلتى كه خداوند به ما بخشيده اين است كه پيامبر برگزيده خدا، محمد مصطفى ، از ماست . صدّيق و راست گوى اين امت [على (ع )] از ماست ؛ جعفر طيّار از ماست ؛ شـيـر خـداو شـيـر رسـول او [حـمـزه ] از مـاسـت . سـرور زنـان جـهـان ، زهـراى بـتـول ، از مـاسـت ؛ دو سبط اين امت [حسن و حسين ] و سرور جوانان بهشت ، از مايند. هر كس مرا مى شـنـاسـد كـه مـى شـنـاسـد و بـراى آنـان كـه مـرا نـمـى شـنـاسـنـد اصل و نسبم را معرفى مى كنم :
مـنـم فـرزند مكه و منا(123) منم فرزند زمزم (124) و صفا(125)، منم فـرزنـد كـسـى كـه زكـات [بـه نـقـلى ركـن ] را در رداى خـود حـمـل كرد. منم فرزند بهترين كسى كه ازار و ردا بر تن كرد، منم فرزند بهترين كسى كه با پاى افزار و پاى برهنه راه رفت ، منم فرزند بهترين كسى كه سعى (126) و طواف (127) كرد، منم فرزند كسى كه حج گزارد و تلبيه (128) گفت ، منم فرزند كـسـى كـه بـا بـراق (129) بـه آسمان رفت ، منم فرزند كسى كه از مسجدالحرام به مـسـجـدالاقـصـى سـيـر داده شـد ـ مـنـزه اسـت آن كـه سـيـرش داد ـ مـنـم فـرزنـد كـسـى كـه جبرئيل او را به سدرة المنتهى رسانيد.
مـنـم فـرزنـد آن كـه نـزديـك و نـزديـك تـر شـد، بـه انـدازه طـول يـك كـمان و يا نزديكتر، منم فرزند آن كه نماز فرشتگان آسمان را امامت كرد. منم فرزند آن كـه رب جـليـل هـرچـه خـواسـت بـر او وحـى كـرد. مـنـم فرزند محمد مصطفى ، منم فرزند على مـرتضى : آن كه بر بينى مردم زد تا بگويند لا اله الا اللّه . منم فرزند آن در برابر پيامبر با دو شمشير و دو نيزه جنگيد، و دوبار هجرت كرد؛ و دوبار بيعت نمود و در بدر و حنين جنگيد و حـتى يك چشم بر هم زدن به خداوند كفر نورزيد. منم فرزند صالح مؤ منان و وارث پيامبران و از پـا در آورنـده مشركان و رئيس مسلمانان و نور مجاهدان و زينت عبادت كنندگان و برترين به پـا ايـسـتـادگـان از آل يـاسـيـن و فـرستاده پروردگار عالميان . و منم فرزند تاءييد شده به وسـيـله جـبـرائيـل و يـارى شـده بـه مـيـكـائيل ، منم فرزند حمايت كننده از حريم مسلمانان و كشنده قـاسـطـيـن (130) و نـاكـثـيـن (131) و مـارقـين (132) و پيكار كننده با دشـمـنـان سـرسـخـت ، و بـرتـر از همه قريش ، و نخستين مؤ منى كه دعوت خدا را پذيرفت و در ايـمـان بـه خدا از همه پيشى گرفت . در هم كوبنده سركشان ، نابود كننده مشركان ، تيرى از تـيرهاى خداوند بر جان منافقان و زبان حكمت عبادت كنندگان ياور دين ، ولى امر خدا، بوستان حكمت و گنجينه دانش پروردگار، با گذشت ، بخشنده ، گشاده رو زكى ، ابطحى ، دوستدارنده ، خـشنود، پيشگام با همت ، روزه دار، شكيبا، پاكيزه شده ، شب زنده دار، شجاع ، گشاده دست ، از مـيـان بـرنـده نـسـل هـا و پـراكـنـده سـازنـده احـزاب [كـافـر]. آن كـه از هـمـه قـوى دل تـر بود، آزاده تر بود، زبان آورتر بود، سرسخت تر بود. شير ژيان ، ابر بارنده كه هرگاه در جنگ ، نيزه ها نزديك مى شدند و اسب ها تاخت مى آورند، همه را به ضرب نيزه از پاى در مى آورد، آنان را چونان آسياب خرد مى كرد و چون تند باد پراكنده مى ساخت .
شـيـر حـجـاز، صـاحـب اعـجـاز، قـوچ عـراق ، و آن كـه به نص و استحقاق امام بود. مكى ، مدنى ، ابطحى ، ت