 شـك تـرس اشـدق از خطرناك شدن اوضاع ، در اينجا چنانچه دفاع طـرفـيـن و مـبـارزه آنـان ادامـه مـى يـافـت و بـه يـك جـنـگ آشـكـار تـبـديل مى شد، به معناى بازگشتن مكر مكّار به خودش بود. اءشدق كه براى انجام چنين كـارى آمادگى كامل نداشت ، بيم آن داشت ، حاجيانى كه از جاى جاى جهان اسلام به مكّه آمده بودند، از حكومت اموى روى برگردانند، و با شنيدن چنين رويارويى اى ميان حكومت اموى و امام (ع ) در حومه مكّه ، زير بيرق حسينى (ع ) درآيند.

آيا اين كوشش جنبه صورى داشت ؟!
شـگـفـت ايـن كـه آقـاى شـيـخ بـاقـر شـريف قرشى ، نظريه دكتر عبدالمنعم ماجد در كتاب ((التاريخ السياسى للدولة العربيه ))اش را پذيرفته است كه مى گويد: رويارويى ميان سربازان اءشدق و كاروان حسينى جنبه صورى داشت و مقصود از آن دور ساختن امام (ع ) از مكّه و تنگ گرفتن بر وى در بيابان بود تا آنكه از پاى درآوردنش آسان گردد!
شيخ قرشى مى گويد: ((هنوز امام (ع ) اندكى از مكّه دور نشده بود كه گروهى از شرطه به فرماندهى يحيى بن سعيد، از سوى والى مكّه ، عمرو بن سعيد، آمدند تا امام (ع ) را از سـفـر به عراق بازدارند. دو گروه با يكديگر به مبارزه پرداختند و شرطه از مقاومت در بـرابـر حـسـيـن (ع ) ناتوان ماندند. به باور ما اين رويارويى صورى بود! امام (ع ) در روز روشـن و بـدون آنـكه با هيچ مقاومت در خور ذكرى رو به رو شود، از مكّه بيرون آمد... مـقـصـود از اعـزام ايـن گـروه نـظـامـى دور سـاختن امام (ع ) از مكّه و تنگ گرفتن بر وى در بـيـابـان بـود. تـا ايـن كـه بـشـود بـه آسانى او را از ميان برد. دكتر عبدالمنعم ماجد با تـاءكـيـد بر اين مطلب مى نويسد: به اعتقاد ما، والى يزيد در حجاز، براى جلوگيرى از خـروج امـام حـسـيـن (ع ) از مـكـّه بـه سـوى كـوفـه ، تلاش جدّى به خرج نداد. زيرا شمار بـسـيـارى از شيعيان در دستگاه او بودند. شايد هم ارزيابى او اين بود كه از ميان بردن حـسـين (ع ) در بيابان و دور از ياران آسان تر است ، و پس از آن نيز بنى هاشم يزيد را مـتـهـم مـى سـاخـتـنـد كـه او مـرانـى را فـرسـتـاد تـا بـا دسـيـسـه امـام را از مـكـّه خـارج كنند.(78)
شايد منشاء چنين اشتباهى امور زير بوده باشد:
1 ـ دكـتـر مـاجـد و بـه تـبـع او شـيخ قرشى پنداشته اند كه اءشدق در مكّه مكرّمه نيروى نـظـامـى بـزرگـى در اخـتـيـار داشـت ولى بـراى جـلوگـيـرى از خـروج امـام (ع ) تنها به فرستادن يك دسته از آنها بسنده كرد، كه از مقاومت در برابر كاروان نسبتاً بزرگ حسينى در آن هـنـگـام ناتوان ماند. اين امر براى ما روشن مى سازد كه تلاش براى جلوگيرى امام (ع ) جدّى نبوده است . در نتيجه آنان چنين پنداشته اند كه مقصود حقيقى از اين تلاش ، دور سـاختن امام (ع ) از مكّه و تنگ گرفتن بر او در بيابان و در نتيجه از ميان بردن آسان وى بود.
حـقـيـقـت ـ چـنانكه پيش تر گفتيم ـ اين است كه شهرهاى مدينه و مكّه ، هر دو، شهرهاى دينى بـودنـد و واليـان آنـهـا جـز بـه نـيـرويـى مـحـدود، آن هم به منظور انجام كارهاى ادارى و قـضـايى و حفظ امنيت داخلى نياز نداشتند. اين دو شهر، مانند شهرهايى چون كوفه نبودند كـه اسـاس بـنـا نهادنشان هدف هاى نظامى بود و شمار فراوانى نيروى مسلح در آنجابه سر مى بردند. به همين دليل هر قيامى كه در شهرهاى مكّه و مدينه صورت مى پذيرفت ، بـا نـيـروهـاى اعـزامى از خارج سركوب مى شد. مانند واقعه حرّه در مدينه و واقعه از ميان بردن عبداللّه زبير در مكّه .
2 ـ تـا هـنـگـامـى كـه امـام (ع ) بـا يـزيـد بـن مـعـاويـه بـيـعـت نـمـى كـرد قـتـل او حـتـمـى بـود، هـرچـنـد كـه به لانه جنبده اى از جنبندگان زمينى پناه مى برد. ولى امـويـان قـتل وى را در چنان شرايط زمانى و مكانى و پوشش هاى پيچيده اى انجام مى دادند كـه هـيـچ شـبـاهتى با رويارويى نظامى اى كه شرايط زمانى و مكانى آن را خود امام (ع ) انـتـخـاب مـى كـرد، نـداشـت . زيـرا در حـالت نـخـسـت حـكـومـت امـوى مـى تـوانـسـت كـه بـر قـتـل امـام سرپوش نهد و با هزار و يك ادّعا آن را انكار كند. ولى در حالت دوم امام (ع ) مى تـوانـسـت از واقـعـه كـشـتـه شـدن خـويـش و در راستاى تحقق همه اهداف مورد نظرش بهره بردارى كند.(79)
از اين رو امويان به شدّت اصرار داشتند كه امام (ع ) را در مكّه بكشند و نه بيرون آن . ان هم به وسيله يك ترور در شرايط و پوششى پيچيده ، سرّ گفتار عمرو بن سعيد نيز همين اسـت كه پس از شنيدن خبر خروج حسين (ع ) از مكّه به مردان خويش ‍ گفت : ((بر هر شترى ميان زمين و آسمان سوار شويد و او را بجوييد!)) مقصود وى از تلاش براى فريب امام (ع ) با امان اموى (80) و جايزه و نيكى و حسن همجوارى براى بازگرداندن امام (ع ) بـه مـكـّه و پـس از آن تـلاش سـركـوبـگرانه اى كه از دست بردن به تازيانه فراتر نرفت ، نيز همين بود.
ايـن تلاش سركوبگرانه ، كوششى جدّى براى بازگرداندن امام (ع ) به مكّه بود؛ و آن طـور كـه آقـاى قرشى و دكتر ماجد معتقدند، جنبه صورى نداشت و براى دور ساختن امام از مكّه نبود.
3 ـ شيخ قرشى مى گويد: ((اين اقدام جنبه صورى داشت و امام (ع ) در روز روشن ، بدون مـقـاومـت درخـور ذكـرى بـيرون آمد...)) در حالى كه هيچ ماءخذ تاريخى را نمى شناسيم كه گـفـتـه بـاشد امام (ع ) در روز روشن از مكّه بيرون آمده باشد.(81) بيشتر منابع تـاريـخـى كـه مـتـعـرّض سـاعت خروج امام گشته اند، يادآور شده اند كه خروج آن حضرت سحرگاهان يا در اوايل بامداد بوده است (82) و نه در روشنى روز.
چـنـانـچـه فرض كنيم امام (ع ) در روشنى روز از مكّه خارج شده باشد، باز هم حكومت اموى مـتـعـرّض خـروج امام از مكّه نمى شد، نه آنكه به خروج آن حضرت راغب بود، بلكه مقابله بـا امـام در مكّه به طور جدّ خطر قيام عمومى حاجيان فراوان حاضر در شهر بر ضد حكومت را در پـيـش داشـت ؛ و ايـن مـوضـوعـى بـود كه حكومت اموى از آن كناره مى گرفت و از پى آمدهايش بيمناك بود.
4 ـ در گفتار دكتر عبدالمنعم ماجد، گذشته از اشتباه اصلى ، دو اشتباه ديگر نيز وجود دارد ـ كـه شـيـخ قـرشـى نـيـز با وى در اين باره موافق است ـ آن دو اشتباه اين است : 1 ـ او مى گويد: ((به اعتقاد ما والى يزيد در حجاز، براى جلوگيرى از خروج امام حسين (ع ) از مكّه بـه سوى كوفه ، تلاشى جدّى به خرج نداد، زيرا شمار بسيارى از شيعيان در دستگاه او بودند)) اين ادعايى بس شگفت است ! و ـ تا آنجا كه ما جست وجو كرده ايم ـ به هيچ منبع تاريخى معتبرى كه آن را تاءييد كرده باشد و يا بتوان چنين چيزى را از آن استنتاج كرد، دسـت نـيـافـته ايم . روشن نيست كه نويسنده اين مطلب را از كجا آورده است ؟ بلكه دلايلى تـاريـخـى وجود دارد كه برعكس اين معنا دلالت دارد. مانند سخن امام سجاد، على بن الحسين (ع ) كـه فـرمـود: ((در مكّه و در مدينه بيست مرد كه ما را دوست بدارند نبود))(83) ابـوجـعـفـر اسـكـافـى نـيـز در ايـن بـاره مـى گـويـد: ((امـّا اهـل مكّه ، جملگى با على (ع ) دشمنى مى ورزيدند، همه قريش با او مخالف بودند و عموم مردم هم